#مهرداد_عابدینی Instagram Photos & Videos

مهرداد_عابدینی - 86 posts

Advertisements

    … بعد پنچاه سال از این قصه
دیدمش چه قشنگ برگشته
یه نفر گفت که خودش مرده
دخترش از فرنگ برگشته…
#مهرداد_عابدینی
قسمتی از #شعر_محاوره ای جدید

و چه لهجه ای داشت قدم زدنش
و چه دیدنی بود
لحن ساق های عریانش در آب

حس می کنم درختم
درخت سیب
و باد 
پوستم را میکند

از پنچره که نگاه می کرد
برادرش داد می زد
-((مه لقا باد می آید!))
و از کوچه می گذشتم
و از کوچه می گذشتم
و از کوچه می گذشتم
و از کوچه… 
و باد می آمد
#مهرداد_عابدینی قسمتی از شعری سپید

و عشق 
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست. 
و عشق 
صدای فاصله هاست. 
#سهراب_سپهری
به تماشا سوگند…!
بیتی از عشق بنویسید…

    … بعد پنچاه سال از این قصه
    دیدمش چه قشنگ برگشته
    یه نفر گفت که خودش مرده
    دخترش از فرنگ برگشته…
    #مهرداد_عابدینی
    قسمتی از #شعر_محاوره ای جدید

    و چه لهجه ای داشت قدم زدنش
    و چه دیدنی بود
    لحن ساق های عریانش در آب

    حس می کنم درختم
    درخت سیب
    و باد
    پوستم را میکند

    از پنچره که نگاه می کرد
    برادرش داد می زد
    -((مه لقا باد می آید!))
    و از کوچه می گذشتم
    و از کوچه می گذشتم
    و از کوچه می گذشتم
    و از کوچه…
    و باد می آمد
    #مهرداد_عابدینی قسمتی از شعری سپید

    و عشق
    سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
    و عشق
    صدای فاصله هاست.
    #سهراب_سپهری
    به تماشا سوگند…!
    بیتی از عشق بنویسید…

    112 10 4 May, 2019
    اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است… 
بچه های عزیزم موفقیتتون آرزوی قلبی و نتیجه ی زحماتمه
کلاس1/5 مدرسه احسان
#مهرداد_عابدینی # روز_معلم  #معلم
پی نوشت: اسم بهترین معلمتون رو بنویسید…
بهترین معلم خودم معلم نقاشی کلاس دوم راهنمایی که یه نقاش خیلی خوب بود و من رو با هنر آشنا کرد. اسم و فامیلش در خاطرم نیست!

    اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است…
    بچه های عزیزم موفقیتتون آرزوی قلبی و نتیجه ی زحماتمه
    کلاس1/5 مدرسه احسان
    #مهرداد_عابدینی # روز_معلم #معلم
    پی نوشت: اسم بهترین معلمتون رو بنویسید…
    بهترین معلم خودم معلم نقاشی کلاس دوم راهنمایی که یه نقاش خیلی خوب بود و من رو با هنر آشنا کرد. اسم و فامیلش در خاطرم نیست!

    131 35 2 May, 2019

Advertisements

    رنج و معنای زیستن
مهم ترین پرسش فلسفی برای انسان در وضعیت هبوط( ( در جهان))،به عقیده ی من چیستی و چرایی رنج و چگونگی تسلی بخشی به آن است. هر سوال و جوابی بعد از این سوال ظاهر می شود. 
اینکه ما چرا رنج میبریم? و چگونه می شود از بار این رنج کم کرد.رنج ها بیشمارند. رنج روحی،ذهنی،جسمی،مشکلات اقتصادی،خانوادگی،مشکل در محل کار،درد فراق،مرگ و… و پرداخت به هر چیزی در جهان،پاسخی به رنج است
از جمله علم،فلسفه،هنر،شعر،سرگرمی،فوتبال،گفت و گو با دوستی قدیمی،نوازش های گرم معشوقی و دیدن فیلمی کمدی همراه با نوشیدن چایی داغ… 
اما متعالی ترین فلسفه،فلسفه ای ست که دیدی جامع برای کاهش رنج و بار هستی به انسان بدهد… 
نظرتان برام راهگشا خواهد بود پس دریغ نکنید
#مهرداد_عابدینی #رنج
#فلسفه_زندگی
یاداشت فلسفی ،1

    رنج و معنای زیستن
    مهم ترین پرسش فلسفی برای انسان در وضعیت هبوط( ( در جهان))،به عقیده ی من چیستی و چرایی رنج و چگونگی تسلی بخشی به آن است. هر سوال و جوابی بعد از این سوال ظاهر می شود.
    اینکه ما چرا رنج میبریم? و چگونه می شود از بار این رنج کم کرد.رنج ها بیشمارند. رنج روحی،ذهنی،جسمی،مشکلات اقتصادی،خانوادگی،مشکل در محل کار،درد فراق،مرگ و… و پرداخت به هر چیزی در جهان،پاسخی به رنج است
    از جمله علم،فلسفه،هنر،شعر،سرگرمی،فوتبال،گفت و گو با دوستی قدیمی،نوازش های گرم معشوقی و دیدن فیلمی کمدی همراه با نوشیدن چایی داغ…
    اما متعالی ترین فلسفه،فلسفه ای ست که دیدی جامع برای کاهش رنج و بار هستی به انسان بدهد…
    نظرتان برام راهگشا خواهد بود پس دریغ نکنید
    #مهرداد_عابدینی #رنج
    #فلسفه_زندگی
    یاداشت فلسفی ،1

    108 3 20 February, 2019

Advertisements

    یه درختم که تو دل جنگل
داره با مه بگو مگو میکنه
جنگل امشب هزار ساله شده
یعنی حالا چی آرزو میکنه?

تو سرم مه،نگام وهم آلود
ماه از پشت ابر می تابه
خسته م و جون تو شاخه هام نیستش
باد امشب چرا نمیخوابه?

برگ هام توی برکه می افتن
فصل هایی که خیلی دلتنگم
ساکتم چون خجالتیم و باد
گفته خودخواه و گاهی دل سنگم
#مهرداد_عابدینی
#شعر_محاوره
#طبیعت_گرایی
پی نوشت: اعتقاد دارم که شعر محاوره راهش رو باید از ترانه جدا کنه و در سال های پیش رو دوستان محقق باید مانیفستی برای این نوع شعر بدهند و این نوع از شعر را جریان شناسی کنند. نظر شما چیست?

    یه درختم که تو دل جنگل
    داره با مه بگو مگو میکنه
    جنگل امشب هزار ساله شده
    یعنی حالا چی آرزو میکنه?

    تو سرم مه،نگام وهم آلود
    ماه از پشت ابر می تابه
    خسته م و جون تو شاخه هام نیستش
    باد امشب چرا نمیخوابه?

    برگ هام توی برکه می افتن
    فصل هایی که خیلی دلتنگم
    ساکتم چون خجالتیم و باد
    گفته خودخواه و گاهی دل سنگم
    #مهرداد_عابدینی
    #شعر_محاوره
    #طبیعت_گرایی
    پی نوشت: اعتقاد دارم که شعر محاوره راهش رو باید از ترانه جدا کنه و در سال های پیش رو دوستان محقق باید مانیفستی برای این نوع شعر بدهند و این نوع از شعر را جریان شناسی کنند. نظر شما چیست?

    104 11 6 January, 2019
    در زندان مردی
و در مرد
 جنگلی
و در جنگل
گوزنی زندانی ست
هر سه به ماه نگاه می کنند… 
و مثل سرباز غمگینی روی برجک
تنهایند

خودم را به باد دادم! 
مثل قاصدکی
که روزی 
آرزوهایم را به باد داد

از زندان که برگردم
برای کودکیم کفشی نو میخرم
تا جنگل اینقدر مرا
پا برهنه طی نکند!

گوزنی که دیروز به تله افتاد
امروز سرش
در اتاق افسر نگهبان 
به ماه خیره است…

و جنگل هنوز
راه های فرار از من را 
مرور می کند...
#مهرداد_عابدینی 
پی نوشت: دوستانی که مرا می شناسند میدانند که در طول این سالها که شعر گفته ام. فقط شعر موزون کار کرده ام. غزل،چهارپاره،محاوره،مثنوی و… هیچ وقت شعر سپید نگفته ام بنا به هزار دلیل...در جشنواره شعر سوره جوان دوستان  سپید سرا به من لطف داشتند و گفتند فضاهای شعرهایت خیلی نزدیک شعر سپید است. چرا شعر سپید نمیگی? و من هم جسارت کردم و… 
اگر دوستی نظر و نقدی داشت دریغ نکند که انسان در آینه ی دیگران خود را میبیند. یا گام به راهی میگذرد یا برمی گردد به خانه کنار اسباب قدیمی...
آینه زل زد تو چشمام گفتش: 
توی بختت غروب دریا بود
ماهیا توی ساحل افتادن
دریا تو تور ماهی گیرا بود… 
#مهرداد_عابدینی

    در زندان مردی
    و در مرد
    جنگلی
    و در جنگل
    گوزنی زندانی ست
    هر سه به ماه نگاه می کنند…
    و مثل سرباز غمگینی روی برجک
    تنهایند

    خودم را به باد دادم!
    مثل قاصدکی
    که روزی
    آرزوهایم را به باد داد

    از زندان که برگردم
    برای کودکیم کفشی نو میخرم
    تا جنگل اینقدر مرا
    پا برهنه طی نکند!

    گوزنی که دیروز به تله افتاد
    امروز سرش
    در اتاق افسر نگهبان
    به ماه خیره است…

    و جنگل هنوز
    راه های فرار از من را
    مرور می کند...
    #مهرداد_عابدینی
    پی نوشت: دوستانی که مرا می شناسند میدانند که در طول این سالها که شعر گفته ام. فقط شعر موزون کار کرده ام. غزل،چهارپاره،محاوره،مثنوی و… هیچ وقت شعر سپید نگفته ام بنا به هزار دلیل...در جشنواره شعر سوره جوان دوستان سپید سرا به من لطف داشتند و گفتند فضاهای شعرهایت خیلی نزدیک شعر سپید است. چرا شعر سپید نمیگی? و من هم جسارت کردم و…
    اگر دوستی نظر و نقدی داشت دریغ نکند که انسان در آینه ی دیگران خود را میبیند. یا گام به راهی میگذرد یا برمی گردد به خانه کنار اسباب قدیمی...
    آینه زل زد تو چشمام گفتش:
    توی بختت غروب دریا بود
    ماهیا توی ساحل افتادن
    دریا تو تور ماهی گیرا بود…
    #مهرداد_عابدینی

    107 14 18 December, 2018
    سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو و من...
#مارگوت_بیکل

عاشقی تنها به عکس ماه برکه خیره شد
سنگ زد بر سینه ی مهتاب...امشب چاره چیست؟
#مهرداد_عابدینی
@mehrdad_abedini_

    سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
    اعتراف به عشق های نهان
    و شگفتی های بر زبان نیامده
    در این سکوت حقیقت ما نهفته است
    حقیقت تو و من...
    #مارگوت_بیکل

    عاشقی تنها به عکس ماه برکه خیره شد
    سنگ زد بر سینه ی مهتاب...امشب چاره چیست؟
    #مهرداد_عابدینی
    @mehrdad_abedini_

    100 8 19 October, 2018
    کولیا و زنای جادوگر
ماه رو توی برکه می شستن! 
زن جادوگری به جنگل گفت: 
سرده امشب،بپوش پیراهن

کاهنی حرف می زدش با ماه
دریا رو تو کمد نگه می داشت
ابر رو جای رخت می پوشید
توی دستاش جنگلو می کاشت… 
#مهرداد_عابدینی
قسمتی از #شعر_محاوره جدید
#سورئالیسم #خانه_ترانه 
چه می تنی که همه شرح ماجرا این است
دمی خروش و سپس تا همیشه خاموشی… 
#حسین_منزوی 
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند. 
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
#سهراب_سپهری

    کولیا و زنای جادوگر
    ماه رو توی برکه می شستن!
    زن جادوگری به جنگل گفت:
    سرده امشب،بپوش پیراهن

    کاهنی حرف می زدش با ماه
    دریا رو تو کمد نگه می داشت
    ابر رو جای رخت می پوشید
    توی دستاش جنگلو می کاشت…
    #مهرداد_عابدینی
    قسمتی از #شعر_محاوره جدید
    #سورئالیسم #خانه_ترانه
    چه می تنی که همه شرح ماجرا این است
    دمی خروش و سپس تا همیشه خاموشی…
    #حسین_منزوی
    نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
    نمی رهاند.
    و فکر می کنم
    که این ترنم موزون حزن تا به ابد
    شنیده خواهد شد
    #سهراب_سپهری

    183 20 10 October, 2018
    جای موهاش یه ایل پروانه! 
جای چشماش دو ابر بارون ریز! 
ظاهرش توی اون شب مرموز
مثل مه بود و سخت وهم انگیز

تو اتاقش که چن( د)وجب بودش
بالشی از درخت بر سر داشت
یه زمانی درست یادم هست
چشم غمگین و روشن و تر داشت
#مهرداد_عابدینی
#شعر_محاوره 
#سورئالیسم 
#خانه_ترانه
قسمتی از شعر محاوره

    جای موهاش یه ایل پروانه!
    جای چشماش دو ابر بارون ریز!
    ظاهرش توی اون شب مرموز
    مثل مه بود و سخت وهم انگیز

    تو اتاقش که چن( د)وجب بودش
    بالشی از درخت بر سر داشت
    یه زمانی درست یادم هست
    چشم غمگین و روشن و تر داشت
    #مهرداد_عابدینی
    #شعر_محاوره
    #سورئالیسم
    #خانه_ترانه
    قسمتی از شعر محاوره

    150 16 16 September, 2018
    *
حال و روزم غروب کوهستان
مثل پاییز و کوچ غمگینه
جنگل مه گرفته ای هستم
که کسی حالمو نمیبینه
.
خیلی شب ها تو خواب می بینم
کلبه ها زیر برف مدفونن
تو یکیشون دوتا درخت چنار
رو جنازه م نماز میخونن
.
دوتا گرگ سیاه تو بارون
جسدم رو تو خواب می شستن
تن سرد و کبود دریا رو
مرده شورا تو آب میشستن
.
آینه زل زد تو چشمامو گفتش
توی بختت غروب دریا بود
ماهیا توی ساحل افتادن
دریا تو تور ماهیگیرا بود
.
دهنم دره ای شد و وا موند
رو یه صخره سکوت می کردم
خاطرم تخت میشدش تا که
توی تختم سقوط می کردم
.
مادرم گفت خواب بد دیدی
شاید از ترس باد و بارونه
یکی اما تو خواب و بیداری
رو جنازه م نماز میخونه
.
#مهرداد_عابدینی
#خانه_ترانه

    *
    حال و روزم غروب کوهستان
    مثل پاییز و کوچ غمگینه
    جنگل مه گرفته ای هستم
    که کسی حالمو نمیبینه
    .
    خیلی شب ها تو خواب می بینم
    کلبه ها زیر برف مدفونن
    تو یکیشون دوتا درخت چنار
    رو جنازه م نماز میخونن
    .
    دوتا گرگ سیاه تو بارون
    جسدم رو تو خواب می شستن
    تن سرد و کبود دریا رو
    مرده شورا تو آب میشستن
    .
    آینه زل زد تو چشمامو گفتش
    توی بختت غروب دریا بود
    ماهیا توی ساحل افتادن
    دریا تو تور ماهیگیرا بود
    .
    دهنم دره ای شد و وا موند
    رو یه صخره سکوت می کردم
    خاطرم تخت میشدش تا که
    توی تختم سقوط می کردم
    .
    مادرم گفت خواب بد دیدی
    شاید از ترس باد و بارونه
    یکی اما تو خواب و بیداری
    رو جنازه م نماز میخونه
    .
    #مهرداد_عابدینی
    #خانه_ترانه

    534 33 20 August, 2018

Advertisements

    شعر برگزیده در بخش چهارپایه در نشست چهارشنبه ۹۷/۵/۱۰ 🌹🌹
عشق مثل معابد تبت
مست و سرگرم ورد گفتن بود
گونه هایش شکوفه های هلو
باغ های شمال لندن بود

بغض هایش هوای شالیزار
برف شد،روی کوه می بارید
مثل باران برگ در پاییز
چقدر باشکوه می بارید

یک زن قد بلند با چترش
مثل کوچ بهار خواهد رفت
از درون مزارع قهوه
سوت های قطار خواهد رفت

توی ساحل،کنار آتش و شب
باد بد مست دامنش میشد
شاخه شاخه جوانیش را چید
مرگ سرگرم چیدنش میشد

رفته از باغ آلبالوها
رد شد از بوسه های دزدی باغ
و از او یادگار می ماند
تا ابد روی سینه ام این داغ

سرطان تا گرفت اقیانوس
موج ها،خسته،خواب می رفتند
مرگ خورشید و زندگی برف است
برف ها ساده آب می رفتند

ماه در پشت ابر پیدا نیست
دهکده سوت و کور و غمگین است
از زمین و زمانه معلوم است
بغض پاییز و ابر سنگین است

#مهرداد_عابدینی

    شعر برگزیده در بخش چهارپایه در نشست چهارشنبه ۹۷/۵/۱۰ 🌹🌹
    عشق مثل معابد تبت
    مست و سرگرم ورد گفتن بود
    گونه هایش شکوفه های هلو
    باغ های شمال لندن بود

    بغض هایش هوای شالیزار
    برف شد،روی کوه می بارید
    مثل باران برگ در پاییز
    چقدر باشکوه می بارید

    یک زن قد بلند با چترش
    مثل کوچ بهار خواهد رفت
    از درون مزارع قهوه
    سوت های قطار خواهد رفت

    توی ساحل،کنار آتش و شب
    باد بد مست دامنش میشد
    شاخه شاخه جوانیش را چید
    مرگ سرگرم چیدنش میشد

    رفته از باغ آلبالوها
    رد شد از بوسه های دزدی باغ
    و از او یادگار می ماند
    تا ابد روی سینه ام این داغ

    سرطان تا گرفت اقیانوس
    موج ها،خسته،خواب می رفتند
    مرگ خورشید و زندگی برف است
    برف ها ساده آب می رفتند

    ماه در پشت ابر پیدا نیست
    دهکده سوت و کور و غمگین است
    از زمین و زمانه معلوم است
    بغض پاییز و ابر سنگین است

    #مهرداد_عابدینی

    63 1 6 August, 2018
    و بعد از سالها زخم درختان خوب خواهد شد
و اوضاع رو به راه و باز هم مطلوب خواهد شد
نخواهی گفت از بغض چنار و سرو و گردوها
نگو که باغ ما تا به ابد مصلوب خواهد شد
#مهرداد_عابدینی

    و بعد از سالها زخم درختان خوب خواهد شد
    و اوضاع رو به راه و باز هم مطلوب خواهد شد
    نخواهی گفت از بغض چنار و سرو و گردوها
    نگو که باغ ما تا به ابد مصلوب خواهد شد
    #مهرداد_عابدینی

    90 5 2 August, 2018
    هنر،برقرار کردن رابطه ی احساسی با هستی اشیاﺀ و جهان پیرامون است و نوشتن به دلیل تضاد جهان ایده آل درون و دنیای واقعی و تلخ یا به تعبیر نیچه جهان سد کننده بیرون است. روز قلم مبارک
#مهرداد_عابدینی
#روز_قلم 
#هنر
#مدیتیشن
پی نوشت: ((این عکس را چند هفته ایست میخواستم بگذارم اما از مردم خرمشهر و نواحی کم آب کشورم خجالت می کشیدم. امیدوارم بر من ببخشند.))
پی پی نوشت: عکس از سراب پارسپان شهر نهاوند استان همدان است که مردمانی زلال مثل این چشمه دارد

    هنر،برقرار کردن رابطه ی احساسی با هستی اشیاﺀ و جهان پیرامون است و نوشتن به دلیل تضاد جهان ایده آل درون و دنیای واقعی و تلخ یا به تعبیر نیچه جهان سد کننده بیرون است. روز قلم مبارک
    #مهرداد_عابدینی
    #روز_قلم
    #هنر
    #مدیتیشن
    پی نوشت: ((این عکس را چند هفته ایست میخواستم بگذارم اما از مردم خرمشهر و نواحی کم آب کشورم خجالت می کشیدم. امیدوارم بر من ببخشند.))
    پی پی نوشت: عکس از سراب پارسپان شهر نهاوند استان همدان است که مردمانی زلال مثل این چشمه دارد

    135 7 6 July, 2018
    اگر سجایای انسانی عامل محیط است پس باید محیط را انسانی کرد( کارل مارکس)

در اینکه شخص مجرم باید مجازات شود شکی نیست. اما با مجازات مجرم داستان تمام نمی شود.  تصمیم های مهم تری نیز باید صورت بگیرد. 1)ریشه یابی این اتفاقات و دلیل افزایش آن در جامعه چیست? 2)چه کارها و راهکارهایی باید برای کودک و خانواده اش در نظر گرفت و چه آگاه سازی هایی باید صورت بپذیرد? 3)قربانیان این حادثه و خانواده هایشان پس از تمام شدن طوفان مطبوعاتی و صفحه های مجازی چه حمایت معنوی،روحی و روانی دریافت خواهند کرد? 4)و چه تدبیر های قانونی و فرهنگی باید اندیشید تا دیگر این اتفاقات نیفتد? 
5)در آخر پرسش مهم تر این است که چه بلایی سر فرهنگ ایرانی آمده.آیا در جامعه ی ما اخلاق و ارزشهای اخلاقی در حال فروپاشی ست? و اینکه فرد فرد ما چقدر مقصریم بخاطر فروپاشی ارزش های اخلاقی_انسانی در جامعه? 
#مهرداد_عابدینی
#نه_به_کودک_آزاری
#اخلاق

    اگر سجایای انسانی عامل محیط است پس باید محیط را انسانی کرد( کارل مارکس)

    در اینکه شخص مجرم باید مجازات شود شکی نیست. اما با مجازات مجرم داستان تمام نمی شود. تصمیم های مهم تری نیز باید صورت بگیرد. 1)ریشه یابی این اتفاقات و دلیل افزایش آن در جامعه چیست? 2)چه کارها و راهکارهایی باید برای کودک و خانواده اش در نظر گرفت و چه آگاه سازی هایی باید صورت بپذیرد? 3)قربانیان این حادثه و خانواده هایشان پس از تمام شدن طوفان مطبوعاتی و صفحه های مجازی چه حمایت معنوی،روحی و روانی دریافت خواهند کرد? 4)و چه تدبیر های قانونی و فرهنگی باید اندیشید تا دیگر این اتفاقات نیفتد?
    5)در آخر پرسش مهم تر این است که چه بلایی سر فرهنگ ایرانی آمده.آیا در جامعه ی ما اخلاق و ارزشهای اخلاقی در حال فروپاشی ست? و اینکه فرد فرد ما چقدر مقصریم بخاطر فروپاشی ارزش های اخلاقی_انسانی در جامعه?
    #مهرداد_عابدینی
    #نه_به_کودک_آزاری
    #اخلاق

    104 2 30 May, 2018
    حال و روزم غروب کوهستان
مثل پاییز و کوچ غمگینه
جنگل مه گرفته ای هستم
که کسی حالمو نمی بینه

خیلی شب ها تو خواب میبینم
کلبه ها زیر برف مدفونن
تو یکیشون دوتا درخت چنار
رو جنازه م نماز میخونن! 
#مهرداد_عابدینی 
قسمتی از #شعر_محاوره جدید
#سورئالیسم
#تخیلی
عکس از صفحه ی @mist_vision

    حال و روزم غروب کوهستان
    مثل پاییز و کوچ غمگینه
    جنگل مه گرفته ای هستم
    که کسی حالمو نمی بینه

    خیلی شب ها تو خواب میبینم
    کلبه ها زیر برف مدفونن
    تو یکیشون دوتا درخت چنار
    رو جنازه م نماز میخونن!
    #مهرداد_عابدینی
    قسمتی از #شعر_محاوره جدید
    #سورئالیسم
    #تخیلی
    عکس از صفحه ی @mist_vision

    102 0 21 May, 2018
    مثل آتیش زیر خاکستر
پاشو بازم به ابرها رو کن
پیچکاتو ببند دور تبر
پاشو جنگل! دوباره جادو کن

جای اون برکه های مهتابی
ساختمونای کور می سازن
خزه ها،برگ ها و شب بوها
عاقبت تو نبرد می بازن! 
#مهرداد_عابدینی 
قسمتی از #شعر_محاوره ای جدید
تقدیم به روح جنگل های تیر کن که به من #سکوت کردن و #مراقبه را آموختند.

    مثل آتیش زیر خاکستر
    پاشو بازم به ابرها رو کن
    پیچکاتو ببند دور تبر
    پاشو جنگل! دوباره جادو کن

    جای اون برکه های مهتابی
    ساختمونای کور می سازن
    خزه ها،برگ ها و شب بوها
    عاقبت تو نبرد می بازن!
    #مهرداد_عابدینی
    قسمتی از #شعر_محاوره ای جدید
    تقدیم به روح جنگل های تیر کن که به من #سکوت کردن و #مراقبه را آموختند.

    133 5 30 April, 2018
    وسط خاطراتی از مه بود
که مرا سمت دره می بردی
تا که دست دل مرا خواندی
تو به رودی عمیق برخوردی…

چشم هایی که کوه جنگلی اند
چشم را بر جهان دریا بست
دست شست از تمام  خاطره ها
آن زنی که به آب ها پیوست

وسط خاطراتی از مه بود
که قطارت به دره بر می خورد
دست دریاچه روی شانه ی خود
کفش های زنانه ای می برد
#مهرداد_عابدینی 
قسمتی از#چهارپاره_ای

    وسط خاطراتی از مه بود
    که مرا سمت دره می بردی
    تا که دست دل مرا خواندی
    تو به رودی عمیق برخوردی…

    چشم هایی که کوه جنگلی اند
    چشم را بر جهان دریا بست
    دست شست از تمام خاطره ها
    آن زنی که به آب ها پیوست

    وسط خاطراتی از مه بود
    که قطارت به دره بر می خورد
    دست دریاچه روی شانه ی خود
    کفش های زنانه ای می برد
    #مهرداد_عابدینی
    قسمتی از #چهارپاره_ای

    88 7 8 January, 2018
    چشم‌هایش معابد تبت
مست و سرگرم ورد گفتن بود
گونه هایش شکوفه های هلو
باغ های شمال لندن بود

بغض هایش هوای شالیزار
مثل مه روی کوه می بارید
مثل باران برگ در پاییز
چقدر باشکوه می بارید

توی ساحل،کنار آتش و شب
باد،بد مست دامنش میشد
شاخه،شاخه جوانیش را چید
مرگ سرگرم چیدنش میشد

سرطان تا گرفت اقیانوس
موج ها،خسته،خواب می رفتند
مرگ خورشید و زندگی برف است
برف ها ساده آب می رفتند…
#مهرداد_عابدینی
بخشی از چهار پاره ای جدید
عکس از صفحه ی @vincelimphoto

    چشم‌هایش معابد تبت
    مست و سرگرم ورد گفتن بود
    گونه هایش شکوفه های هلو
    باغ های شمال لندن بود

    بغض هایش هوای شالیزار
    مثل مه روی کوه می بارید
    مثل باران برگ در پاییز
    چقدر باشکوه می بارید

    توی ساحل،کنار آتش و شب
    باد،بد مست دامنش میشد
    شاخه،شاخه جوانیش را چید
    مرگ سرگرم چیدنش میشد

    سرطان تا گرفت اقیانوس
    موج ها،خسته،خواب می رفتند
    مرگ خورشید و زندگی برف است
    برف ها ساده آب می رفتند…
    #مهرداد_عابدینی
    بخشی از چهار پاره ای جدید
    عکس از صفحه ی @vincelimphoto

    87 8 6 November, 2017

Advertisements

    مهتاب پیر حوض پر از برگ و خستگی
پاییز ها به یاد زنش گریه میکند!
مثل تگرگ روی درختان غم زده
گل های روی پیرهنش گریه میکند

مانند باغ خسته ی پاییز ناخوش است
حالش گرفته است شبیه غروب مات
شب ها درون باغ( غزل فکر میکند)*
بغضش شکسته روی همین کاغذ و دوات

هر شب به یاد کوچه و باغ قدیمی است
آن روزگار کهنه ی شیرین و شور ها
دل باز بود پنچره و بام کودکی
حالا چه مانده? دست و دل تنگ گور ها

ای باغ سالمند شکسته،بهار کو?
دیروزهای وحشی بی بند و بار کو?
ای ایستگاه خسته و متروک ساکتی?
آن بوق های ممتد دنباله دار کو?

مهتاب دل گرفته! به این حوض دلخوشی?
وقتی کسی نمانده چرا باز مانده ای?
مثل قطار منحرف از ریل ناخوشی
به سمت و سوی دره و بیراهه رانده ای

پروانه ای که مرد در این باغ سوخته
پرواز را بخاطر مردن رها نکرد
در خاک کاشتند ولی سبز میشود
از باغ،خاطرات خودش را جدا نکرد
#مهرداد_عابدینی
#چهارپاره
*من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم کتابی از استاد #محمد_علی_بهمنی

    مهتاب پیر حوض پر از برگ و خستگی
    پاییز ها به یاد زنش گریه میکند!
    مثل تگرگ روی درختان غم زده
    گل های روی پیرهنش گریه میکند

    مانند باغ خسته ی پاییز ناخوش است
    حالش گرفته است شبیه غروب مات
    شب ها درون باغ( غزل فکر میکند)*
    بغضش شکسته روی همین کاغذ و دوات

    هر شب به یاد کوچه و باغ قدیمی است
    آن روزگار کهنه ی شیرین و شور ها
    دل باز بود پنچره و بام کودکی
    حالا چه مانده? دست و دل تنگ گور ها

    ای باغ سالمند شکسته،بهار کو?
    دیروزهای وحشی بی بند و بار کو?
    ای ایستگاه خسته و متروک ساکتی?
    آن بوق های ممتد دنباله دار کو?

    مهتاب دل گرفته! به این حوض دلخوشی?
    وقتی کسی نمانده چرا باز مانده ای?
    مثل قطار منحرف از ریل ناخوشی
    به سمت و سوی دره و بیراهه رانده ای

    پروانه ای که مرد در این باغ سوخته
    پرواز را بخاطر مردن رها نکرد
    در خاک کاشتند ولی سبز میشود
    از باغ،خاطرات خودش را جدا نکرد
    #مهرداد_عابدینی
    #چهارپاره
    *من زنده ام هنوز و غزل فکر میکنم کتابی از استاد #محمد_علی_بهمنی

    83 5 5 November, 2017
    طوفان برای باغ،مجالی گذاشته?
این عشق جای شور و کمالی گذاسته?

با گریه گفت: حال تو خوب است…گفتمش_
باران برای باغچه حالی گذاشته?

میخواستم گلایه کنم از سکوت او
حال ملال و جای سئوالی گذاشته?

این روز ها چه زود ترک میخورم ببین_
در سینه ام شبانه سفالی گذاشته

از باغ خود انار برایم نچیده است
روی لبم چه بوسه ی کالی گذاشته!

آن شب درون پارک به این شانه تکیه کرد
بر روی شانه ام پر و بالی گذاشته

حافظ نخوانده ایم ولی کودکی یتیم
در دست های یخ زده فالی گذاشته

هر چند عشق اول پاییز نیستم
در قلب خود دوباره نهالی گذاشته

شمعم شبی به دامن او خورد و دیدم او
پروانه نیست توی دلش پنبه کاشته!
#مهرداد_عابدینی
1)هر کس عاشق شود و عشق خویش را کتمان کند و پاکدامنی ورزد و در این حال بمیرد شهید است.پیامبر عشق و مهربانی
2)جمعه ها با خود چه دارند که دل آدم را خون میکنند…

    طوفان برای باغ،مجالی گذاشته?
    این عشق جای شور و کمالی گذاسته?

    با گریه گفت: حال تو خوب است…گفتمش_
    باران برای باغچه حالی گذاشته?

    میخواستم گلایه کنم از سکوت او
    حال ملال و جای سئوالی گذاشته?

    این روز ها چه زود ترک میخورم ببین_
    در سینه ام شبانه سفالی گذاشته

    از باغ خود انار برایم نچیده است
    روی لبم چه بوسه ی کالی گذاشته!

    آن شب درون پارک به این شانه تکیه کرد
    بر روی شانه ام پر و بالی گذاشته

    حافظ نخوانده ایم ولی کودکی یتیم
    در دست های یخ زده فالی گذاشته

    هر چند عشق اول پاییز نیستم
    در قلب خود دوباره نهالی گذاشته

    شمعم شبی به دامن او خورد و دیدم او
    پروانه نیست توی دلش پنبه کاشته!
    #مهرداد_عابدینی
    1)هر کس عاشق شود و عشق خویش را کتمان کند و پاکدامنی ورزد و در این حال بمیرد شهید است.پیامبر عشق و مهربانی
    2)جمعه ها با خود چه دارند که دل آدم را خون میکنند…

    97 11 3 November, 2017
    چیزی نمانده است از این رود بگذریم
باید از آنچه قسمتمان بود بگذریم…

طوفان تمام دهکده را کشت بلکه ما_
ماننده ایل گمشده ی هود بگذریم

یا چون یهودیان به زندان نازیان
از آیه های خسته ی تلمود بگذریم

مثل چوپق به دست زنی سرخ پوست یا_
با ورد های بی اثر و دود بگذریم

این پل شکسته است و تهش دره های مرگ…
_مبهوت دره ای?بیا زود بگذریم

جنگ صلیبی است در این شهر پس بیا
با نیزه و کمان و کله خود بگذریم

یک خانه،باغ،عشق،زنی بود قسمتم
باید از آنچه قسمتمان بود بگذریم
#مهرداد_عابدینی 
#غزل
همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم( (قرآن))

    چیزی نمانده است از این رود بگذریم
    باید از آنچه قسمتمان بود بگذریم…

    طوفان تمام دهکده را کشت بلکه ما_
    ماننده ایل گمشده ی هود بگذریم

    یا چون یهودیان به زندان نازیان
    از آیه های خسته ی تلمود بگذریم

    مثل چوپق به دست زنی سرخ پوست یا_
    با ورد های بی اثر و دود بگذریم

    این پل شکسته است و تهش دره های مرگ…
    _مبهوت دره ای?بیا زود بگذریم

    جنگ صلیبی است در این شهر پس بیا
    با نیزه و کمان و کله خود بگذریم

    یک خانه،باغ،عشق،زنی بود قسمتم
    باید از آنچه قسمتمان بود بگذریم
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل
    همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم( (قرآن))

    81 13 28 October, 2017
    دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست
ای آفتاب ،هر چه کنی ذره پروری ست
#فاضل_نظری 
غزل  خواندن در نزد  استاد سلمانی و استاد محمد علی بهمنی که بعد از بزرگانی مثل حسین منزوی یک تنه صلیب غزل را بر دوش کشیده.جسارت است.باید گوششان داد که شنیدنی هستند.
. 
شاعر شنیدنی ست ولی میل میل توست
میخواهیم که بشنویم یا ببینیم? 
#محمدعلی_بهمنی 
عشق خورشیدست که دست نوازش های او
مثل آدم برفی افسرده آبت کرده است
#مهرداد_عابدینی 
#عصر_شعر_و_ترانه

    دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست
    ای آفتاب ،هر چه کنی ذره پروری ست
    #فاضل_نظری
    غزل خواندن در نزد استاد سلمانی و استاد محمد علی بهمنی که بعد از بزرگانی مثل حسین منزوی یک تنه صلیب غزل را بر دوش کشیده.جسارت است.باید گوششان داد که شنیدنی هستند.
    .
    شاعر شنیدنی ست ولی میل میل توست
    میخواهیم که بشنویم یا ببینیم?
    #محمدعلی_بهمنی
    عشق خورشیدست که دست نوازش های او
    مثل آدم برفی افسرده آبت کرده است
    #مهرداد_عابدینی
    #عصر_شعر_و_ترانه

    94 7 10 hours ago
    چقدر بال کبوتر به روی شانه ی توست
چقدر قمری مرده درون لانه ی توست

به روی چشم بیا! تا مباد خسته شوی
قدم دریغ نفرما که خانه خانه ی توست*

دوباره برف زده،گفته ای نمی آیی… 
همین دلیل، عزیزم فقط بهانه ی توست?

تو کاروان گلابی ز ماه می آیی
صدای زمزمه ی برکه ها ترانه ی توست

همیشه موی رهایت نشانه ی خوبیست
سوار اسب نسیمی و باد شانه ی توست

مرا که پیر شدم_شعر کهنه ام دریاب
اگر چه شعر نو من زمان زمانه ی توست_

تو نیز مثل من آتش فشانی از رنجی
دلیل بارش آتش فقط زبانه ی توست

جزیره ی پر مه پشت هفت دریایی
پری من! صدفی کوچک آشیانه ی توست

تو نیز مثل من از خاک خسته خواهی رفت
و باغ میشوی آخر که مرگ دانه ی توست…
#مهرداد_عابدینی *حافظ( کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست)

    چقدر بال کبوتر به روی شانه ی توست
    چقدر قمری مرده درون لانه ی توست

    به روی چشم بیا! تا مباد خسته شوی
    قدم دریغ نفرما که خانه خانه ی توست*

    دوباره برف زده،گفته ای نمی آیی…
    همین دلیل، عزیزم فقط بهانه ی توست?

    تو کاروان گلابی ز ماه می آیی
    صدای زمزمه ی برکه ها ترانه ی توست

    همیشه موی رهایت نشانه ی خوبیست
    سوار اسب نسیمی و باد شانه ی توست

    مرا که پیر شدم_شعر کهنه ام دریاب
    اگر چه شعر نو من زمان زمانه ی توست_

    تو نیز مثل من آتش فشانی از رنجی
    دلیل بارش آتش فقط زبانه ی توست

    جزیره ی پر مه پشت هفت دریایی
    پری من! صدفی کوچک آشیانه ی توست

    تو نیز مثل من از خاک خسته خواهی رفت
    و باغ میشوی آخر که مرگ دانه ی توست…
    #مهرداد_عابدینی *حافظ( کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست)

    69 5 22 October, 2017
    به سرو گفت کسی میوه یی نمی آری? 
جواب داد که آزادگان تهی دستند
#سعدی 
شبیه بغض چنار شکسته توی حیاط
چه بی هواست غروب بهار تو یعنی

دلم شکسته شبیه تمام گلدان هات
دلم گرفته ز برگ و ز بار تو یعنی… 
#مهرداد_عابدینی 
1) در کوچه باد می آید. این ابتدای ویرانی ست.
2)پاییز معشوقه ی دلتنگی هاست

    به سرو گفت کسی میوه یی نمی آری?
    جواب داد که آزادگان تهی دستند
    #سعدی
    شبیه بغض چنار شکسته توی حیاط
    چه بی هواست غروب بهار تو یعنی

    دلم شکسته شبیه تمام گلدان هات
    دلم گرفته ز برگ و ز بار تو یعنی…
    #مهرداد_عابدینی
    1) در کوچه باد می آید. این ابتدای ویرانی ست.
    2)پاییز معشوقه ی دلتنگی هاست

    84 4 5 October, 2017
    گفت بودی بعد از این دیگر کنارت نیستم
از تو میپرسم بگو آیینه،اکنون چیستم?

موقع رفتن هوا ابری شد و بغضم گرفت
مثل ابری بغض کرده در خودم بگریستم

عشق مثل یک جزیره روی دست موج هاست
توی طوفان های اقیانوس محکم زیستم

کاش جای این اداها پاسخم را داده بود
توی گوش کوه گفتم بارها،من کیستم?

کوه با گریه به گوش موج ها می گفت( (که_
تا ابد پای فرار رودها می ایستم))
#مهرداد_عابدینی

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی میکند
#شهریار
#روز_شعر_و_ادب_فارسی

پی نوشت: شال و کلا کن پاییز تو راهه@roya.kh.1991

    گفت بودی بعد از این دیگر کنارت نیستم
    از تو میپرسم بگو آیینه،اکنون چیستم?

    موقع رفتن هوا ابری شد و بغضم گرفت
    مثل ابری بغض کرده در خودم بگریستم

    عشق مثل یک جزیره روی دست موج هاست
    توی طوفان های اقیانوس محکم زیستم

    کاش جای این اداها پاسخم را داده بود
    توی گوش کوه گفتم بارها،من کیستم?

    کوه با گریه به گوش موج ها می گفت( (که_
    تا ابد پای فرار رودها می ایستم))
    #مهرداد_عابدینی

    می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
    دفتر دوران ما هم بایگانی میکند
    #شهریار
    #روز_شعر_و_ادب_فارسی

    پی نوشت: شال و کلا کن پاییز تو راهه@roya.kh.1991

    96 10 18 September, 2017
    بعد تو از دشت ها رفتند آهوها مگر
از دل ما رخت بسته باغ شب بوها مگر

در دلم رویید باغ غرق پاییز و غروب
در سر من لانه کرده ورد و جادوها مگر

دل بری جز دل بریدن حاصلی با خود نداشت
رفت اند از قلب ما ایل پرستوها مگر

زاهدی! روی تو را دید و به ما با طعنه گفت: 
بر لبان غنچه ای روییده آلوها مگر

بر درختی کنده اند اسم کسی را یادگار
تا وفاداری بماند رسم چاقوها مگر
#مهرداد_عابدینی
#غزل
#عشق

    بعد تو از دشت ها رفتند آهوها مگر
    از دل ما رخت بسته باغ شب بوها مگر

    در دلم رویید باغ غرق پاییز و غروب
    در سر من لانه کرده ورد و جادوها مگر

    دل بری جز دل بریدن حاصلی با خود نداشت
    رفت اند از قلب ما ایل پرستوها مگر

    زاهدی! روی تو را دید و به ما با طعنه گفت:
    بر لبان غنچه ای روییده آلوها مگر

    بر درختی کنده اند اسم کسی را یادگار
    تا وفاداری بماند رسم چاقوها مگر
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل
    #عشق

    92 3 19 June, 2017
    .
.
 شـب قـــدر است
و دلــم
قـــدر تــــو را
می داند ... .
.
#مهرداد_عابدینی@mehrdad_abedini_
عکس از پیج@radityaoloan .

صبحم عسل و ترانه و چایی شد ،
روزم چقدر بکر و تماشایی شد
هر #شنبه که با نام تو کردم آغاز ،
سرتاسر هفته غرق زیبایی شد .......
.
.
 #شهراد_ميدرى@shahrad.meydari
. .
هر وقت مادرت بهت گفت :
یه چیزی بپوش سرما نخوری ،
مواظب خودت باش ...
شب زود برگرد خونه
تو در جوابش بگو :
منم دوستت دارم🌹❤️
.
#شنبه تون عسل
.

    .
    .
    شـب قـــدر است
    و دلــم
    قـــدر تــــو را
    می داند ... .
    .
    #مهرداد_عابدینی @mehrdad_abedini_
    عکس از پیج@radityaoloan .

    صبحم عسل و ترانه و چایی شد ،
    روزم چقدر بکر و تماشایی شد
    هر #شنبه که با نام تو کردم آغاز ،
    سرتاسر هفته غرق زیبایی شد .......
    .
    .
    #شهراد_ميدرى @shahrad.meydari
    . .
    هر وقت مادرت بهت گفت :
    یه چیزی بپوش سرما نخوری ،
    مواظب خودت باش ...
    شب زود برگرد خونه
    تو در جوابش بگو :
    منم دوستت دارم🌹❤️
    .
    #شنبه تون عسل
    .

    3,026 189 17 June, 2017
    باران درون کوچه چه ها گفت?
-((دریا رفیق و یاور من بود…))
دریای پر تلاطم دیروز
حالا درون رخت کفن بود

باران همیشه قسمت ابر است
خشکی همیشه سهم بیابان
مرداب آرزوست درونم
در سینه ام همیشه لجن بود

چیزی به جز سفر که نبودست
در سرنوشت بی کس ماهی
از غربت سفر بگریزد? 
او که غریب توی وطن بود

در آسمان گشت و ندیدست
چیزی به جز سکوت و سیاهی
سرخورده بود مثل درختان
در حسرت ستاره شدن بود

مانند حس و حال غروب است
حرفی به جز سکوت ندارد
مانند کوه،بی کس و یک عمر
تنهاییش همیشه به تن بود

تابوت خسته ای که گذر کرد
از ابتدای قصه چه بودست?
در زیر بی تفاوتی خاک
در حسرت جوانه زدن بود!
#مهرداد_عابدینی 
#غزل_معاصر

    باران درون کوچه چه ها گفت?
    -((دریا رفیق و یاور من بود…))
    دریای پر تلاطم دیروز
    حالا درون رخت کفن بود

    باران همیشه قسمت ابر است
    خشکی همیشه سهم بیابان
    مرداب آرزوست درونم
    در سینه ام همیشه لجن بود

    چیزی به جز سفر که نبودست
    در سرنوشت بی کس ماهی
    از غربت سفر بگریزد?
    او که غریب توی وطن بود

    در آسمان گشت و ندیدست
    چیزی به جز سکوت و سیاهی
    سرخورده بود مثل درختان
    در حسرت ستاره شدن بود

    مانند حس و حال غروب است
    حرفی به جز سکوت ندارد
    مانند کوه،بی کس و یک عمر
    تنهاییش همیشه به تن بود

    تابوت خسته ای که گذر کرد
    از ابتدای قصه چه بودست?
    در زیر بی تفاوتی خاک
    در حسرت جوانه زدن بود!
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل_معاصر

    96 0 1 June, 2017
    از دل دریاچه سیب سرخ تر آورده ای
آمدی ای عشق انگاری که سر آورده ای!

ای زلیخا بیخودی عاشق نشو،شر میشود…
کم برای یوسف خود دردسر آورده ای?

من هرس پنداشتم هر ضربه را بر شاخه ام
حال میفهمم برای چه تبر آورده ای

عشق از تو خواستم یک بوسه جایش داده ای!
از برای مردگان بیهوده زر آورده ای!

خواستم پروانه باشم توی پیله مرده ام
تو برای پیله های مرده پر آورده ای!
#مهرداد_عابدینی
#غزل

    از دل دریاچه سیب سرخ تر آورده ای
    آمدی ای عشق انگاری که سر آورده ای!

    ای زلیخا بیخودی عاشق نشو،شر میشود…
    کم برای یوسف خود دردسر آورده ای?

    من هرس پنداشتم هر ضربه را بر شاخه ام
    حال میفهمم برای چه تبر آورده ای

    عشق از تو خواستم یک بوسه جایش داده ای!
    از برای مردگان بیهوده زر آورده ای!

    خواستم پروانه باشم توی پیله مرده ام
    تو برای پیله های مرده پر آورده ای!
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل

    103 5 29 May, 2017
    هزار سال نمازی نخوانده ام اما
خدای توبه پذیران چه می شود اکنون?

همیشه گفت به خود وقت توبه بسیار است… 
دو سنگ مانده به پایان چه می شود اکنون…?
#مهرداد_عابدینی

همیشه جای شکایت ز خلق بسیار است
ولی برای تو از خود شکایت آوردم
#فاضل_نظری 
و هیچ کس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگین 😔
کز قلب ها گریخته،ایمان است
#فروغ_فرخزاد

پی نوشت: السلام علیک یا باران

    هزار سال نمازی نخوانده ام اما
    خدای توبه پذیران چه می شود اکنون?

    همیشه گفت به خود وقت توبه بسیار است…
    دو سنگ مانده به پایان چه می شود اکنون…?
    #مهرداد_عابدینی

    همیشه جای شکایت ز خلق بسیار است
    ولی برای تو از خود شکایت آوردم
    #فاضل_نظری
    و هیچ کس نمی دانست
    که نام آن کبوتر غمگین 😔
    کز قلب ها گریخته،ایمان است
    #فروغ_فرخزاد

    پی نوشت: السلام علیک یا باران

    94 3 30 April, 2017
    چشم هایت مزارع قهوه
خنده هایت قیام تنباکو
دل دریا درون سینه ام است
رو به من کرد و گفت دریا کو?

گریه هایت شبی ست طوفانی
مثل باران نیم شب در گل
حرف خود را همیشه میخوردی
چون ترن های مانده در تونل…

مثل پاییز دهکده غمگین
مثل پاییز دهکده سردی
دختر برکه های مهتابی
آسمان را برایم آوردی

شب به شب کوچه های مهتابی
من و این پرسه های بی عاری
آه خوب است با خیال کسی
تا سحر هی ستاره بشماری!

عصرهای قشنگ کوهستان
چای بابونه خوب میچسبید
دیدنت توی باغ های بهار
توی فصل غروب میچسبید

آخر قصه را نمیدیدم
زندگی را قشنگ میدیدم
ماه غمگین منزوی را آه_
توی دست پلنگ میدیدم…

آخر قصه هیچ چیزی نیست
جز تفنگ و شکنجه ی خان ها
چشم های کبود کوهستان
زجه های بلند باران ها

توی بستر برای بیهوشی
دست و پای تو نردبان میشد… 
سیل اسم قشنگ سارا بود…!
دختری که عروس خان میشد…
#مهرداد_عابدینی
#شعر_کلاسیک
چهارپاره ای قدیمی….

    چشم هایت مزارع قهوه
    خنده هایت قیام تنباکو
    دل دریا درون سینه ام است
    رو به من کرد و گفت دریا کو?

    گریه هایت شبی ست طوفانی
    مثل باران نیم شب در گل
    حرف خود را همیشه میخوردی
    چون ترن های مانده در تونل…

    مثل پاییز دهکده غمگین
    مثل پاییز دهکده سردی
    دختر برکه های مهتابی
    آسمان را برایم آوردی

    شب به شب کوچه های مهتابی
    من و این پرسه های بی عاری
    آه خوب است با خیال کسی
    تا سحر هی ستاره بشماری!

    عصرهای قشنگ کوهستان
    چای بابونه خوب میچسبید
    دیدنت توی باغ های بهار
    توی فصل غروب میچسبید

    آخر قصه را نمیدیدم
    زندگی را قشنگ میدیدم
    ماه غمگین منزوی را آه_
    توی دست پلنگ میدیدم…

    آخر قصه هیچ چیزی نیست
    جز تفنگ و شکنجه ی خان ها
    چشم های کبود کوهستان
    زجه های بلند باران ها

    توی بستر برای بیهوشی
    دست و پای تو نردبان میشد…
    سیل اسم قشنگ سارا بود…!
    دختری که عروس خان میشد…
    #مهرداد_عابدینی
    #شعر_کلاسیک
    چهارپاره ای قدیمی….

    100 7 11 April, 2017
    در آخرین جمله به من گفتش حلالت میکنم
ای کاش جای آن سخن دشنام میدادی به من… 
#مهرداد_عابدینی 
#عشق

    در آخرین جمله به من گفتش حلالت میکنم
    ای کاش جای آن سخن دشنام میدادی به من…
    #مهرداد_عابدینی
    #عشق

    112 5 23 March, 2017
    ای که میگفتی دل صدها شقایق سوختی
در تمام طول عمرت هی ضرر اندوختی

آبشاری که زمین خوردی! ببین دریا شدی
هی سرت بر سنگ خورد و عاقبت آموختی

بر تن ما رد گل های بهاری مانده است
پیرهن از بوسه ی سرخ لبانت دوختی!

با همان سیگار ماتیکی کوچک توی دست
توی قلب سبز جنگل آتشی افروختی

عقل هم بازیچه ی احساس بوده از نخست
ای که میگفتی دل صدها شقایق سوختی… 
#مهرداد_عابدینی 
#غزل
#عشق

    ای که میگفتی دل صدها شقایق سوختی
    در تمام طول عمرت هی ضرر اندوختی

    آبشاری که زمین خوردی! ببین دریا شدی
    هی سرت بر سنگ خورد و عاقبت آموختی

    بر تن ما رد گل های بهاری مانده است
    پیرهن از بوسه ی سرخ لبانت دوختی!

    با همان سیگار ماتیکی کوچک توی دست
    توی قلب سبز جنگل آتشی افروختی

    عقل هم بازیچه ی احساس بوده از نخست
    ای که میگفتی دل صدها شقایق سوختی…
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل
    #عشق

    107 2 22 March, 2017
    سعی کنیم در سال نو اطرافیانمون رو بیشتر درک کنیم.به انسان ها و طبعیت احترام بذاریم. دنبال هدف های جدید بریم. و اگر هم دیگران رو درک نمیکنیم حداقل تحمل کنیم. از درگذشتگانمون یاد کنیم. به عقاید و باورها و سبک زندگی دیگران احترام بگذاریم.و هر چند زندگی پر رنجه… سعی کنیم ازش لذت ببریم
#مهرداد_عابدینی 
#سال_نو_مبارک 
#ماهی_قرمز_نخریم 
پی نوشت: فاتحه ای به یاد گذشتگان و عزیز پر کشیده دکتر افشین یداللهی بخونیم( (اگه اعتقاد دارید…))

    سعی کنیم در سال نو اطرافیانمون رو بیشتر درک کنیم.به انسان ها و طبعیت احترام بذاریم. دنبال هدف های جدید بریم. و اگر هم دیگران رو درک نمیکنیم حداقل تحمل کنیم. از درگذشتگانمون یاد کنیم. به عقاید و باورها و سبک زندگی دیگران احترام بگذاریم.و هر چند زندگی پر رنجه… سعی کنیم ازش لذت ببریم
    #مهرداد_عابدینی
    #سال_نو_مبارک
    #ماهی_قرمز_نخریم
    پی نوشت: فاتحه ای به یاد گذشتگان و عزیز پر کشیده دکتر افشین یداللهی بخونیم( (اگه اعتقاد دارید…))

    138 8 21 March, 2017
    برای جوجه ی تنها پریدن آسان نیست
برای پای شکسته دویدن آسان نیست

رفیق تو رگی ام حال همسرت شده است! 
تو را کنار کسی شاد دیدن آسان نیست

به خود بگفت که او را درون خود کشته ست
پیام مرگ عزیزان شنیدن آسان نیست

دل شکسته و مرده بگو که فرقش چیست? 
برای قلب شکسته تپیدن آسان نیست

بدون مکث و سئوالی در قفس وا شد
رفیق روز اسارت بریدن آسان نیست

تو حسن یوسف ما را خریده ای اما
عزیز ساده ی من دل خریدن آسان نیست… 
#مهرداد_عابدینی 
#غزل
#عشق
پی نوشت: به هر طرف رو کنید چهره ی خدا آنجاست… ((بقره 115))

    برای جوجه ی تنها پریدن آسان نیست
    برای پای شکسته دویدن آسان نیست

    رفیق تو رگی ام حال همسرت شده است!
    تو را کنار کسی شاد دیدن آسان نیست

    به خود بگفت که او را درون خود کشته ست
    پیام مرگ عزیزان شنیدن آسان نیست

    دل شکسته و مرده بگو که فرقش چیست?
    برای قلب شکسته تپیدن آسان نیست

    بدون مکث و سئوالی در قفس وا شد
    رفیق روز اسارت بریدن آسان نیست

    تو حسن یوسف ما را خریده ای اما
    عزیز ساده ی من دل خریدن آسان نیست…
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل
    #عشق
    پی نوشت: به هر طرف رو کنید چهره ی خدا آنجاست… ((بقره 115))

    104 10 19 March, 2017
    جز شراب خالص جز خواب امشب چاره چیست? 
جز نگاه من به عکس قاب امشب چاره چیست?

عاشقی تنها به عکس ماه برکه خیر شد
سنگ زد بر سینه ی مهتاب… امشب چاره چیست?

ماهی بیتاب ما در دست ساحل مانده است
ساحلی گفتش به گوش آب امشب چاره چیست?

هم من امشب با خدا قهرم هم او با قلب من
جز سکوت خالی محراب امشب چاره چیست?

مرگ مثل کولی آواره دستش ساز بود
آه ی موسیقی نایاب امشب چاره چیست…?
#مهرداد_عابدینی
#غزل
#عشق
#مرگ
پی نوشت: با دست خود،خود را هلاک نکنید( آیه 150 سوره بقره)
توجه: چهارشنبه سوری شادی داشته باشید

    جز شراب خالص جز خواب امشب چاره چیست?
    جز نگاه من به عکس قاب امشب چاره چیست?

    عاشقی تنها به عکس ماه برکه خیر شد
    سنگ زد بر سینه ی مهتاب… امشب چاره چیست?

    ماهی بیتاب ما در دست ساحل مانده است
    ساحلی گفتش به گوش آب امشب چاره چیست?

    هم من امشب با خدا قهرم هم او با قلب من
    جز سکوت خالی محراب امشب چاره چیست?

    مرگ مثل کولی آواره دستش ساز بود
    آه ی موسیقی نایاب امشب چاره چیست…?
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل
    #عشق
    #مرگ
    پی نوشت: با دست خود،خود را هلاک نکنید( آیه 150 سوره بقره)
    توجه: چهارشنبه سوری شادی داشته باشید

    94 7 14 March, 2017
    دل دل نکن ای دوست چرا مسئله داری? 
از عشق بردی ولی از خود گله داری

به هر که رسیدم سخن از عشق تو گفتم
خندید و به من گفت: پسر حوصله داری… !

ای باغ پر از بال و پر سوخته،ای عشق
در سینه ی خود قاصدک و چلچله داری

هر چند شبیه پر پروانه لطیفی
زیر سر خود صد گسل و زلزله داری

بگذار زمین گیر تو باشم که بمیرم
اکنون که تو از زندگیم فاصله داری

بر سر در تاریخ نوشتند به ناله
ای عشق در این بادیه ها قافله داری… 
#مهرداد_عابدینی
#غزل
#عشق

    دل دل نکن ای دوست چرا مسئله داری?
    از عشق بردی ولی از خود گله داری

    به هر که رسیدم سخن از عشق تو گفتم
    خندید و به من گفت: پسر حوصله داری… !

    ای باغ پر از بال و پر سوخته،ای عشق
    در سینه ی خود قاصدک و چلچله داری

    هر چند شبیه پر پروانه لطیفی
    زیر سر خود صد گسل و زلزله داری

    بگذار زمین گیر تو باشم که بمیرم
    اکنون که تو از زندگیم فاصله داری

    بر سر در تاریخ نوشتند به ناله
    ای عشق در این بادیه ها قافله داری…
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل
    #عشق

    123 12 11 March, 2017
    قبل از این در خانه ی ما بی قراری بود و نیست
توی قلب باغچه شوق بهاری بود و نیست

گیسوانش را رها میکرد روی شانه ام 
آه ای کوه شکسته آبشاری بود و نیست

حمد میخواند و به روی سینه ام گل میگذاشت
شاخه ی پژمرده ای روی مزاری بود و نیست

برکه بارانی شد و در گوش شب با گریه گفت: 
ماه ما بر سینه ی ما روزگاری بود و نیست

جرم ما از بخشش او هست یا تقصیر ماست? 
این گناه از بخشش پروردگاری… بود و نیست! 
#مهرداد_عابدینی
#غزل
#عشق

    قبل از این در خانه ی ما بی قراری بود و نیست
    توی قلب باغچه شوق بهاری بود و نیست

    گیسوانش را رها میکرد روی شانه ام
    آه ای کوه شکسته آبشاری بود و نیست

    حمد میخواند و به روی سینه ام گل میگذاشت
    شاخه ی پژمرده ای روی مزاری بود و نیست

    برکه بارانی شد و در گوش شب با گریه گفت:
    ماه ما بر سینه ی ما روزگاری بود و نیست

    جرم ما از بخشش او هست یا تقصیر ماست?
    این گناه از بخشش پروردگاری… بود و نیست!
    #مهرداد_عابدینی
    #غزل
    #عشق

    98 8 2 March, 2017

Top #مهرداد_عابدینی posts

    اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است… 
بچه های عزیزم موفقیتتون آرزوی قلبی و نتیجه ی زحماتمه
کلاس1/5 مدرسه احسان
#مهرداد_عابدینی # روز_معلم  #معلم
پی نوشت: اسم بهترین معلمتون رو بنویسید…
بهترین معلم خودم معلم نقاشی کلاس دوم راهنمایی که یه نقاش خیلی خوب بود و من رو با هنر آشنا کرد. اسم و فامیلش در خاطرم نیست!

    اولین شرط معلم بودن عاشق بودن است…
    بچه های عزیزم موفقیتتون آرزوی قلبی و نتیجه ی زحماتمه
    کلاس1/5 مدرسه احسان
    #مهرداد_عابدینی # روز_معلم #معلم
    پی نوشت: اسم بهترین معلمتون رو بنویسید…
    بهترین معلم خودم معلم نقاشی کلاس دوم راهنمایی که یه نقاش خیلی خوب بود و من رو با هنر آشنا کرد. اسم و فامیلش در خاطرم نیست!

    131 35 2 May, 2019

Advertisements

    … بعد پنچاه سال از این قصه
دیدمش چه قشنگ برگشته
یه نفر گفت که خودش مرده
دخترش از فرنگ برگشته…
#مهرداد_عابدینی
قسمتی از #شعر_محاوره ای جدید

و چه لهجه ای داشت قدم زدنش
و چه دیدنی بود
لحن ساق های عریانش در آب

حس می کنم درختم
درخت سیب
و باد 
پوستم را میکند

از پنچره که نگاه می کرد
برادرش داد می زد
-((مه لقا باد می آید!))
و از کوچه می گذشتم
و از کوچه می گذشتم
و از کوچه می گذشتم
و از کوچه… 
و باد می آمد
#مهرداد_عابدینی قسمتی از شعری سپید

و عشق 
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست. 
و عشق 
صدای فاصله هاست. 
#سهراب_سپهری
به تماشا سوگند…!
بیتی از عشق بنویسید…

    … بعد پنچاه سال از این قصه
    دیدمش چه قشنگ برگشته
    یه نفر گفت که خودش مرده
    دخترش از فرنگ برگشته…
    #مهرداد_عابدینی
    قسمتی از #شعر_محاوره ای جدید

    و چه لهجه ای داشت قدم زدنش
    و چه دیدنی بود
    لحن ساق های عریانش در آب

    حس می کنم درختم
    درخت سیب
    و باد
    پوستم را میکند

    از پنچره که نگاه می کرد
    برادرش داد می زد
    -((مه لقا باد می آید!))
    و از کوچه می گذشتم
    و از کوچه می گذشتم
    و از کوچه می گذشتم
    و از کوچه…
    و باد می آمد
    #مهرداد_عابدینی قسمتی از شعری سپید

    و عشق
    سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
    و عشق
    صدای فاصله هاست.
    #سهراب_سپهری
    به تماشا سوگند…!
    بیتی از عشق بنویسید…

    112 10 4 May, 2019
    رنج و معنای زیستن
مهم ترین پرسش فلسفی برای انسان در وضعیت هبوط( ( در جهان))،به عقیده ی من چیستی و چرایی رنج و چگونگی تسلی بخشی به آن است. هر سوال و جوابی بعد از این سوال ظاهر می شود. 
اینکه ما چرا رنج میبریم? و چگونه می شود از بار این رنج کم کرد.رنج ها بیشمارند. رنج روحی،ذهنی،جسمی،مشکلات اقتصادی،خانوادگی،مشکل در محل کار،درد فراق،مرگ و… و پرداخت به هر چیزی در جهان،پاسخی به رنج است
از جمله علم،فلسفه،هنر،شعر،سرگرمی،فوتبال،گفت و گو با دوستی قدیمی،نوازش های گرم معشوقی و دیدن فیلمی کمدی همراه با نوشیدن چایی داغ… 
اما متعالی ترین فلسفه،فلسفه ای ست که دیدی جامع برای کاهش رنج و بار هستی به انسان بدهد… 
نظرتان برام راهگشا خواهد بود پس دریغ نکنید
#مهرداد_عابدینی #رنج
#فلسفه_زندگی
یاداشت فلسفی ،1

    رنج و معنای زیستن
    مهم ترین پرسش فلسفی برای انسان در وضعیت هبوط( ( در جهان))،به عقیده ی من چیستی و چرایی رنج و چگونگی تسلی بخشی به آن است. هر سوال و جوابی بعد از این سوال ظاهر می شود.
    اینکه ما چرا رنج میبریم? و چگونه می شود از بار این رنج کم کرد.رنج ها بیشمارند. رنج روحی،ذهنی،جسمی،مشکلات اقتصادی،خانوادگی،مشکل در محل کار،درد فراق،مرگ و… و پرداخت به هر چیزی در جهان،پاسخی به رنج است
    از جمله علم،فلسفه،هنر،شعر،سرگرمی،فوتبال،گفت و گو با دوستی قدیمی،نوازش های گرم معشوقی و دیدن فیلمی کمدی همراه با نوشیدن چایی داغ…
    اما متعالی ترین فلسفه،فلسفه ای ست که دیدی جامع برای کاهش رنج و بار هستی به انسان بدهد…
    نظرتان برام راهگشا خواهد بود پس دریغ نکنید
    #مهرداد_عابدینی #رنج
    #فلسفه_زندگی
    یاداشت فلسفی ،1

    108 3 20 February, 2019

Advertisements

    یه درختم که تو دل جنگل
داره با مه بگو مگو میکنه
جنگل امشب هزار ساله شده
یعنی حالا چی آرزو میکنه?

تو سرم مه،نگام وهم آلود
ماه از پشت ابر می تابه
خسته م و جون تو شاخه هام نیستش
باد امشب چرا نمیخوابه?

برگ هام توی برکه می افتن
فصل هایی که خیلی دلتنگم
ساکتم چون خجالتیم و باد
گفته خودخواه و گاهی دل سنگم
#مهرداد_عابدینی
#شعر_محاوره
#طبیعت_گرایی
پی نوشت: اعتقاد دارم که شعر محاوره راهش رو باید از ترانه جدا کنه و در سال های پیش رو دوستان محقق باید مانیفستی برای این نوع شعر بدهند و این نوع از شعر را جریان شناسی کنند. نظر شما چیست?

    یه درختم که تو دل جنگل
    داره با مه بگو مگو میکنه
    جنگل امشب هزار ساله شده
    یعنی حالا چی آرزو میکنه?

    تو سرم مه،نگام وهم آلود
    ماه از پشت ابر می تابه
    خسته م و جون تو شاخه هام نیستش
    باد امشب چرا نمیخوابه?

    برگ هام توی برکه می افتن
    فصل هایی که خیلی دلتنگم
    ساکتم چون خجالتیم و باد
    گفته خودخواه و گاهی دل سنگم
    #مهرداد_عابدینی
    #شعر_محاوره
    #طبیعت_گرایی
    پی نوشت: اعتقاد دارم که شعر محاوره راهش رو باید از ترانه جدا کنه و در سال های پیش رو دوستان محقق باید مانیفستی برای این نوع شعر بدهند و این نوع از شعر را جریان شناسی کنند. نظر شما چیست?

    104 11 6 January, 2019
    در زندان مردی
و در مرد
 جنگلی
و در جنگل
گوزنی زندانی ست
هر سه به ماه نگاه می کنند… 
و مثل سرباز غمگینی روی برجک
تنهایند

خودم را به باد دادم! 
مثل قاصدکی
که روزی 
آرزوهایم را به باد داد

از زندان که برگردم
برای کودکیم کفشی نو میخرم
تا جنگل اینقدر مرا
پا برهنه طی نکند!

گوزنی که دیروز به تله افتاد
امروز سرش
در اتاق افسر نگهبان 
به ماه خیره است…

و جنگل هنوز
راه های فرار از من را 
مرور می کند...
#مهرداد_عابدینی 
پی نوشت: دوستانی که مرا می شناسند میدانند که در طول این سالها که شعر گفته ام. فقط شعر موزون کار کرده ام. غزل،چهارپاره،محاوره،مثنوی و… هیچ وقت شعر سپید نگفته ام بنا به هزار دلیل...در جشنواره شعر سوره جوان دوستان  سپید سرا به من لطف داشتند و گفتند فضاهای شعرهایت خیلی نزدیک شعر سپید است. چرا شعر سپید نمیگی? و من هم جسارت کردم و… 
اگر دوستی نظر و نقدی داشت دریغ نکند که انسان در آینه ی دیگران خود را میبیند. یا گام به راهی میگذرد یا برمی گردد به خانه کنار اسباب قدیمی...
آینه زل زد تو چشمام گفتش: 
توی بختت غروب دریا بود
ماهیا توی ساحل افتادن
دریا تو تور ماهی گیرا بود… 
#مهرداد_عابدینی

    در زندان مردی
    و در مرد
    جنگلی
    و در جنگل
    گوزنی زندانی ست
    هر سه به ماه نگاه می کنند…
    و مثل سرباز غمگینی روی برجک
    تنهایند

    خودم را به باد دادم!
    مثل قاصدکی
    که روزی
    آرزوهایم را به باد داد

    از زندان که برگردم
    برای کودکیم کفشی نو میخرم
    تا جنگل اینقدر مرا
    پا برهنه طی نکند!

    گوزنی که دیروز به تله افتاد
    امروز سرش
    در اتاق افسر نگهبان
    به ماه خیره است…

    و جنگل هنوز
    راه های فرار از من را
    مرور می کند...
    #مهرداد_عابدینی
    پی نوشت: دوستانی که مرا می شناسند میدانند که در طول این سالها که شعر گفته ام. فقط شعر موزون کار کرده ام. غزل،چهارپاره،محاوره،مثنوی و… هیچ وقت شعر سپید نگفته ام بنا به هزار دلیل...در جشنواره شعر سوره جوان دوستان سپید سرا به من لطف داشتند و گفتند فضاهای شعرهایت خیلی نزدیک شعر سپید است. چرا شعر سپید نمیگی? و من هم جسارت کردم و…
    اگر دوستی نظر و نقدی داشت دریغ نکند که انسان در آینه ی دیگران خود را میبیند. یا گام به راهی میگذرد یا برمی گردد به خانه کنار اسباب قدیمی...
    آینه زل زد تو چشمام گفتش:
    توی بختت غروب دریا بود
    ماهیا توی ساحل افتادن
    دریا تو تور ماهی گیرا بود…
    #مهرداد_عابدینی

    107 14 18 December, 2018

Advertisements

    کولیا و زنای جادوگر
ماه رو توی برکه می شستن! 
زن جادوگری به جنگل گفت: 
سرده امشب،بپوش پیراهن

کاهنی حرف می زدش با ماه
دریا رو تو کمد نگه می داشت
ابر رو جای رخت می پوشید
توی دستاش جنگلو می کاشت… 
#مهرداد_عابدینی
قسمتی از #شعر_محاوره جدید
#سورئالیسم #خانه_ترانه 
چه می تنی که همه شرح ماجرا این است
دمی خروش و سپس تا همیشه خاموشی… 
#حسین_منزوی 
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند. 
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
#سهراب_سپهری

    کولیا و زنای جادوگر
    ماه رو توی برکه می شستن!
    زن جادوگری به جنگل گفت:
    سرده امشب،بپوش پیراهن

    کاهنی حرف می زدش با ماه
    دریا رو تو کمد نگه می داشت
    ابر رو جای رخت می پوشید
    توی دستاش جنگلو می کاشت…
    #مهرداد_عابدینی
    قسمتی از #شعر_محاوره جدید
    #سورئالیسم #خانه_ترانه
    چه می تنی که همه شرح ماجرا این است
    دمی خروش و سپس تا همیشه خاموشی…
    #حسین_منزوی
    نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
    نمی رهاند.
    و فکر می کنم
    که این ترنم موزون حزن تا به ابد
    شنیده خواهد شد
    #سهراب_سپهری

    183 20 10 October, 2018
    جای موهاش یه ایل پروانه! 
جای چشماش دو ابر بارون ریز! 
ظاهرش توی اون شب مرموز
مثل مه بود و سخت وهم انگیز

تو اتاقش که چن( د)وجب بودش
بالشی از درخت بر سر داشت
یه زمانی درست یادم هست
چشم غمگین و روشن و تر داشت
#مهرداد_عابدینی
#شعر_محاوره 
#سورئالیسم 
#خانه_ترانه
قسمتی از شعر محاوره

    جای موهاش یه ایل پروانه!
    جای چشماش دو ابر بارون ریز!
    ظاهرش توی اون شب مرموز
    مثل مه بود و سخت وهم انگیز

    تو اتاقش که چن( د)وجب بودش
    بالشی از درخت بر سر داشت
    یه زمانی درست یادم هست
    چشم غمگین و روشن و تر داشت
    #مهرداد_عابدینی
    #شعر_محاوره
    #سورئالیسم
    #خانه_ترانه
    قسمتی از شعر محاوره

    150 16 16 September, 2018