#پهلوى Instagram Photos & Videos

پهلوى - 4.4k posts

Advertisements

Advertisements

    🌞📚✏️📖📝🦋🌹
مدتى قبل پستى رو درمورد يكى از گافهاى تاريخى #صداوسيما در جريان واقعه #مسجد #گوهرشاد و #محمد_ولى_اسدى مصباح السلطنة گذاشتم و بعضاً واكنشهاى جالبى دريافت كردم كه بهترينش اين بود كه بنده رو متهم از جانبدارى از يك قاتل بنام محمدولى اسدى نمودند و مدعى شدن كه وى نقش مستقيم در كشتار #مردم در ماجراى گوهرشاد داشته!!!!!!!
عارضم خدمت اون دست از عزيزان كه جناب #مصباح_السلطنة روزى که مردم در اعتراض به موضوع تعویض کلاه در مساجد و صحن اجتماع كردند و قتل عام شدند، #مشهد را ترک کرده به #فریمان رفت. مع‌الوصف چند روز پس از واقعه، اسدی از نیابت تولیت عزل شد. اسدی پس از عزل مدتی در بستر بیماری بود و سرانجام روز سوم آذرماه بازداشت شد. چند روز بعد #فروغی نیز از نخست وزیری برکنار شد و تحت مراقبت پلیس سیاسی قرار گرفت. هیاتى از تهران جهت رسیدگی به وضعیت و محاکمه و مجازات اسدی به مشهد رفت. رئیس این هیات، سرتیپ عباس البرز و بازجو سرهنگ آقاخان خلعتبری بود.
اسدی سرانجام در روز ۲۹ آذر ۱۳۱۴ در مشهد تیرباران و پیکر وی در آرامستان عمومی به خاک سپرده شد.
پس از #اعدام اسدی خانواده وی تبعید، حبس و اموالشان تصاحب گردید.
پس از به سلطنت رسيدن محمدرضا #پهلوى، خاندان اسدى از شاه تقاضاى برگزارى دادگاه مجدد جهت اعاده حيثيت از پدرشان را نمودند و موفق به اثبات بيگناهى او شدند و پيكر او را از آرامستان عمومى مستخرج و در كنار بارگاه #امام_رضا (ع) دفن كردند و فرزندان او هم مورد عنايت و دلجويى شاه قرار گرفتند!

    🌞📚✏️📖📝🦋🌹
    مدتى قبل پستى رو درمورد يكى از گافهاى تاريخى #صداوسيما در جريان واقعه #مسجد #گوهرشاد و #محمد_ولى_اسدى مصباح السلطنة گذاشتم و بعضاً واكنشهاى جالبى دريافت كردم كه بهترينش اين بود كه بنده رو متهم از جانبدارى از يك قاتل بنام محمدولى اسدى نمودند و مدعى شدن كه وى نقش مستقيم در كشتار #مردم در ماجراى گوهرشاد داشته!!!!!!!
    عارضم خدمت اون دست از عزيزان كه جناب #مصباح_السلطنة روزى که مردم در اعتراض به موضوع تعویض کلاه در مساجد و صحن اجتماع كردند و قتل عام شدند، #مشهد را ترک کرده به #فریمان رفت. مع‌الوصف چند روز پس از واقعه، اسدی از نیابت تولیت عزل شد. اسدی پس از عزل مدتی در بستر بیماری بود و سرانجام روز سوم آذرماه بازداشت شد. چند روز بعد #فروغی نیز از نخست وزیری برکنار شد و تحت مراقبت پلیس سیاسی قرار گرفت. هیاتى از تهران جهت رسیدگی به وضعیت و محاکمه و مجازات اسدی به مشهد رفت. رئیس این هیات، سرتیپ عباس البرز و بازجو سرهنگ آقاخان خلعتبری بود.
    اسدی سرانجام در روز ۲۹ آذر ۱۳۱۴ در مشهد تیرباران و پیکر وی در آرامستان عمومی به خاک سپرده شد.
    پس از #اعدام اسدی خانواده وی تبعید، حبس و اموالشان تصاحب گردید.
    پس از به سلطنت رسيدن محمدرضا #پهلوى ، خاندان اسدى از شاه تقاضاى برگزارى دادگاه مجدد جهت اعاده حيثيت از پدرشان را نمودند و موفق به اثبات بيگناهى او شدند و پيكر او را از آرامستان عمومى مستخرج و در كنار بارگاه #امام_رضا (ع) دفن كردند و فرزندان او هم مورد عنايت و دلجويى شاه قرار گرفتند!

    15 0 5 hours ago
    شعر خوانى بسيار زيباى محمدرضا #پهلوى

    شعر خوانى بسيار زيباى محمدرضا #پهلوى

    14 0 10 hours ago

Advertisements

    آقاى حقبان! جانا سخن از زبان ما مى گويى...ملت احمقى هستيم ، چشممون رو باز ميكنيم و دهنمون رو باز ميكنيم ، و فكر و عقلمون رو ، روى صدا و سيماى جمهورى اسلامى كور ميگيريم و ميبنديم و مقصر كشور هاى بيگانه را مي دانيم و عاملين تروريست و جدايى طلبان را از هموطنان خود ميدانيم ... فقط همين رو ميتونم بگم ... التماس تفكر ،... هموطن عزيز ، كه من عارم مياد بگم تو هموطنم هستى ... درياى مازندران را دادند رفت ، مقدارى از خاك سيستان بلوچستان رو دادند رفت ، خليج فارس رو دادند رفت ، عمان رو دادند رفت ، نفت رو دادند رفت ، فردا جزاير تنب كوچك بزرگ و ابوموسى رو هم ميدهند ميرود ، منابع طبيعى برق و آب و خاك كشور رو دادند رفت ، ٨ سال جنگ تحميلى راه انداختن و سرمايه هاى ايران را از بين بردند و در آخر درب رو بر روى همان عربها باز كردند و ملت رو به فروختن ناموس خود انداختند واسه يك لقمه نون براى بچه گرسنه ( كه يه اسم بدتر ديگه هم داره اين كار ) ، ناموس ايرانى رو به حراج گذاشتند ، ايرانى ها رو آواره كردند و توى سرت هم ميزنند ، ديگه به كى ميگى تروريست و تجزيه طلب ؟ 
وجود دارى برگرد ايران زندگى كن ببينم دو دقيقه دوام ميارى ؟ 
اينطرف نشستى در كمال  راحتي و آرامش زندگى ميكنى و عامل اين همه بدبختى رو تروريست و كشور هاى خارجى ميبينى ؟ 
نه عزيز مشكل از نفهمى خودمونه ، اگر خودمون اجازه ندهيم هيچ كسى نميتواند به ما  بگويد بالاى چشمتان ابرو و ، 
شخصيت را يك خاندان براى ايرانى ها در جهان خريد ، آن هم خاندان #پهلوى بوده و است! حالا كه ديگه ١٠٠ هزارتا اجنبى رو هم كه قاسم خان آورده! 
تويى كه سنگ جمهورى اسلامى رو به سينه ميزنى ، برو همونجا زندگى كن ....
✍️: Kazem Haghian 🆔 @behkam1

    آقاى حقبان! جانا سخن از زبان ما مى گويى...ملت احمقى هستيم ، چشممون رو باز ميكنيم و دهنمون رو باز ميكنيم ، و فكر و عقلمون رو ، روى صدا و سيماى جمهورى اسلامى كور ميگيريم و ميبنديم و مقصر كشور هاى بيگانه را مي دانيم و عاملين تروريست و جدايى طلبان را از هموطنان خود ميدانيم ... فقط همين رو ميتونم بگم ... التماس تفكر ،... هموطن عزيز ، كه من عارم مياد بگم تو هموطنم هستى ... درياى مازندران را دادند رفت ، مقدارى از خاك سيستان بلوچستان رو دادند رفت ، خليج فارس رو دادند رفت ، عمان رو دادند رفت ، نفت رو دادند رفت ، فردا جزاير تنب كوچك بزرگ و ابوموسى رو هم ميدهند ميرود ، منابع طبيعى برق و آب و خاك كشور رو دادند رفت ، ٨ سال جنگ تحميلى راه انداختن و سرمايه هاى ايران را از بين بردند و در آخر درب رو بر روى همان عربها باز كردند و ملت رو به فروختن ناموس خود انداختند واسه يك لقمه نون براى بچه گرسنه ( كه يه اسم بدتر ديگه هم داره اين كار ) ، ناموس ايرانى رو به حراج گذاشتند ، ايرانى ها رو آواره كردند و توى سرت هم ميزنند ، ديگه به كى ميگى تروريست و تجزيه طلب ؟
    وجود دارى برگرد ايران زندگى كن ببينم دو دقيقه دوام ميارى ؟
    اينطرف نشستى در كمال راحتي و آرامش زندگى ميكنى و عامل اين همه بدبختى رو تروريست و كشور هاى خارجى ميبينى ؟
    نه عزيز مشكل از نفهمى خودمونه ، اگر خودمون اجازه ندهيم هيچ كسى نميتواند به ما بگويد بالاى چشمتان ابرو و ،
    شخصيت را يك خاندان براى ايرانى ها در جهان خريد ، آن هم خاندان #پهلوى بوده و است! حالا كه ديگه ١٠٠ هزارتا اجنبى رو هم كه قاسم خان آورده!
    تويى كه سنگ جمهورى اسلامى رو به سينه ميزنى ، برو همونجا زندگى كن ....
    ✍️: Kazem Haghian 🆔 @behkam1

    53 0 22 April, 2019
    بازدید شاه ایران از ایتالیا - رم ۱۹۵۸ #پهلوى  Visit of Shah Pahlavi from Iran to Italy in 1958 #Rome

    بازدید شاه ایران از ایتالیا - رم ۱۹۵۸ #پهلوى Visit of Shah Pahlavi from Iran to Italy in 1958 #Rome

    89 8 20 April, 2019

Advertisements

    باغ موزه هنر ايرانىدرسال ١٣١٠ توسط رضاشاه ساخته شده ویکی از مقاصد گردشگری شهر تهران است که پس از بازسازی‌های انجام شده در سال ۱۳۸۴ کم‌کم جای خود را بین گردشگران باز کرد. این باغ دارای جاذبه‌هایی از جمله نمایشگا‌ه و کارگاه‌های هنری، فضای سبز و باغ ایرانی و مرکز فروش صنایع دستی و محصولات فرهنگی است. اما یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های این باغ ماکت‌های اماکن دیدنی و تاریخی کشورمان است که گفته می‌شود برای جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی به هنرمندان ایتالیایی سفارش داده شده است. مردم علاقه زیادی به این ماکت‌های زیبا که سال‌ها در انبار بوده‌اند، نشان می‌دهند.

بچه هاااا بپريد توى هايلايت ببينيد و نظر بديد...بازديد از #باغ_موزه_هنر_ايرانى
ببينيد و لذت ببريد و تشريف ببريد و نظرتونو بگيد بهم...😊 آدرس:تجريش،الهيه،خيابان دكترحسابى،روبروى موزه دكترحسابى

#تهرانگردى #تهران_قديم #تهران #گردشگرى #هنر #موزه #عشق #پهلوى #فرح_پهلوى #ماكت #درخت #كهن #دلاگشت

    باغ موزه هنر ايرانىدرسال ١٣١٠ توسط رضاشاه ساخته شده ویکی از مقاصد گردشگری شهر تهران است که پس از بازسازی‌های انجام شده در سال ۱۳۸۴ کم‌کم جای خود را بین گردشگران باز کرد. این باغ دارای جاذبه‌هایی از جمله نمایشگا‌ه و کارگاه‌های هنری، فضای سبز و باغ ایرانی و مرکز فروش صنایع دستی و محصولات فرهنگی است. اما یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های این باغ ماکت‌های اماکن دیدنی و تاریخی کشورمان است که گفته می‌شود برای جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی به هنرمندان ایتالیایی سفارش داده شده است. مردم علاقه زیادی به این ماکت‌های زیبا که سال‌ها در انبار بوده‌اند، نشان می‌دهند.

    بچه هاااا بپريد توى هايلايت ببينيد و نظر بديد...بازديد از #باغ_موزه_هنر_ايرانى
    ببينيد و لذت ببريد و تشريف ببريد و نظرتونو بگيد بهم...😊 آدرس:تجريش،الهيه،خيابان دكترحسابى،روبروى موزه دكترحسابى

    #تهرانگردى #تهران_قديم #تهران #گردشگرى #هنر #موزه #عشق #پهلوى #فرح_پهلوى #ماكت #درخت #كهن #دلاگشت

    48 13 16 April, 2019
    خاطرات تهران قديم

١. اتوبوس دو طبقه

٢. گلفروشى تقاطع خيابان شاه (جمهورى) و فردوسى، دهه ى ٤٠ خورشيدى

٣. داروخانه ى سپه نو - ١٣٥٢ خورشيدى، خيابان سپه

٤. خيابان فرح آباد (پيروزى) - ١٣٣٨ خورشيدى

٥. حدود ١٣٥٠ خورشيدى - بلوار دانشجوى فعلى و دانشگاه ملى (شهيد بهشتى)

٦. سال ١٣٥٤ خورشيدى - نمايشگاه بين المللى تهران

٧. خيابان حافظ - تقاطع تخت جمشيد (طالقانى)١٣٤٥

٨. بزرگراه ونك ( پارك وى ) - ١٣٤٨

٩. خيابان شاهرضا - چهارراه پهلوى ، مقابل پارك پهلوى ١٣٥٠ خورشيدى

١٠. تئاتر شهر - دهه ٥٠ خورشيدى

#تهرانگردى، #تهران، #چهل، #تورارزان،#تورتهران، #كاميون، #محمدرضاشاه، #تئاترشهر، #پهلوى، #خيابان_فردوسى، #چهارراه_پهلوى، #بزرگراه_ونك

    خاطرات تهران قديم

    ١. اتوبوس دو طبقه

    ٢. گلفروشى تقاطع خيابان شاه (جمهورى) و فردوسى، دهه ى ٤٠ خورشيدى

    ٣. داروخانه ى سپه نو - ١٣٥٢ خورشيدى، خيابان سپه

    ٤. خيابان فرح آباد (پيروزى) - ١٣٣٨ خورشيدى

    ٥. حدود ١٣٥٠ خورشيدى - بلوار دانشجوى فعلى و دانشگاه ملى (شهيد بهشتى)

    ٦. سال ١٣٥٤ خورشيدى - نمايشگاه بين المللى تهران

    ٧. خيابان حافظ - تقاطع تخت جمشيد (طالقانى)١٣٤٥

    ٨. بزرگراه ونك ( پارك وى ) - ١٣٤٨

    ٩. خيابان شاهرضا - چهارراه پهلوى ، مقابل پارك پهلوى ١٣٥٠ خورشيدى

    ١٠. تئاتر شهر - دهه ٥٠ خورشيدى

    #تهرانگردى ، #تهران ، #چهل ، #تورارزان ، #تورتهران ، #كاميون ، #محمدرضاشاه ، #تئاترشهر ، #پهلوى ، #خيابان_فردوسى ، #چهارراه_پهلوى ، #بزرگراه_ونك

    324 12 13 April, 2019

Advertisements

    كاخ رامسر معروف به كاخ مرمر،كه بدستور پهلوى اول رضا خان ساخته شد،رضا شاه بمدت ٣ سال از اين كاخ استفاده كرد و بعد از اون هم تا سال ١٣٥٧ در اختيار پهلوى دوم،محمدرضا شاه بود.اين كاخ كه در زمينى حدود ٦٠٠٠٠ متر مربع بع بنا شده و اولين نهال هاى مركبات اصلاح شده و گيلهان ناياب تزيينى سر تا سر جهان رو تو خودش جا داده و باعث شده كه يكى از جالب ترين باغ هاى ايرانى باشه.در سالهاى آخر حكومت محمد رضا شاه كاخ مرمر از اهميت زيادى برخوردار شده بود و جلسات و دوره همى هاى زيادى در اين كاخ برگزار ميشد.
كسايى كه كاخ رو ديدن سوالى براشون پيش مياد كه چرا كاخ اتاق خواب نداره؟!!!دليلش اين بوده كه محمد رضا شاه در زمان حضورش در رامسر شب ها رو تو سوييت هاى رويال هتل جديد رامسر كه بدستور خودش بنا شده مى گذرونده.
در كنار كاخ مرمر سازه اى عمارت شكل رو ميبينيم كه ويلاى مادر محمد رضا شاه بوده و الان بعنوان موزه ى تخصصى عاج ايران مورد استفاده قرار گرفته.
.
.
.
.
.
#ايرانگردى#سفر#ماجراجويى#شاهين_اِى_زِد #كمپينگ#رامسر#سياره_مشترى#كاخ_مرمر#موزه_كاخ#كوپرو#پهلوى#مازندران#كاخ_موزه_رامسر#ايران_زيبا

    كاخ رامسر معروف به كاخ مرمر،كه بدستور پهلوى اول رضا خان ساخته شد،رضا شاه بمدت ٣ سال از اين كاخ استفاده كرد و بعد از اون هم تا سال ١٣٥٧ در اختيار پهلوى دوم،محمدرضا شاه بود.اين كاخ كه در زمينى حدود ٦٠٠٠٠ متر مربع بع بنا شده و اولين نهال هاى مركبات اصلاح شده و گيلهان ناياب تزيينى سر تا سر جهان رو تو خودش جا داده و باعث شده كه يكى از جالب ترين باغ هاى ايرانى باشه.در سالهاى آخر حكومت محمد رضا شاه كاخ مرمر از اهميت زيادى برخوردار شده بود و جلسات و دوره همى هاى زيادى در اين كاخ برگزار ميشد.
    كسايى كه كاخ رو ديدن سوالى براشون پيش مياد كه چرا كاخ اتاق خواب نداره؟!!!دليلش اين بوده كه محمد رضا شاه در زمان حضورش در رامسر شب ها رو تو سوييت هاى رويال هتل جديد رامسر كه بدستور خودش بنا شده مى گذرونده.
    در كنار كاخ مرمر سازه اى عمارت شكل رو ميبينيم كه ويلاى مادر محمد رضا شاه بوده و الان بعنوان موزه ى تخصصى عاج ايران مورد استفاده قرار گرفته.
    .
    .
    .
    .
    .
    #ايرانگردى #سفر #ماجراجويى #شاهين_ا ِى_زِد #كمپينگ #رامسر #سياره_مشترى #كاخ_مرمر #موزه_كاخ #كوپرو #پهلوى #مازندران #كاخ_موزه_رامسر #ايران_زيبا

    192 0 11 April, 2019
    🔴🔴بیانیه اعتراضی دانشجویان آزربایجانی به امنیتی کردن دانشگاه‌های آزربایجان 🔹اؤیرنجی سسی: جمعی از #تشکل‌ها، #کانون‌ها و #نشریات_دانشجویى آزربایجان با صدور بیانیه‌ای نسبت به « #امنیتى_کردن_دانشگاه‌ های #آذربایجان براى محدود کردن #فعالیت‌های_فرهنگى و #هویت_طلبانه نهادهاى فرهنگى #دانشجویان» اعتراض کردند. 🔹در این بیانیه با ابراز نارضایتی از اعمال #سیاست #یکسان‌سازی در دانشگاه‌ها، عنوان می‌شود: «آنان که از دوران #رژیم #پهلوى پیگیر یکسان‌سازی هویتى و استحاله‌ی ملت‌های مختلف ازجمله #تورک‌ها در قالب هویتى مبتنى بر تفکرات #نژادپرستانه هستند، همچنان دست از آب در هاون کوبیدن نکشیده‌اند و همچنان قصد درس گرفتن از #تاریخ ندارند و بر #جهل مرکب خویش پافشارى می‌کنند. این اصرار براى یکسان‌سازی تا جایى پیش رفته است که به ساحت #دانشگاه دست‌درازی کرده، حتى به قیمت نقض #استقلال دانشگاه، خواهان به عمل درآوردن منویات خویش می‌باشند.» 🔴▪️برای مطالعه متن این بیانیه کلیک کنید ✅ برای مطالعه ادامه مطلب در سایت #اؤیرنجی_سسی کلیک کنید ✅ خبر و تحلیل در #اؤیرنجی_سسی:
🆔 @oyrencisesi

    🔴🔴بیانیه اعتراضی دانشجویان آزربایجانی به امنیتی کردن دانشگاه‌های آزربایجان 🔹اؤیرنجی سسی: جمعی از #تشکل ‌ها، #کانون ‌ها و #نشریات_دانشجویى آزربایجان با صدور بیانیه‌ای نسبت به « #امنیتى_کردن_دانشگاه ‌ های #آذربایجان براى محدود کردن #فعالیت ‌های_فرهنگى و #هویت_طلبانه نهادهاى فرهنگى #دانشجویان » اعتراض کردند. 🔹در این بیانیه با ابراز نارضایتی از اعمال #سیاست #یکسان ‌سازی در دانشگاه‌ها، عنوان می‌شود: «آنان که از دوران #رژیم #پهلوى پیگیر یکسان‌سازی هویتى و استحاله‌ی ملت‌های مختلف ازجمله #تورک ‌ها در قالب هویتى مبتنى بر تفکرات #نژادپرستانه هستند، همچنان دست از آب در هاون کوبیدن نکشیده‌اند و همچنان قصد درس گرفتن از #تاریخ ندارند و بر #جهل مرکب خویش پافشارى می‌کنند. این اصرار براى یکسان‌سازی تا جایى پیش رفته است که به ساحت #دانشگاه دست‌درازی کرده، حتى به قیمت نقض #استقلال دانشگاه، خواهان به عمل درآوردن منویات خویش می‌باشند.» 🔴▪️برای مطالعه متن این بیانیه کلیک کنید ✅ برای مطالعه ادامه مطلب در سایت #اؤیرنجی_سسی کلیک کنید ✅ خبر و تحلیل در #اؤیرنجی_سسی :
    🆔 @oyrencisesi

    45 2 9 April, 2019
    📚📐🌞🌹❤️🦋🖤🥀
فروردين ١٣٥٨ و محاكمه نمادى از فرهنگ و معمارى ايرانى!

#محسن_فروغی ، پسر دوم #ذكاءالملك و دانش آموخته #معمارى در مدرسه عالى هنرهاى زيباى #پاريس بود كه پس از اتمام تحصيلات با همسر فرانسوى اش خانم لئونه داويد به ايران بازگشت و به تدريس و رياست در دانشكده هنرهاى زيبا #دانشگاه_تهران منصوب شد و در دوره هاى صدارت شريف امامى و ازهارى نيز وزير #فرهنگ بود.
#مهندس فروغى هم در زمان #پهلوى و هم در زمان #جمهورى #اسلامى دستگير و حبس شد.
او اگرچه از خاندان سرشناس #فروغى و مهندس و معمار بناهايى همچون سعديه، آرامگاه #رضاشاه، مجلس #سنا و كاخ #نياوران بود اما اتهاماتى عليه او و فعاليتهايش مطرح شد.
او ابتدا بعلت اتهام برداشت شخصى از بودجه ساخت ساختمان #مجلس سنا دستگير شد و پس از بررسى صورتحسابها و حسابهاى شخصى وى، محكمه حكم به برائت وى صادر نمود.
محمد قلى مجد در كتاب "تاراج بزرگ" و سر مقاله "در عمارت فروغى ها چه ميگذرد؟" كه در #آمريكا منتشر نموده بود مدعى شد كه محسن فروغى دست به تصاحب و انتقال عتيقه جات و آثار باستانى ميزند كه اين علت ديگر دستگيرى او بود؛ در اين پرونده محسن فروغى مدعى شد كه او به آثار #باستانى و عتيقه جات بسيار علاقمند است اما اگر آنها را از موزه خارج نموده نه براى تصاحب و انتقال آنها كه براى ساخت نمونه همانند از آنها بوده و ادعا كرد كه آنچه از #عتيقه جات در منزل شخصى خود دارد برخى از آنها را خريدارى كرده و برخى را نيز كپى كارى كرده است و پس از كپى، آثار اصلى را به #موزه باز پس فرستاده است.
او پس از كارشناسى و بررسى اسناد مالكيت عتيقه جات و مجوزات مربوطه، در اين پرونده نيز تبرئه شد.
پس از انقلاب اسلامى در ايران، محسن فروغى كه تنها در عرصه فرهنگ، #هنر و معمارى فعاليت كرده بود و گمان نميكرد به اين علت دستگير شود در ايران ماند اما بدستور #خلخالى دستگير شد و بجهت خويشاوندى با محمد على فروغى، فعاليتهاى هنرى خود كه از نظر حضرات آيات، اشاعه فحشا درميان جوانان بود و به اتهام كهنه و سوخته #قاچاق عتيقه، به مصادره اموال و حكم زندان محكوم شد كه بعلت وخامت وضعيت جسمى و كهولت سن چهار سال بعد يعنى در سال ١٣٦٢ آزاد و در مدت كوتاهى بعد بعلت آلام جسمى و روحى دوران حبس در سن ٧٦ سالگى درگذشت و در كنار پدرش در ابن بابويه تهران، بخاك سپرده شد.
#چهل_سال_گذشت #♥️

    📚📐🌞🌹❤️🦋🖤🥀
    فروردين ١٣٥٨ و محاكمه نمادى از فرهنگ و معمارى ايرانى!

    #محسن_فروغی ، پسر دوم #ذكاءالملك و دانش آموخته #معمارى در مدرسه عالى هنرهاى زيباى #پاريس بود كه پس از اتمام تحصيلات با همسر فرانسوى اش خانم لئونه داويد به ايران بازگشت و به تدريس و رياست در دانشكده هنرهاى زيبا #دانشگاه_تهران منصوب شد و در دوره هاى صدارت شريف امامى و ازهارى نيز وزير #فرهنگ بود.
    #مهندس فروغى هم در زمان #پهلوى و هم در زمان #جمهورى #اسلامى دستگير و حبس شد.
    او اگرچه از خاندان سرشناس #فروغى و مهندس و معمار بناهايى همچون سعديه، آرامگاه #رضاشاه ، مجلس #سنا و كاخ #نياوران بود اما اتهاماتى عليه او و فعاليتهايش مطرح شد.
    او ابتدا بعلت اتهام برداشت شخصى از بودجه ساخت ساختمان #مجلس سنا دستگير شد و پس از بررسى صورتحسابها و حسابهاى شخصى وى، محكمه حكم به برائت وى صادر نمود.
    محمد قلى مجد در كتاب "تاراج بزرگ" و سر مقاله "در عمارت فروغى ها چه ميگذرد؟" كه در #آمريكا منتشر نموده بود مدعى شد كه محسن فروغى دست به تصاحب و انتقال عتيقه جات و آثار باستانى ميزند كه اين علت ديگر دستگيرى او بود؛ در اين پرونده محسن فروغى مدعى شد كه او به آثار #باستانى و عتيقه جات بسيار علاقمند است اما اگر آنها را از موزه خارج نموده نه براى تصاحب و انتقال آنها كه براى ساخت نمونه همانند از آنها بوده و ادعا كرد كه آنچه از #عتيقه جات در منزل شخصى خود دارد برخى از آنها را خريدارى كرده و برخى را نيز كپى كارى كرده است و پس از كپى، آثار اصلى را به #موزه باز پس فرستاده است.
    او پس از كارشناسى و بررسى اسناد مالكيت عتيقه جات و مجوزات مربوطه، در اين پرونده نيز تبرئه شد.
    پس از انقلاب اسلامى در ايران، محسن فروغى كه تنها در عرصه فرهنگ، #هنر و معمارى فعاليت كرده بود و گمان نميكرد به اين علت دستگير شود در ايران ماند اما بدستور #خلخالى دستگير شد و بجهت خويشاوندى با محمد على فروغى، فعاليتهاى هنرى خود كه از نظر حضرات آيات، اشاعه فحشا درميان جوانان بود و به اتهام كهنه و سوخته #قاچاق عتيقه، به مصادره اموال و حكم زندان محكوم شد كه بعلت وخامت وضعيت جسمى و كهولت سن چهار سال بعد يعنى در سال ١٣٦٢ آزاد و در مدت كوتاهى بعد بعلت آلام جسمى و روحى دوران حبس در سن ٧٦ سالگى درگذشت و در كنار پدرش در ابن بابويه تهران، بخاك سپرده شد.
    #چهل_سال_گذشت #♥️

    58 4 5 April, 2019
    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره. زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.

    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره . زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.

    141 9 4 April, 2019
    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره. زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
#صدیقه_احمدى
‏🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎ کاش هیچکس این تجربه تلخ رو نداشت...

    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره . زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
    #صدیقه_احمدى
    ‏🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎ کاش هیچکس این تجربه تلخ رو نداشت...

    46 6 3 April, 2019
    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره. زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
#صدیقه_احمدى
‏🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎
‏‌‌‌‌‎از پيج ‏@hamsar_e_nemoneee

    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره . زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
    #صدیقه_احمدى
    ‏🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎
    ‏‌‌‌‌‎از پيج ‏@hamsar_e_nemoneee

    5,528 386 3 April, 2019
    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره. زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎‌‌

    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره . زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎‌‌

    23 3 31 March, 2019
    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره. زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
#صدیقه_احمدى
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎
‌‌‌‌‎از پيج 
@hamsar_e_nemoneee

    پچ پچ افتاد بین مهمانها. #شیرین سیزده سالش بود؛ وراج و پر هیجان. بلند بلند حرف مى زد و غش غش مى خندید. هر روز سر دیوار و بالاى #درخت پیدایش مى كردند. پدرش هم صلاح دید زودتر #شوهرش دهد. داماد بددل و #غیرتى بود و گفته بود پرده بكشند دور عروس. شیرین هم از شلوغى استفاده كرده بود و چهاردست و پا از زیر پاى خاله خانبانجى ها كه داشتند قند مى سابیدند، زده بود به چاك. #مهمانى بهم ریخت. هر كس از یك طرف دوید دنبال عروس. مهمانها ریختند توى كوچه. شیرین را روى پشت بام همسایه پیدا كردند. لاى طناب هاى رخت. پدرش كشان كشان برگرداندش سر سفره عقد. گفتند پرده بى پرده! نامحرمها را رفتند بیرون. كمال #مچ شیرین را سفت نگه داشت. #عاقد گفت استغفرالله! براى بار دهم مى پرسم. وكیلم؟ پدر چشم غره رفت و مادر #پهلوى شیرین یك نیشگون ریز گرفت. #عروس با صداى بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه. زن ها كل كشیدند و مردها بهم تبریك گفتند. كمال زیر لب غرید كه آدمت مى كنم جووووجه و خیره شد به تصویر خودش در #آینه شكسته. فرداى عروسى شیرین را سر درخت #توت پیدا كردند. كمال داد درخت هاى #حیاط را بریدند. سر دیوارها هم بطرى شكسته گذاشتند. به درها هم #قفل زدند. اسم عروس را هم عوض كردند. كمال گفت چه معنى دارد كه اسم زن آدم #شیرینى و شكلات باشد. شیرین شد #زهره . زهره تمرین كرد یواش حرف بزند. كمال گفت چه معنى دارد زن اصلا حرف بزند؟ فقط در صورت لزوم! آنهم طورى كه دهانت تكان نخورد. طورى هم راه برو كه دستهایت جلو و عقب نرود. به اطراف هم نگاه نكن، فقط خیره به پایین یا روبرو. زهره شد یك آدم #آهنى تمام و عیار. فامیل ها گفتند این زهره یك #مرضى چیزى گرفته. آن از حرف زدنش، آن از راه رفتنش. كمال نگران شد. زهره را بردند دكتر. دكتر گفت یك #اختلال نادر روانى است. همه گفتند از روز عروسى معلوم بود یك #مرگش مى شود. الان خودش را نشان داده. بستریش كه كردند، كمال #طلاقش داد. خواهرها گفتند دلت نگیره برادر! زهره قسمتت نبود. برایت یك دختر چهارده ساله پسندیده ایم به نام شربت.
    #صدیقه_احمدى
    🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 ‌‌‎
    ‌‌‌‌‎از پيج
    @hamsar_e_nemoneee

    9,053 479 31 March, 2019
    شعر خوانى بسيار زيباى محمدرضا #پهلوى 🌴🌴🌷🌷روحش شاد

    شعر خوانى بسيار زيباى محمدرضا #پهلوى 🌴🌴🌷🌷روحش شاد

    27 0 31 March, 2019

    46 1 30 March, 2019

Top #پهلوى posts

Advertisements

Advertisements

    تو هم اره.....؟؟؟ چقدر از احمدی‌نژاد کثیف حمایت کردی " افتاب پرست رنگ عوض کردن توی سرشت خدادایش هست " و تو توی خون هزاران انسان کشته شده بیگناه رنگ عوض میکنی .
بازم خوبه........
بازگشت به اصل خویش هر ان کس که دور ماند از اصل خویش و ان شیطان درونت حب دنیا و قدرت و دنیاپرستی
_________
مشاهده همه

خسرو معتضد تاریخ‌نگار، مجری و کارشناس «برنامه‌های تاریخ معاصر» در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. وی پیش از انقلاب در دانشکدهٔ رادیو و تلویزیون و مدتی نیز در دانشکده افسری، تاریخ معاصر تدریس می‌کرده‌است. ویکی‌پدیا

تاریخ تولد: تهران

کتاب‌ها: دو دختر قاجار در قصر
 شاه پهلوى، 61 سال شاه، در عصر دو
 #پهلوى
#رضاپهلوی 
#روحانی_اختلاس

    تو هم اره.....؟؟؟ چقدر از احمدی‌نژاد کثیف حمایت کردی " افتاب پرست رنگ عوض کردن توی سرشت خدادایش هست " و تو توی خون هزاران انسان کشته شده بیگناه رنگ عوض میکنی .
    بازم خوبه........
    بازگشت به اصل خویش هر ان کس که دور ماند از اصل خویش و ان شیطان درونت حب دنیا و قدرت و دنیاپرستی
    _________
    مشاهده همه

    خسرو معتضد تاریخ‌نگار، مجری و کارشناس «برنامه‌های تاریخ معاصر» در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است. وی پیش از انقلاب در دانشکدهٔ رادیو و تلویزیون و مدتی نیز در دانشکده افسری، تاریخ معاصر تدریس می‌کرده‌است. ویکی‌پدیا

    تاریخ تولد: تهران

    کتاب‌ها: دو دختر قاجار در قصر
    شاه پهلوى، 61 سال شاه، در عصر دو
    #پهلوى
    #رضاپهلوی
    #روحانی_اختلاس

    6,291 550 28 September, 2018

Advertisements