#شعر_معاصر Instagram Photos & Videos

شعر_معاصر - 111.4k posts

    #رضا_میراب_زاده#رضامیرابزاده #شعر #تک_بیتی#mirabzadeh_reza #اهواز#Ahvaz#کیانپارس#شعرفارسی#خوزستان#شعر_ناب#شعر_معاصر#شعر_سپيد

گفتم ز درگاهت روم بیرون که صبرم طاق شد 
بیش از این ماندن مثال عمر باطل کردن است 
زانکه در دستگاه تو غیظ است و کج خلقی مدام
حالیا کی  نوبت شادی دمادم کردن است 
بهتر این باشد که سر سایم به خاک دیگری 
رکن اول در اصولم قبله پیدا  کردن است 
از خدای دیگری حاجت طلب خواهم نمود 
کار من هر روز و شب از او تمنا کردن است
با شما جز حسرت و اندوه و ماتم هیچ نیست
وقت سور و سات عشرت را فراهم کردن است
با منه شیدای  خود نا مهربانی میکنی ؟!
پاسخ این کمترین هم سر گرانی کردن است ؟!
شیوه عاشق کشی بالله که  اینگونه نبود
ابتذال و بدعتی در عشق بازی کردن است
نفس خود را می کشم از قید تو گردم رها 
آنچه با دل میکنم آن ذبح اکبر کردن است
گفتمش اینها و صد حرف دگر در ذم اوی
وای ،وقت ،وقت طرح دعوا کردن است 
گفتمش با حجمه و فریاد و صد پیکار وداد 
وقت وقت جنگ با  دشمن فراوان کردن است 
منتظر بودم کز او هم شدتی آید برون
با منه یاغی ،مدارا، خوش خیالی کردن است
سر به زیر و خنده بر لب داشت او 
پاسخ نامهربانی،  مهربانی کردن است !؟
گفت ای دیوانه من هر چه که دارم آن توست
لاجرم این شیوه ی جانم فدایت کردن است
آنچه سهل آید به دستت تحفه ای مطلوب نیست
کوششی صدباره و خون بر جگرها کردن است 
گفت در طوفان غم باید که ساحل وار بود
از برای موج  غم آغوش را وا کردن است 
خویشتن گفتم که کم خامی بکن ای خیره سر
ورنه هر راهی روی آن راه را گم کردن است 
گنگ باید گردد این میراب نادان بعد از این 
چون خموشی بهتر از ناپخته نجوا کردن است

    #رضا_میراب_زاده #رضامیرابزاده #شعر #تک_بیتی #mirabzadeh_reza #اهواز #Ahvaz #کیانپارس #شعرفارسی #خوزستان #شعر_ناب #شعر_معاصر #شعر_سپيد

    گفتم ز درگاهت روم بیرون که صبرم طاق شد
    بیش از این ماندن مثال عمر باطل کردن است
    زانکه در دستگاه تو غیظ است و کج خلقی مدام
    حالیا کی نوبت شادی دمادم کردن است
    بهتر این باشد که سر سایم به خاک دیگری
    رکن اول در اصولم قبله پیدا کردن است
    از خدای دیگری حاجت طلب خواهم نمود
    کار من هر روز و شب از او تمنا کردن است
    با شما جز حسرت و اندوه و ماتم هیچ نیست
    وقت سور و سات عشرت را فراهم کردن است
    با منه شیدای خود نا مهربانی میکنی ؟!
    پاسخ این کمترین هم سر گرانی کردن است ؟!
    شیوه عاشق کشی بالله که اینگونه نبود
    ابتذال و بدعتی در عشق بازی کردن است
    نفس خود را می کشم از قید تو گردم رها
    آنچه با دل میکنم آن ذبح اکبر کردن است
    گفتمش اینها و صد حرف دگر در ذم اوی
    وای ،وقت ،وقت طرح دعوا کردن است
    گفتمش با حجمه و فریاد و صد پیکار وداد
    وقت وقت جنگ با دشمن فراوان کردن است
    منتظر بودم کز او هم شدتی آید برون
    با منه یاغی ،مدارا، خوش خیالی کردن است
    سر به زیر و خنده بر لب داشت او
    پاسخ نامهربانی، مهربانی کردن است !؟
    گفت ای دیوانه من هر چه که دارم آن توست
    لاجرم این شیوه ی جانم فدایت کردن است
    آنچه سهل آید به دستت تحفه ای مطلوب نیست
    کوششی صدباره و خون بر جگرها کردن است
    گفت در طوفان غم باید که ساحل وار بود
    از برای موج غم آغوش را وا کردن است
    خویشتن گفتم که کم خامی بکن ای خیره سر
    ورنه هر راهی روی آن راه را گم کردن است
    گنگ باید گردد این میراب نادان بعد از این
    چون خموشی بهتر از ناپخته نجوا کردن است

    51 3 2 hours ago
    به بهانه ی ۲۷ خرداد
سالروزدرگذشت نصرت رحمانی "ای دوست
درازنای شب اندوهان را
از من بپرس
که در کوچه ی عاشقان تا سحرگاه
رقصیده ام 
و طول راه جدایی را
از شیون عبث گام های من
بر سنگفرش حوصله ی راه
که همپای بادها
در شهر و کوه و دشت
به دنبال بوی تو
گردیده ام
و ساعت خود را
با کهنه ساعت متروک برج شهر
میزان نموده ام

ای نازنین
اندوه اگر که پنجه به قلبت زد
تاری ز موی سپیدم
در عود سوز بیفکن
تا عشق را بر آستانه ی درگاه بنگری" ***نصرت رحمانی**** #نصرت_رحمانی
#شعر_معاصر

    به بهانه ی ۲۷ خرداد
    سالروزدرگذشت نصرت رحمانی "ای دوست
    درازنای شب اندوهان را
    از من بپرس
    که در کوچه ی عاشقان تا سحرگاه
    رقصیده ام
    و طول راه جدایی را
    از شیون عبث گام های من
    بر سنگفرش حوصله ی راه
    که همپای بادها
    در شهر و کوه و دشت
    به دنبال بوی تو
    گردیده ام
    و ساعت خود را
    با کهنه ساعت متروک برج شهر
    میزان نموده ام

    ای نازنین
    اندوه اگر که پنجه به قلبت زد
    تاری ز موی سپیدم
    در عود سوز بیفکن
    تا عشق را بر آستانه ی درگاه بنگری" ***نصرت رحمانی**** #نصرت_رحمانی
    #شعر_معاصر

    36 5 3 hours ago
    .
در غروبِ سایه‌های طویلِ کوهستان
آنجا که خورشید در پشتِ دیوارهای افق خفته
و ناله‌ی باد، سکوتِ دره‌ها را در هم شکسته
و صاعقه، آتش به تار و پودِ آسمان افکنده
و شب نقابِ تاریک به تصویرها کشیده
و بارانِ بهاری سوی زمینِ تیره سرازیر گشته
من در دشتهای وحشی، شتابان می‌دوم
تا آه بر لب و اشک در دیده
زبان به یادت گشایم

#مریم_رضایی

#شعر #غزل #ادب #کتاب #شاعر #اشعار #شعر_نو
#شعر_ناب #ادبیات #شعر_فارسی #شعر_معاصر

    .
    در غروبِ سایه‌های طویلِ کوهستان
    آنجا که خورشید در پشتِ دیوارهای افق خفته
    و ناله‌ی باد، سکوتِ دره‌ها را در هم شکسته
    و صاعقه، آتش به تار و پودِ آسمان افکنده
    و شب نقابِ تاریک به تصویرها کشیده
    و بارانِ بهاری سوی زمینِ تیره سرازیر گشته
    من در دشتهای وحشی، شتابان می‌دوم
    تا آه بر لب و اشک در دیده
    زبان به یادت گشایم

    #مریم_رضایی

    #شعر #غزل #ادب #کتاب #شاعر #اشعار #شعر_نو
    #شعر_ناب #ادبیات #شعر_فارسی #شعر_معاصر

    17 0 4 hours ago
    شب گراز 
از وحشت شب گراز
شهر دهشت زده شب است هنوز
ٔ مردمان مبهوت 
پریده رنگ ازرخ
در سیرک ناگزیر
به کار مشغول

ـ درشب گراز
کسی ندیده پرتوخورشید
به چشم خویش

ـ درشب گراز
روز
با سوت گزمگان
شود آغاز
و شب بااستهلال ماه
ـ باصورت گچی 
آویخته
زهر کوی وکوچه وبرزن
ـ درشب گراز
شهر ناپیداست
ــــــــــــــــ
کیومرث مسعودی
#شعر
#شعر_وحشت
#کیومرث_مسعودی
#شعر_معاصر
#

    شب گراز
    از وحشت شب گراز
    شهر دهشت زده شب است هنوز
    ٔ مردمان مبهوت
    پریده رنگ ازرخ
    در سیرک ناگزیر
    به کار مشغول

    ـ درشب گراز
    کسی ندیده پرتوخورشید
    به چشم خویش

    ـ درشب گراز
    روز
    با سوت گزمگان
    شود آغاز
    و شب بااستهلال ماه
    ـ باصورت گچی
    آویخته
    زهر کوی وکوچه وبرزن
    ـ درشب گراز
    شهر ناپیداست
    ــــــــــــــــ
    کیومرث مسعودی
    #شعر
    #شعر_وحشت
    #کیومرث_مسعودی
    #شعر_معاصر
    #

    2 0 4 hours ago
    📚از کتاب:لا اقل بگو نمیخواهی برگردی،لا اقل تکلیف خودم را میدانم و باز منتظر میمانم...
📚کی دست از سرم بر میداری ؟میپرسم که بدانم کی میمیرم ...
📚به زندگی  پس از مرگ اعتقاد دارم،از وقتی رفته ای هرروز میمیرم و زنده میشوم ..
📚دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم ،آب،باد،خاک،آتش..آتشی که تو به جان من انداخته ای...
📚از وقتی یادم نیست ،دوستت داشته ام،حتی قبل تر از وقتی که یادت نیست
📚خوشحالم که ساعت ها را جلو کشیده اند،حالا یک ساعت کمتر از همیشه نیستی...
📚مرگ ماهی قرمز کوچکی ست،که نمی داند کدام سین سفره ی هفت سین است ...
📚طبیعتا بهار اشکال طبیعت ،وگرنه تو نیامده ،نمی آمد...
📚موهای تو واکنش پیچیده ای ست،که باد  به سیاهی بخت من نشان می دهد...
📚وصیت کرده ام قلبم را بعد از من به کسی مثل من بدهند ،میخواهم بعد ار مرگم هم  عاشقت بمانم 📚از نقطه ای که من ایستاده ام ،جهان تراکم بیهوده ی خاطراتیست که حول محور نبودنت می چرخد

#کامران_رسول_زاده
#کامران_رسولزاده 
#مجموعه_اشعار #مجموعه_اشعار_کامران_رسول_زاده
#شعر_معاصر #اشعار_معاصر_ایران 
#انتشارات_مروارید📚 
#نشر_مروارید 
#کتاب #کتاب_شعر #اشعار_ایرانی

    📚از کتاب:لا اقل بگو نمیخواهی برگردی،لا اقل تکلیف خودم را میدانم و باز منتظر میمانم...
    📚کی دست از سرم بر میداری ؟میپرسم که بدانم کی میمیرم ...
    📚به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارم،از وقتی رفته ای هرروز میمیرم و زنده میشوم ..
    📚دارم به اجزای تشکیل دهنده ام تجزیه میشوم ،آب،باد،خاک،آتش..آتشی که تو به جان من انداخته ای...
    📚از وقتی یادم نیست ،دوستت داشته ام،حتی قبل تر از وقتی که یادت نیست
    📚خوشحالم که ساعت ها را جلو کشیده اند،حالا یک ساعت کمتر از همیشه نیستی...
    📚مرگ ماهی قرمز کوچکی ست،که نمی داند کدام سین سفره ی هفت سین است ...
    📚طبیعتا بهار اشکال طبیعت ،وگرنه تو نیامده ،نمی آمد...
    📚موهای تو واکنش پیچیده ای ست،که باد به سیاهی بخت من نشان می دهد...
    📚وصیت کرده ام قلبم را بعد از من به کسی مثل من بدهند ،میخواهم بعد ار مرگم هم عاشقت بمانم 📚از نقطه ای که من ایستاده ام ،جهان تراکم بیهوده ی خاطراتیست که حول محور نبودنت می چرخد

    #کامران_رسول_زاده
    #کامران_رسولزاده
    #مجموعه_اشعار #مجموعه_اشعار_کامران_رسول_زاده
    #شعر_معاصر #اشعار_معاصر_ایران
    #انتشارات_مروارید 📚
    #نشر_مروارید
    #کتاب #کتاب_شعر #اشعار_ایرانی

    43 1 5 hours ago
    ‌
ما بچه های این زمانه ایم
و عصر، عصر سیاست است
‌
همه‌ی امور روزانه ، امور شبانه
چه مال تو باشد چه مال ما یا شما
امور سیاسی اند.
‌
چه بخواهی چه نخواهی
ژن‌هایت سابقه ی سیاسی دارند
پوستت ته‌رنگِ سیاسی دارد
چشم‌هایت جنبه ی سیاسی دارند!
‌
هر چه می‌گویی بازتاب سیاسی دارد
سکوتت چه بخواهی چه نخواهی
سیاسی تعبیر میشود
حتی هنگامی که از باغ و جنگل می‌گذری
 گام‌های سیاسی برمیداری ،
روی خاک سیاسی.
‌
شعرِ غیرسیاسی نیز سیاسی ست
و در بالا ماهی می‌درخشد
که دیگر ماه نیست.
بودن یا نبودن، سوال این است
سوال چیست، عزیزم بگو.
سوالِ سیاسی است.
‌
لازم نیست انسان باشی
تا بر اهمیت سیاسی ات افزوده شود
کافی ست نفت باشی، علوفه یا مواد بازیافتی...!
‌
یا میز مذاکراتی که شکل آن
ماه‌هاست مورد جنگ و جدال است :
پشت کدام میز درباره ی زندگی و مرگ باید مذاکره کرد
میز گرد یا میز مربع!

دراین اثنا
آدمها گم می‌شدند
جانوران می‌مردند
خانه ها می‌سوختند
و مزارع بایر می‌شدند
مثل زمانهای قدیم که کمتر سیاسی بودند
‌
شیمبورسکا
آدم‌های روی پل
ترجمه شهرام شیدایی، چوکا چکاد
#نباید_میخواندیم_شیمبورسکا
#شعری_که_نباید_میخواندیم
@nabayad_mikhandim
‌


    ما بچه های این زمانه ایم
    و عصر، عصر سیاست است

    همه‌ی امور روزانه ، امور شبانه
    چه مال تو باشد چه مال ما یا شما
    امور سیاسی اند.

    چه بخواهی چه نخواهی
    ژن‌هایت سابقه ی سیاسی دارند
    پوستت ته‌رنگِ سیاسی دارد
    چشم‌هایت جنبه ی سیاسی دارند!

    هر چه می‌گویی بازتاب سیاسی دارد
    سکوتت چه بخواهی چه نخواهی
    سیاسی تعبیر میشود
    حتی هنگامی که از باغ و جنگل می‌گذری
     گام‌های سیاسی برمیداری ،
    روی خاک سیاسی.

    شعرِ غیرسیاسی نیز سیاسی ست
    و در بالا ماهی می‌درخشد
    که دیگر ماه نیست.
    بودن یا نبودن، سوال این است
    سوال چیست، عزیزم بگو.
    سوالِ سیاسی است.

    لازم نیست انسان باشی
    تا بر اهمیت سیاسی ات افزوده شود
    کافی ست نفت باشی، علوفه یا مواد بازیافتی...!

    یا میز مذاکراتی که شکل آن
    ماه‌هاست مورد جنگ و جدال است :
    پشت کدام میز درباره ی زندگی و مرگ باید مذاکره کرد
    میز گرد یا میز مربع!

    دراین اثنا
    آدمها گم می‌شدند
    جانوران می‌مردند
    خانه ها می‌سوختند
    و مزارع بایر می‌شدند
    مثل زمانهای قدیم که کمتر سیاسی بودند

    شیمبورسکا
    آدم‌های روی پل
    ترجمه شهرام شیدایی، چوکا چکاد
    #نباید_میخواندیم_شیمبورسکا
    #شعری_که_نباید_میخواندیم
    @nabayad_mikhandim

    5,300 15 6 hours ago

Top #شعر_معاصر posts

    •
ای مد کامل هوس
بگذار
بی‌رشک نگاهت کنم به خواب
و قفل کنم سکوت را
بر عبور صدای زنجره
که پشت پنجره‌ی رؤيايت
نور پوستت را ديده و هوايی شده ،
بگذار سبک باشم بسرايم
و مراقب واژه‌های خود باشم
که عرق مزه مزه نکنند
از بيخ کرک عذارت ،
بگذار
بی‌رشک عبورت بدهم از شعر

#منوچهر_آتشی
•
•
کلاه ناز و تکبر بنه ، کمر بگشای
که چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد

#سعدی
•


    ای مد کامل هوس
    بگذار
    بی‌رشک نگاهت کنم به خواب
    و قفل کنم سکوت را
    بر عبور صدای زنجره
    که پشت پنجره‌ی رؤيايت
    نور پوستت را ديده و هوايی شده ،
    بگذار سبک باشم بسرايم
    و مراقب واژه‌های خود باشم
    که عرق مزه مزه نکنند
    از بيخ کرک عذارت ،
    بگذار
    بی‌رشک عبورت بدهم از شعر

    #منوچهر_آتشی


    کلاه ناز و تکبر بنه ، کمر بگشای
    که چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد

    #سعدی

    1,283 6 11 hours ago
    ‌
واقعیت این است که ما همگی در این سیاره، تنها هستیم. هر کدام از ما کاملا تنهاییم و هرچه زودتر این حقیقت را بپذیریم، به نفعمان خواهد بود. بسیاری از مردم تنها زندگی می‌کنند، چه ازدواج کرده باشند و چه مجرد باشند. بدون هیچ یافتنی، همیشه در جستجو بوده اند.
‌
ریچارد باخ
پلی به سوی جاودانگی
#نباید_میخواندیم_باخ
#نباید_میخواندیم 
@nabayad_mikhandim
‌
‌


    واقعیت این است که ما همگی در این سیاره، تنها هستیم. هر کدام از ما کاملا تنهاییم و هرچه زودتر این حقیقت را بپذیریم، به نفعمان خواهد بود. بسیاری از مردم تنها زندگی می‌کنند، چه ازدواج کرده باشند و چه مجرد باشند. بدون هیچ یافتنی، همیشه در جستجو بوده اند.

    ریچارد باخ
    پلی به سوی جاودانگی
    #نباید_میخواندیم_باخ
    #نباید_میخواندیم
    @nabayad_mikhandim

    9,611 67 7 hours ago
    •
عشق
كلمه‌ای كه با سنجاقی كوچک به زندگی‌ام آويخته‌ای
آن‌چنان كه گل سرخی به سينه‌ات

بايد پناه بُرد به چشم‌هايت
كه هم‌چون كشتی بزرگی در طوفان
مسافران گمشده‌اش را به ساحل برمی‌گرداند ،
صيادان مرواريد نمی‌دانند
تنها با تاری از موهايت
می‌توان همه‌ی صدف‌ها را در بند كرد
و به معشوقه‌ای زيبا بخشيد

#علیرضا_عباسی
•
•
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم

#سعدی
•


    عشق
    كلمه‌ای كه با سنجاقی كوچک به زندگی‌ام آويخته‌ای
    آن‌چنان كه گل سرخی به سينه‌ات

    بايد پناه بُرد به چشم‌هايت
    كه هم‌چون كشتی بزرگی در طوفان
    مسافران گمشده‌اش را به ساحل برمی‌گرداند ،
    صيادان مرواريد نمی‌دانند
    تنها با تاری از موهايت
    می‌توان همه‌ی صدف‌ها را در بند كرد
    و به معشوقه‌ای زيبا بخشيد

    #علیرضا_عباسی


    گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
    ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم

    #سعدی

    1,578 12 16 June, 2019