#پهلوى Instagram Photos & Videos

پهلوى - 4.5k posts

Advertisements

Advertisements

Advertisements

Advertisements

Advertisements

    nice_piiic
تصوير "بيژن گنجي" آرايشگر ويژه "دربار پهلوي" و هنرپيشگان فيلم فارسي و خوانندگان زن دوران "پهلوي" ، در حال پيرايش موي دختر يكي از سران ارتش "پهلوي" در سالن آرايشگاه خود واقع در يوسف آباد تهران در سال هزار و سيصد و پنجاه و شش هجري شمسي ، مهارت وي در پيرايش مو و آرايش صورت زبانزد خاص و عام بود ، هنر دست وي در پيرايش موي بانوي جوان قابل مشاهده است #ni
#قديم#ارايشگر#پهلوى#ارايشگر زنانه#هايده#قديميها#دهه ٥٠#يادش بخير#تونلزمان#قديمي#زنانه_خاص

    nice_piiic
    تصوير "بيژن گنجي" آرايشگر ويژه "دربار پهلوي" و هنرپيشگان فيلم فارسي و خوانندگان زن دوران "پهلوي" ، در حال پيرايش موي دختر يكي از سران ارتش "پهلوي" در سالن آرايشگاه خود واقع در يوسف آباد تهران در سال هزار و سيصد و پنجاه و شش هجري شمسي ، مهارت وي در پيرايش مو و آرايش صورت زبانزد خاص و عام بود ، هنر دست وي در پيرايش موي بانوي جوان قابل مشاهده است #ni
    #قديم #ارايشگر #پهلوى #ارايشگر زنانه #هايده #قديميها #دهه ٥٠ #يادش بخير #تونلزمان #قديمي #زنانه_خاص

    15 0 15 June, 2019
    شعر خوانى بسيار زيباى محمدرضا #پهلوى
..

    شعر خوانى بسيار زيباى محمدرضا #پهلوى
    ..

    35 1 13 June, 2019
    ديشب حافظيه بودم، و الان موزهء باغِ جهان نما، اين تصوير از آرامگاهِ حافظ در سالِ ١٣٠٥ و قبل از تغييرِ شكلِ اون به حالتِ امروزيه كه يه قبرستون بوده، تصويرِ دوم شيراز و مردمش و دروازه قرآن اوايلِ به سلطنت رسيدنِ رضاشاه، به سر و شكلِ مردم نگاه كنيد! به ورودى شهر كه حتى اونم جاده نبوده! و ببينيد شيراز و ايران بعداز چند سال بدونِ امكاناتِ آنچنانى با بيل و كُلنگ اما با عشق و اراده براى ايران و ايرانى به چى تبديل شد! بغض كردم و حسرت خوردم كه چقدر ما نمك نشناس و فراموشكاريم! چقدر بى معرفتيم كه خيلي راحت اين همه خدمت رو به وطن ناديده ميگيريم! روبروىِ اين تصوير ايستادم و گفتم روحت شاد بزرگمرد كه١٦ سال اندازهء ١٦ قرن خدمت كردى و موند براى ما و نسلهاىِ بعد، تاريخ با تمومِ حجم وسيع و هزاران كتابش گاهى به همين اندازه ساده اس، 
ساده به همين اندازه كه وقتى اسمت اومد بگن 
خدا رحمتت كنه يا خدا لعنتت كنه! تموم شد و رفت.
.
.
. 
#ايران #مرد #تاريخ #رضاشاه #پهلوى #وطن_پرست #حقيقت  #خادم #ايرانساز #روحت_شاد ❤️✨🌹🙏🏻🌹🙌🏻🌹 پى نوشت: شما با هر تفكرى، هر نوع ايدئولوژى ذهنى، حتى مخالفِ سيستمِ سلطنتى باشى فرقى نداره، هركسي در تاريخِ اين سرزمين خدمت كرده باشه موردِ ستايشه و بايد با شرافت اعتراف كرد اين موضوع رو، ديگه بايد تموم شه اين داستانها و نسلِ جديد ديگه زنده باد، مُرده باد گفتن در لحظه و احساساتى شدن رو بايد كنار بذاريم و از تاريخ درس بگيريم و حقيقت رو جستجو كنيم.

    ديشب حافظيه بودم، و الان موزهء باغِ جهان نما، اين تصوير از آرامگاهِ حافظ در سالِ ١٣٠٥ و قبل از تغييرِ شكلِ اون به حالتِ امروزيه كه يه قبرستون بوده، تصويرِ دوم شيراز و مردمش و دروازه قرآن اوايلِ به سلطنت رسيدنِ رضاشاه، به سر و شكلِ مردم نگاه كنيد! به ورودى شهر كه حتى اونم جاده نبوده! و ببينيد شيراز و ايران بعداز چند سال بدونِ امكاناتِ آنچنانى با بيل و كُلنگ اما با عشق و اراده براى ايران و ايرانى به چى تبديل شد! بغض كردم و حسرت خوردم كه چقدر ما نمك نشناس و فراموشكاريم! چقدر بى معرفتيم كه خيلي راحت اين همه خدمت رو به وطن ناديده ميگيريم! روبروىِ اين تصوير ايستادم و گفتم روحت شاد بزرگمرد كه١٦ سال اندازهء ١٦ قرن خدمت كردى و موند براى ما و نسلهاىِ بعد، تاريخ با تمومِ حجم وسيع و هزاران كتابش گاهى به همين اندازه ساده اس،
    ساده به همين اندازه كه وقتى اسمت اومد بگن
    خدا رحمتت كنه يا خدا لعنتت كنه! تموم شد و رفت.
    .
    .
    .
    #ايران #مرد #تاريخ #رضاشاه #پهلوى #وطن_پرست #حقيقت #خادم #ايرانساز #روحت_شاد ❤️✨🌹🙏🏻🌹🙌🏻🌹 پى نوشت: شما با هر تفكرى، هر نوع ايدئولوژى ذهنى، حتى مخالفِ سيستمِ سلطنتى باشى فرقى نداره، هركسي در تاريخِ اين سرزمين خدمت كرده باشه موردِ ستايشه و بايد با شرافت اعتراف كرد اين موضوع رو، ديگه بايد تموم شه اين داستانها و نسلِ جديد ديگه زنده باد، مُرده باد گفتن در لحظه و احساساتى شدن رو بايد كنار بذاريم و از تاريخ درس بگيريم و حقيقت رو جستجو كنيم.

    593 16 12 June, 2019

Top #پهلوى posts

    تو هم اره.....؟؟؟ چقدر از احمدی‌نژاد کثیف حمایت کردی " افتاب پرست رنگ عوض کردن توی سرشت خدادایش هست " و تو توی خون هزاران انسان کشته شده بیگناه رنگ عوض میکنی .
بازم خوبه........
بازگشت به اصل خویش هر ان کس که دور ماند از اصل خویش و ان شیطان درونت حب دنیا و قدرت و دنیاپرستی
_________
مشاهده همه

خسرو معتضد تاریخ‌نگار، مجری و کارشناس «برنامه‌های تاریخ معاصر» در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. وی پیش از انقلاب در دانشکدهٔ رادیو و تلویزیون و مدتی نیز در دانشکده افسری، تاریخ معاصر تدریس می‌کرده‌است. ویکی‌پدیا

تاریخ تولد: تهران

کتاب‌ها: دو دختر قاجار در قصر
 شاه پهلوى، 61 سال شاه، در عصر دو
 #پهلوى
#رضاپهلوی 
#روحانی_اختلاس

    تو هم اره.....؟؟؟ چقدر از احمدی‌نژاد کثیف حمایت کردی " افتاب پرست رنگ عوض کردن توی سرشت خدادایش هست " و تو توی خون هزاران انسان کشته شده بیگناه رنگ عوض میکنی .
    بازم خوبه........
    بازگشت به اصل خویش هر ان کس که دور ماند از اصل خویش و ان شیطان درونت حب دنیا و قدرت و دنیاپرستی
    _________
    مشاهده همه

    خسرو معتضد تاریخ‌نگار، مجری و کارشناس «برنامه‌های تاریخ معاصر» در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. وی پیش از انقلاب در دانشکدهٔ رادیو و تلویزیون و مدتی نیز در دانشکده افسری، تاریخ معاصر تدریس می‌کرده‌است. ویکی‌پدیا

    تاریخ تولد: تهران

    کتاب‌ها: دو دختر قاجار در قصر
    شاه پهلوى، 61 سال شاه، در عصر دو
    #پهلوى
    #رضاپهلوی
    #روحانی_اختلاس

    6,264 550 28 September, 2018

Advertisements

    كوارتت بهارى براىِ چهار ساز، به همين صورت با چادر، چاقچور، روبنده و عينك تيره، برش پارچه چادرى و خياط ها، اصل نسبيتِ روگرفتنِ دختران ايرانى و تاريخِ يك "كاتاتونياىِ عاشقانه"، تصويرى از دختران مكتب خانه و دانش آموز در سالِ هزار و سيصد و ده خورشيدى از آرشيو "ماينارد اُوِن ويليامز" در حياط مكتب خانه اى در تهران: صبح زود، بوى اسفند و كُندُر در هوا پخش شده، بوى برگ آب خورده گل هاىِ شمعدانى و چيدن گلدان ها با نظم روىِ چارپايه چوبى، آجرهاى سنگفرش خيس و آب و جارو خورده كف حياط زيرِ پاى دختران تازه رسيده، عكاس با تجهيزات و دوربين بزرگ چوبى آن سوىِ حياط ايستاده، دخترها يكباره رديف مى شوند، ايستاده كنارِ هم، شبيه يك گروه كر و سرود، نواىِ دور و مبهم موزيكِ ملايمى از گرامافون خانه همسايه شنيده مى شود، يكى از دخترها با سر آستين بالا زده، دست ها را دراز كرده و از زيرِ چادر روى برگ هاىِ شمعدانى مى كشد، پاهايش را از هم باز كرده و جلو آورده، دختر كنارى، نوك پاها و كفش را شبيه جفت كردن و سلام نظامى به هم چسبانده و از لاىِ چادر با يك چشم خيره مانده، دختر كنارى اما دست هايش را با چادر روى صورتش كشيده، قد بلندترى دارد و روى كفش هايش پاپيون فلزى ديده مى شود، دختر انتهايى كه تنها دختر عينكى جمع است، عينك تيره و آفتابى، رخ صورت را بيش از بقيه بيرون انداخته، و پيراهن چهارخانه اش برق مى زند، دالان عقب حياط هنوز تاريك است و نور آفتاب هنوز پخش نشده است، حوض و سنگاب وسط حياط، و درخت هاىِ رديف عقب باغچه، و بازى فريب، هميشه "ارباب" خودش را دارد، شبيه بيماران "پارانوئيا" كه هميشه از حضور و ظهور آزارگرى كه قرار است نابودمان كند، هراس دارند، و اينجا در برابر اين صورت هاى پوشيده، برقع ها و نقاب ها، ما چيزي براى ديدن نداريم، وحشت از تاريخ و محو كردن آدم هايش، و سويه "مرگ" بار همه زمان هاىِ از دست رفته، و يخى كه ما را نگه داشته، سخت نازك شده، صداى تق تق كفش ها، و شكسته شدن. صداى تركه ناظم، شلاق ميرغضب، آواز گزمه هاىِ مست از پشت ديوار قلعه، سرمامك بازى با لكاته كنار نهر سورن شهر رى، گل نيلوفر در دستان زن اثيرى بغل جوى آب، فلك شدن و صداى قرائت كتاب ها، عطر غذاى پخته و بقچه پيچ، و ما كه از امروز به ديروزمان، مى خنديم، تشكيك در جنسيت زن هاى درشت صورت و شبيه مردها، ما كه ديگر چيزى زير پايمان نيست، اضمحلال و نابودى كامل در ما نشت كرده، شبيه ماشين "مشتى ممدلى" شده ايم، بى بوق و صندلى، راهى سرازيرى ها، و اينجا "كافه نوستال" است، پروژه نجات تاريخ، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.

    كوارتت بهارى براىِ چهار ساز، به همين صورت با چادر، چاقچور، روبنده و عينك تيره، برش پارچه چادرى و خياط ها، اصل نسبيتِ روگرفتنِ دختران ايرانى و تاريخِ يك "كاتاتونياىِ عاشقانه"، تصويرى از دختران مكتب خانه و دانش آموز در سالِ هزار و سيصد و ده خورشيدى از آرشيو "ماينارد اُوِن ويليامز" در حياط مكتب خانه اى در تهران: صبح زود، بوى اسفند و كُندُر در هوا پخش شده، بوى برگ آب خورده گل هاىِ شمعدانى و چيدن گلدان ها با نظم روىِ چارپايه چوبى، آجرهاى سنگفرش خيس و آب و جارو خورده كف حياط زيرِ پاى دختران تازه رسيده، عكاس با تجهيزات و دوربين بزرگ چوبى آن سوىِ حياط ايستاده، دخترها يكباره رديف مى شوند، ايستاده كنارِ هم، شبيه يك گروه كر و سرود، نواىِ دور و مبهم موزيكِ ملايمى از گرامافون خانه همسايه شنيده مى شود، يكى از دخترها با سر آستين بالا زده، دست ها را دراز كرده و از زيرِ چادر روى برگ هاىِ شمعدانى مى كشد، پاهايش را از هم باز كرده و جلو آورده، دختر كنارى، نوك پاها و كفش را شبيه جفت كردن و سلام نظامى به هم چسبانده و از لاىِ چادر با يك چشم خيره مانده، دختر كنارى اما دست هايش را با چادر روى صورتش كشيده، قد بلندترى دارد و روى كفش هايش پاپيون فلزى ديده مى شود، دختر انتهايى كه تنها دختر عينكى جمع است، عينك تيره و آفتابى، رخ صورت را بيش از بقيه بيرون انداخته، و پيراهن چهارخانه اش برق مى زند، دالان عقب حياط هنوز تاريك است و نور آفتاب هنوز پخش نشده است، حوض و سنگاب وسط حياط، و درخت هاىِ رديف عقب باغچه، و بازى فريب، هميشه "ارباب" خودش را دارد، شبيه بيماران "پارانوئيا" كه هميشه از حضور و ظهور آزارگرى كه قرار است نابودمان كند، هراس دارند، و اينجا در برابر اين صورت هاى پوشيده، برقع ها و نقاب ها، ما چيزي براى ديدن نداريم، وحشت از تاريخ و محو كردن آدم هايش، و سويه "مرگ" بار همه زمان هاىِ از دست رفته، و يخى كه ما را نگه داشته، سخت نازك شده، صداى تق تق كفش ها، و شكسته شدن. صداى تركه ناظم، شلاق ميرغضب، آواز گزمه هاىِ مست از پشت ديوار قلعه، سرمامك بازى با لكاته كنار نهر سورن شهر رى، گل نيلوفر در دستان زن اثيرى بغل جوى آب، فلك شدن و صداى قرائت كتاب ها، عطر غذاى پخته و بقچه پيچ، و ما كه از امروز به ديروزمان، مى خنديم، تشكيك در جنسيت زن هاى درشت صورت و شبيه مردها، ما كه ديگر چيزى زير پايمان نيست، اضمحلال و نابودى كامل در ما نشت كرده، شبيه ماشين "مشتى ممدلى" شده ايم، بى بوق و صندلى، راهى سرازيرى ها، و اينجا "كافه نوستال" است، پروژه نجات تاريخ، صداىِ راستينِ خاطرات و يادگارهاىِ ملت ايران.

    11,330 237 25 April, 2019
    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره. زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
#صدیقه_احمدى
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎
‌‌‌‌‎از پيج 
@hamsar_e_nemoneee

    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره . زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
    #صدیقه_احمدى
    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎
    ‌‌‌‌‎از پيج
    @hamsar_e_nemoneee

    9,020 480 31 March, 2019

Advertisements

    ۲۲ مهر ماه ، رونمایی از 
مجموعه ( زادروز شهبانو )
یکی‌ از زیباترین اثر هنریم
Okt 14, New collection (Shahbanou birthday) will be release.
One of my best designs..
www.KianiConcept.com
‎#شاهنشاه#اریامهر#تاج#ايران#شيروخورشيد#شهبانوفرح #پهلوى
خجسته زادروز اسطوره عشق، مهربانوی ایرانزمین را شادباش گفته برای ایشان آرزوی سلامتی و طول عمر دارم💙💎💙
#ایران#iran

    ۲۲ مهر ماه ، رونمایی از
    مجموعه ( زادروز شهبانو )
    یکی‌ از زیباترین اثر هنریم
    Okt 14, New collection (Shahbanou birthday) will be release.
    One of my best designs..
    www.KianiConcept.com
    #شاهنشاه #اریامهر #تاج #ايران #شيروخورشيد #شهبانوفرح #پهلوى
    خجسته زادروز اسطوره عشق، مهربانوی ایرانزمین را شادباش گفته برای ایشان آرزوی سلامتی و طول عمر دارم💙💎💙
    #ایران #iran

    11,995 251 12 October, 2018

Advertisements