#داستان_فارسی Instagram Photos & Videos

داستان_فارسی - 2.2k posts

Advertisements

    با اینکه جنگ تمام شده اما نوال هنوز آن را نپذیرفته و در بهت روزهای جنگ به سر می برد و سعی می کند با به دنیا آوردن فرزندی پسر به خودش امید دهد که جنگ پایان یافته و می تواند زندگی اش را از نو شروع کند و…
#هرس  نویسنده :#نسیم_مرعشی 
#نشر_چشمه  رقعی  شومیز 
مرعشی با استفاده از فضاهای متعدد روایی سرنوشت این خانواده ‌را در دوره‌ زمانی طولانی‌ ای روایت می‌ کند. قصه آدم‌هایی که برای گذر از خاطراتی دور یا نزدیک ناچار شده‌اند به بازخوانی آن‌ ها. به همین خاطر “هرس” رمانی است قصه‌ گو با چندین روایت فرعی مهم که مخاطبش  را در عین تماشای شهر به دل طبیعت مرموز خوزستان هم می‌ برد. رمانی برای روایت وجدان‌ های ناآرام…
#کتاب #پخش_گلستانه #جنگ #شیراز #کتابخوانی #فارس #ادبیات #بوشهر #رمان #کهگیلویه #داستان_فارسی #هنر #shiraz #book #fars #art

    با اینکه جنگ تمام شده اما نوال هنوز آن را نپذیرفته و در بهت روزهای جنگ به سر می برد و سعی می کند با به دنیا آوردن فرزندی پسر به خودش امید دهد که جنگ پایان یافته و می تواند زندگی اش را از نو شروع کند و…
    #هرس نویسنده : #نسیم_مرعشی
    #نشر_چشمه رقعی شومیز
    مرعشی با استفاده از فضاهای متعدد روایی سرنوشت این خانواده ‌را در دوره‌ زمانی طولانی‌ ای روایت می‌ کند. قصه آدم‌هایی که برای گذر از خاطراتی دور یا نزدیک ناچار شده‌اند به بازخوانی آن‌ ها. به همین خاطر “هرس” رمانی است قصه‌ گو با چندین روایت فرعی مهم که مخاطبش  را در عین تماشای شهر به دل طبیعت مرموز خوزستان هم می‌ برد. رمانی برای روایت وجدان‌ های ناآرام…
    #کتاب #پخش_گلستانه #جنگ #شیراز #کتابخوانی #فارس #ادبیات #بوشهر #رمان #کهگیلویه #داستان_فارسی #هنر #shiraz #book #fars #art

    15 0 6 hours ago
    گویند شیخی در بازار شهر مشغول دور دور بوده که چشمش به جوانکی سی دی فروش می افتد. به جهت ارشاد به وی نزدیک می شود:
شیخ: آهای دل بندم... هیچ می دانی که این کار تو حرام می باشد و در دنیای بعد ازاین مدیون ماتحتت خواهی شد؟؟
جوان: با عرض سلام و خسته نباشید. حاج آقا کار ما فرهنگی است به خدا شاهده.
شیخ: دلبندم بساطت را جمع کن و به کار عابرو مندانه ای گمشو.
جوان: اصلن به تو مربوط ندارد ریقوو.
شیخ: با من بودی گوساله؟
جوان:آره آره آره ...یییییییییی...ااااااااااا.
شیخ  از جیب پیراهنش دستمال سفیدی خارج نموده و در هوا رهایش می کند.
شیخ: کایکو... بگیرش.
جوانی زیباروی از آن ور بازار جفتک چارکشت وار به نام تسوکه به سی دی فروش نزدیک می شود.
تسوکه: می دونی با کی حرف می زنی؟؟ مامور مخصوص حاکم بزرگ میتی کومان... احترام بذار.
جوان: دوربین مخفیه؟
کایکو جوان را با یک دست از زمین جدا کرده و اورا به سوی کرکره ی تره باریه روبرو پرتاب می کند.
جوان: بسم الله... کمک... کمک... مگه میشه؟؟
مردی با کلاه گاو باز ها سوار پیکان جوانان یشمی سر می رسد.
مرد: بپر بالا...
جوان در صندلیه جلو می نشد.
جوان: ممنونم... اینها دیوانه بودند... خوشبختم... جعفر هستم.
مرد: من هم خوشبختم... لوک خوش شانس هستم.
جوان در حالی که فریاد می زند سعی در پیاده شدن دارد که دستی از پشت به شانه هایش می خورد.
بوشوگ: چه آقای مهربونی... میای با من بازی کنی؟
جوان کپ کرده و با خود زمزه می کند
جوان: تابستونه... فصل شادیو خنده... بچه ها توی کوچه مثل چند تا پرنده...
————————————————————-
music: Linking Park - In The End
#متن_احسان_لطفیان 
#road #milanstreet #videogram #milano_in #ilikeitalia #italiancity #life #dayafterday #pioggia☔️ #pomeriggiodimaggio #shahinmung #italiancity #italiamilano🇮🇹 #milano_go #milano_in #milanotoday #🙂
#matnefarsi #daastan #داستان #داستان_کوتاه #داستان_دنباله_دار #متن #متن_فارسی #متن_نویسی #داستان_فارسی#shahinmung #milanstreet #milanotoday #milano_go #milano_in #milano🇮🇹 #italiamilano🇮🇹 #duomomilano #duomovuoto #duomodimilano #اُسگُل_قشنگتر_از_اُسکُله

    گویند شیخی در بازار شهر مشغول دور دور بوده که چشمش به جوانکی سی دی فروش می افتد. به جهت ارشاد به وی نزدیک می شود:
    شیخ: آهای دل بندم... هیچ می دانی که این کار تو حرام می باشد و در دنیای بعد ازاین مدیون ماتحتت خواهی شد؟؟
    جوان: با عرض سلام و خسته نباشید. حاج آقا کار ما فرهنگی است به خدا شاهده.
    شیخ: دلبندم بساطت را جمع کن و به کار عابرو مندانه ای گمشو.
    جوان: اصلن به تو مربوط ندارد ریقوو.
    شیخ: با من بودی گوساله؟
    جوان:آره آره آره ...یییییییییی...ااااااااااا.
    شیخ از جیب پیراهنش دستمال سفیدی خارج نموده و در هوا رهایش می کند.
    شیخ: کایکو... بگیرش.
    جوانی زیباروی از آن ور بازار جفتک چارکشت وار به نام تسوکه به سی دی فروش نزدیک می شود.
    تسوکه: می دونی با کی حرف می زنی؟؟ مامور مخصوص حاکم بزرگ میتی کومان... احترام بذار.
    جوان: دوربین مخفیه؟
    کایکو جوان را با یک دست از زمین جدا کرده و اورا به سوی کرکره ی تره باریه روبرو پرتاب می کند.
    جوان: بسم الله... کمک... کمک... مگه میشه؟؟
    مردی با کلاه گاو باز ها سوار پیکان جوانان یشمی سر می رسد.
    مرد: بپر بالا...
    جوان در صندلیه جلو می نشد.
    جوان: ممنونم... اینها دیوانه بودند... خوشبختم... جعفر هستم.
    مرد: من هم خوشبختم... لوک خوش شانس هستم.
    جوان در حالی که فریاد می زند سعی در پیاده شدن دارد که دستی از پشت به شانه هایش می خورد.
    بوشوگ: چه آقای مهربونی... میای با من بازی کنی؟
    جوان کپ کرده و با خود زمزه می کند
    جوان: تابستونه... فصل شادیو خنده... بچه ها توی کوچه مثل چند تا پرنده...
    ————————————————————-
    music: Linking Park - In The End
    #متن_احسان_لطفیان
    #road #milanstreet #videogram #milano_in #ilikeitalia #italiancity #life #dayafterday #pioggia ☔️ #pomeriggiodimaggio #shahinmung #italiancity #italiamilano 🇮🇹 #milano_go #milano_in #milanotoday #🙂
    #matnefarsi #daastan #داستان #داستان_کوتاه #داستان_دنباله_دار #متن #متن_فارسی #متن_نویسی #داستان_فارسی #shahinmung #milanstreet #milanotoday #milano_go #milano_in #milano 🇮🇹 #italiamilano 🇮🇹 #duomomilano #duomovuoto #duomodimilano ُسگُل_قشنگتر_از_اُسکُله

    129 5 21 hours ago

Advertisements

    ‌‌
دوستان عزیز چند روز پیش ۴۰ رمان برتر فارسی در ۴۰ سال اخیر را به شما معرفی کردیم و از آنجایی که مورد علاقه شما واقع شد، تصمیم گرفتیم مسابقه بعدی را در ارتباط با همین موضوع برگزار کنیم.
‌
🔴 ‌برای شرکت در این مسابقه باید تا آخر خرداد هرکدام از این ۴۰ کتاب را که خوانده‌اید یا می‌خوانید، در قالب یک پست در صفحه‌تان معرفی کنید و ذکر کنید که برای شرکت در چالش #چهل_رمان_برتر_فارسی در صفحه #لک_لک_بوک آن را نوشته‌اید و ما را تگ کنید. این معرفی می‌تواند شامل نظرات و حال و هوای شما هنگام مطالعه، تحلیل و نقد، یا برش‌هایی از متن کتاب باشد.
‌
🔴 پس از اتمام مسابقه و طبق نظر داوران، به برندگان اول تا سوم این چالش کتاب‌هایی به ارزش ۱۰۰، ۷۵ و ۵۰ هزار تومان و به انتخاب فرد برنده اهدا می‌شود.
‌همچنین به دو نفر از کسانی که این چالش را از طریق استوری اینستاگرام اطلاع‌رسانی کنند نیز، به قید قرعه کتاب تا ارزش ۲۵ هزار تومان اهدا خواهد شد.
‌
‌
🔴 این چهل کتاب عبارتند از:
- کلیدر (محمود دولت آبادی)
- جای خالی سلوچ (محمود دولت آبادی)
- آتش بدون دود (نادر ابراهیمی)
- گاوخونی (جعفر مدرس صادقی)
- بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند (جمال میرصادقی)
- رازهای سرزمین من (رضا براهنی)
- زمستان ۶۲ (اسماعیل فصیح)
- اهل غرق (منیرو روانی‌پور)
- طوبا و معنای شب (شهرنوش پارسی‌پور)
- سمفونی مردگان (عباس معروفی)
- سوقصد به ذات همایونی (رضا جولایی)
- خانه ادریسی‌ها (غزاله علیزاده)
- سال‌های ابری (علی اشرف درویشیان)
- آینه‌های دردار (هوشنگ گلشیری)
- جریزه سرگردانی (سیمین دانشور)
- مدار صفر درجه (احمد محمود)
- درخت انجیر معابد (احمد محمود)
- سفر به گرای ۲۷۰ درجه (احمد دهقان)
- دل دلدادگی (شهریار مندنی‌پور)
- نیمه غایب (حسین سناپور)
- من او (رضا امیرخانی)
- هیس (محمدرضا کاتب)
- برهنه در باد (محمد محمدعلی)
- همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها (رضا قاسمی)
- چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم (زویا پیرزاد)
- پرنده من (فریبا وفی)
- رود راوی (ابوتراب خسروی)
- چه کسی باور می‌کند رستم (روح‌انگیز شریفیان)
- آداب بی‌قراری (یعقوب یادعلی)
- سپیده‌دم ایرانی (امیرحسین چهلتن)
- عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک یا از این قطار خون می‌چکد قربان (حسین مرتضاییان آبکنار)
- آبی‌تر از گناه (محمد حسینی)
- چهار درد (منیرالدین بیروتی)
- گوساله سرگردان (مجید قیصری)
- نگران نباش (مهسا محبعلی)
- شطرنج با ماشین قیامت (حبیب احمدزاده)
- چیدن باد (محمد قاسم‌زاده)
- مردگان باغ سبز (محمدرضا بایرامی)
- مردگان جزیره موریس (فرهاد کشوری)
- غروبدار (سمیه مکیان)

    ‌‌
    دوستان عزیز چند روز پیش ۴۰ رمان برتر فارسی در ۴۰ سال اخیر را به شما معرفی کردیم و از آنجایی که مورد علاقه شما واقع شد، تصمیم گرفتیم مسابقه بعدی را در ارتباط با همین موضوع برگزار کنیم.

    🔴 ‌برای شرکت در این مسابقه باید تا آخر خرداد هرکدام از این ۴۰ کتاب را که خوانده‌اید یا می‌خوانید، در قالب یک پست در صفحه‌تان معرفی کنید و ذکر کنید که برای شرکت در چالش #چهل_رمان_برتر_فارسی در صفحه #لک_لک_بوک آن را نوشته‌اید و ما را تگ کنید. این معرفی می‌تواند شامل نظرات و حال و هوای شما هنگام مطالعه، تحلیل و نقد، یا برش‌هایی از متن کتاب باشد.

    🔴 پس از اتمام مسابقه و طبق نظر داوران، به برندگان اول تا سوم این چالش کتاب‌هایی به ارزش ۱۰۰، ۷۵ و ۵۰ هزار تومان و به انتخاب فرد برنده اهدا می‌شود.
    ‌همچنین به دو نفر از کسانی که این چالش را از طریق استوری اینستاگرام اطلاع‌رسانی کنند نیز، به قید قرعه کتاب تا ارزش ۲۵ هزار تومان اهدا خواهد شد.


    🔴 این چهل کتاب عبارتند از:
    - کلیدر (محمود دولت آبادی)
    - جای خالی سلوچ (محمود دولت آبادی)
    - آتش بدون دود (نادر ابراهیمی)
    - گاوخونی (جعفر مدرس صادقی)
    - بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند (جمال میرصادقی)
    - رازهای سرزمین من (رضا براهنی)
    - زمستان ۶۲ (اسماعیل فصیح)
    - اهل غرق (منیرو روانی‌پور)
    - طوبا و معنای شب (شهرنوش پارسی‌پور)
    - سمفونی مردگان (عباس معروفی)
    - سوقصد به ذات همایونی (رضا جولایی)
    - خانه ادریسی‌ها (غزاله علیزاده)
    - سال‌های ابری (علی اشرف درویشیان)
    - آینه‌های دردار (هوشنگ گلشیری)
    - جریزه سرگردانی (سیمین دانشور)
    - مدار صفر درجه (احمد محمود)
    - درخت انجیر معابد (احمد محمود)
    - سفر به گرای ۲۷۰ درجه (احمد دهقان)
    - دل دلدادگی (شهریار مندنی‌پور)
    - نیمه غایب (حسین سناپور)
    - من او (رضا امیرخانی)
    - هیس (محمدرضا کاتب)
    - برهنه در باد (محمد محمدعلی)
    - همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها (رضا قاسمی)
    - چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم (زویا پیرزاد)
    - پرنده من (فریبا وفی)
    - رود راوی (ابوتراب خسروی)
    - چه کسی باور می‌کند رستم (روح‌انگیز شریفیان)
    - آداب بی‌قراری (یعقوب یادعلی)
    - سپیده‌دم ایرانی (امیرحسین چهلتن)
    - عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک یا از این قطار خون می‌چکد قربان (حسین مرتضاییان آبکنار)
    - آبی‌تر از گناه (محمد حسینی)
    - چهار درد (منیرالدین بیروتی)
    - گوساله سرگردان (مجید قیصری)
    - نگران نباش (مهسا محبعلی)
    - شطرنج با ماشین قیامت (حبیب احمدزاده)
    - چیدن باد (محمد قاسم‌زاده)
    - مردگان باغ سبز (محمدرضا بایرامی)
    - مردگان جزیره موریس (فرهاد کشوری)
    - غروبدار (سمیه مکیان)

    485 42 22 hours ago

Advertisements

    .
طرز تهیه‌ی خوراک فرشته
(مجموعه داستان)

اولین مجموعه داستانِ پویا منشی‌زاده خبر از حضورِ نویسنده‌ای خلاق می‌دهد که می‌خواهد خود را در ادبیاتِ ایران تثبیت کند. کتابِ طرزِ تهیه‌ی خوراکِ فرشته شاملِ ده داستان است، داستان‌هایی که برخی از آن‌ها جایزه‌های معتبر داستانِ کوتاه را در این سال‌ها به دست آورده‌اند. داستان‏‌های کتاب فضاهایی گوناگون دارند، از ماجراهایی که گره خورده‌اند با سرنوشتِ مُردگان تا انتظاری طولانی که احساسات قهرمانش را به دوگانگی دچار کرده، از بحران در روابطِ عاشقانه تا سرنوشت کالبدی که نظمِ دنیای زندگان را بر هم می‌زند. پایان قصه‏‌ها معمولاً ضربه‏‌زننده‏‌اند و مخاطب با وضعیتی روبه‏‌رو می‏‌شود که طیِ آن ناچار است متن را قضاوت کند و به آن بیندیشد. منشی‌زاده با نخی ظریف داستان‌ها را به هم متصل کرده و توانسته جهانی بسازد که در آن همه‏‌ی جزئیات و آدم‌ها در یک لحظه می‏‌توانند هر چه دارند از کف بدهند. «بازگشت» یکی از مهم‏‌ترین درون‏مایه‏‌های این کتاب است.

نویسنده: پویا منشی‌زاده
نشرچشمه، چاپ اول 1398
77 صفحه، رقعی شومیز
قیمت: 13000 تومان

#داستان_فارسی
#چاپ_اول
#نشرچشمه

    .
    طرز تهیه‌ی خوراک فرشته
    (مجموعه داستان)

    اولین مجموعه داستانِ پویا منشی‌زاده خبر از حضورِ نویسنده‌ای خلاق می‌دهد که می‌خواهد خود را در ادبیاتِ ایران تثبیت کند. کتابِ طرزِ تهیه‌ی خوراکِ فرشته شاملِ ده داستان است، داستان‌هایی که برخی از آن‌ها جایزه‌های معتبر داستانِ کوتاه را در این سال‌ها به دست آورده‌اند. داستان‏‌های کتاب فضاهایی گوناگون دارند، از ماجراهایی که گره خورده‌اند با سرنوشتِ مُردگان تا انتظاری طولانی که احساسات قهرمانش را به دوگانگی دچار کرده، از بحران در روابطِ عاشقانه تا سرنوشت کالبدی که نظمِ دنیای زندگان را بر هم می‌زند. پایان قصه‏‌ها معمولاً ضربه‏‌زننده‏‌اند و مخاطب با وضعیتی روبه‏‌رو می‏‌شود که طیِ آن ناچار است متن را قضاوت کند و به آن بیندیشد. منشی‌زاده با نخی ظریف داستان‌ها را به هم متصل کرده و توانسته جهانی بسازد که در آن همه‏‌ی جزئیات و آدم‌ها در یک لحظه می‏‌توانند هر چه دارند از کف بدهند. «بازگشت» یکی از مهم‏‌ترین درون‏مایه‏‌های این کتاب است.

    نویسنده: پویا منشی‌زاده
    نشرچشمه، چاپ اول 1398
    77 صفحه، رقعی شومیز
    قیمت: 13000 تومان

    #داستان_فارسی
    #چاپ_اول
    #نشرچشمه

    80 1 19 May, 2019
    کتاب نون و القلم نوشته ی جلال آل احمد...
کتابی پر از پند و اندرز که آدم از دیالوگ های زیباش درس زندگی میگیره...
و انگار پدر پدر بزرگت داره نصیحت هایی که بعد از کلی تجربه به دست اورده رو بهت میگه..
متن کتاب ساده و روان است
اما درباره ی داستان:کتاب با داستانی فرعی شروع و سپس داستان اصلی شروع می شود که درباره ی زندگی دو میرزا بنویسه،یکی ثروتمند اما بچه ای ندارد و دیگری زندگی معمولی دارد و دو فرزند دارد و داستان زندگی میرزا بنویس ها و پیوند آنها با گروه قلندر ها و عاقبت کار آنهاست و در آخر داستان با ادامه ی داستان فرعی، کتاب تمام می شود.
💫قسمت هایی از کتاب💫
"من نیستم از آنهایی که  به انتظار امام زمانند برای من هرکسی امام زمان خودش است.مهم این است که هر آدمی به وظیفه ی امامت زمان خودش عمل کند.بار امانت یعنی همین."
"قدرت حق در کلام شهداست. به همین دلیل من تاریخ را از دریچه ی چشم شهدا می بینم. از دریچه ی چشم مسیح و علی حلاج و سهروردی. نه از روی نوشته ی زرنگار حکمای رسیده که انوشیروان را آدمی عادل نوشته اند با آن همه سرب داغ که به گلوی مزدکی ها ریخت"
"برای ما،مهم این است که ببریم یا نه.چون حق،عاقبت می برد.از زرتشت بگیر و بیا تا امروز،همه ی اولیا به این امید زندگی کرده اند و با این امید مرده اند.از حساب هزاره ها حتما خبر داری ؟سر هر هزاره ای حق ،یک بار دیگر ظاهر می شود.و تا ساعت ظهور ولی جدید نزدیک بشود،مهم برای ما این است که هسته ی مقاومت را زنده نگه داریم.هسته ی نجابت بشری را. در من،در تو،در این مارگزیده،در زن میرزا عبدالزکی.."
Photo by myself
پ.ن.1:من این کتاب رو خیلی دوست داشتم،مخصوصا شخصیت عاقل میرزا اسدالله
پ.ن.2:شما این کتاب رو خوندید؟نظرتون راجبش چیه؟؟
#کتاب #نون_والقلم #جلال_آل_احمد#معرفی_کتاب
#داستان #داستان_ایرانی#داستان_فارسی#ادبیات_داستانی
#کتابخوانی #کتاب_خوب#مطالعه#ادبی#پیشنهاد_کتاب

    کتاب نون و القلم نوشته ی جلال آل احمد...
    کتابی پر از پند و اندرز که آدم از دیالوگ های زیباش درس زندگی میگیره...
    و انگار پدر پدر بزرگت داره نصیحت هایی که بعد از کلی تجربه به دست اورده رو بهت میگه..
    متن کتاب ساده و روان است
    اما درباره ی داستان:کتاب با داستانی فرعی شروع و سپس داستان اصلی شروع می شود که درباره ی زندگی دو میرزا بنویسه،یکی ثروتمند اما بچه ای ندارد و دیگری زندگی معمولی دارد و دو فرزند دارد و داستان زندگی میرزا بنویس ها و پیوند آنها با گروه قلندر ها و عاقبت کار آنهاست و در آخر داستان با ادامه ی داستان فرعی، کتاب تمام می شود.
    💫قسمت هایی از کتاب💫
    "من نیستم از آنهایی که به انتظار امام زمانند برای من هرکسی امام زمان خودش است.مهم این است که هر آدمی به وظیفه ی امامت زمان خودش عمل کند.بار امانت یعنی همین."
    "قدرت حق در کلام شهداست. به همین دلیل من تاریخ را از دریچه ی چشم شهدا می بینم. از دریچه ی چشم مسیح و علی حلاج و سهروردی. نه از روی نوشته ی زرنگار حکمای رسیده که انوشیروان را آدمی عادل نوشته اند با آن همه سرب داغ که به گلوی مزدکی ها ریخت"
    "برای ما،مهم این است که ببریم یا نه.چون حق،عاقبت می برد.از زرتشت بگیر و بیا تا امروز،همه ی اولیا به این امید زندگی کرده اند و با این امید مرده اند.از حساب هزاره ها حتما خبر داری ؟سر هر هزاره ای حق ،یک بار دیگر ظاهر می شود.و تا ساعت ظهور ولی جدید نزدیک بشود،مهم برای ما این است که هسته ی مقاومت را زنده نگه داریم.هسته ی نجابت بشری را. در من،در تو،در این مارگزیده،در زن میرزا عبدالزکی.."
    Photo by myself
    پ.ن.1:من این کتاب رو خیلی دوست داشتم،مخصوصا شخصیت عاقل میرزا اسدالله
    پ.ن.2:شما این کتاب رو خوندید؟نظرتون راجبش چیه؟؟
    #کتاب #نون_والقلم #جلال_آل_احمد #معرفی_کتاب
    #داستان #داستان_ایرانی #داستان_فارسی #ادبیات_داستانی
    #کتابخوانی #کتاب_خوب #مطالعه #ادبی #پیشنهاد_کتاب

    87 15 18 May, 2019
    #باغ_شفتالو
#شاه_منصور_شاه_میرزا 
#نشر_ثالث 
#داستان_کوتاه #داستان_فارسی #مجموعه_داستان .
در داستان شاه منصور شاه میرزا همه کس و همه چیز نفس می کشند ، زنده اند و با هم پیوندی ناگسستنی دارند : آدم ها ، سگ ها ، گربه ها ، پرستوها ، درخت ها ، زمین ، آسمان ، گل ، خار و ... تصویر هایش ساده ، صمیمی و تاثیربخشند و محض آن ها در آمیزش با سیماهای زنده ، رونده و جزئیات حساب شده آن فضای خاص و ناب را به وجود می اورند که خواننده با وارد شدن به آن شیفته اش می شود و نمی خواهد چشم از آن بردارد. .
قیمت : 12500 تومان 
تعداد صفحه: 78 
#kiyanbook

    #باغ_شفتالو
    #شاه_منصور_شاه_میرزا
    #نشر_ثالث
    #داستان_کوتاه #داستان_فارسی #مجموعه_داستان .
    در داستان شاه منصور شاه میرزا همه کس و همه چیز نفس می کشند ، زنده اند و با هم پیوندی ناگسستنی دارند : آدم ها ، سگ ها ، گربه ها ، پرستوها ، درخت ها ، زمین ، آسمان ، گل ، خار و ... تصویر هایش ساده ، صمیمی و تاثیربخشند و محض آن ها در آمیزش با سیماهای زنده ، رونده و جزئیات حساب شده آن فضای خاص و ناب را به وجود می اورند که خواننده با وارد شدن به آن شیفته اش می شود و نمی خواهد چشم از آن بردارد. .
    قیمت : 12500 تومان
    تعداد صفحه: 78
    #kiyanbook

    95 1 17 May, 2019
    * #تجدیدچاپ *
.
.
.
شوهر آهو خانم

علی محمد افغانی
.
.
آهوخانم ـ زن زحمتکش و بردبار ـ نمونۀ واقعی زن ایرانی است: زنی بزرگوار که حق و حقوقی ندارد، و همین سبب خواری اوست. تصویر واقع‌گرایانه افغانی، بیمارگونگی تصورات اغلب نویسندگان این دوره نسبت به زن ایرانی را برملا می‌کند. از فصل دوم به بعد، آهوخانم محور داستان قرار می‌گیرد و طرح رمان به یاری او بسط می‌یابد، آدم‌ها و ماجراها گرد او شکل می‌گیرند. آرامش و قابل اعتماد بودن آهوخانم آنچنان بر تمامی داستان تأثیر می‌گذارد که حتی در صحنه‌هایی که حضور ندارد، وجودش محسوس است. در عین حال پیوستگی متقابل او به آدمهای دیگر، سبب استحکام ساختمان اثر می‌شود. در فصل سوم با خصلت‌ها و گذشته هما آشنا می‌شویم: زنی بلهوس، سرکش و «متجدد». زنی که می‌خواهد از پیله‌ای که جامعه و سنت‌ها بر دورش تنیده‌اند درآید، اما به علل متعدد گمراه می‌شود. هما در سراشیب سقوط اخلاقی به دسته ی مطرب‌ها می‌پیوندد و رقاص می‌شود. سیدمیران به نجات او از ابتذال می‌اندیشد. عشق جوانانه پیرمرد را سودایی کرده است. اسیر افسون هما، روزهایی رؤیایی و خوش بر او می‌گذرد. عاقبت بنیه مالی و توجیه‌های اخلاقی کار را آسان می‌کند: در صبحی آرام، هما همراه سیدمیران وارد خانه می‌شود. از آن پس، خانه صحنه تنازع بقایی وحشیانه می‌شود؛ تنازع بقایی که در جریان آن آهوخانم تغییر می‌کند و به آگاهی ارزشمندی دست می‌یابد. هما به عقد سیدمیران درمی‌آید و هووی رسمی آهوخانم می‌شود. آهوخانم صبورانه از کانون خانوادگی‌اش دفاع می‌کند و هما با حوصله به راندن او از صحنه مشغول می‌شود. اما دفاع یأس‌آمیز آهوخانم –توسل به همسایگان و دوستان، دعا ونذر و جادو- نتیجه‌ای نمی‌دهد و او روز به روز بیشتر عقب‌نشینی می‌کندو….
.
.
#شوهرآهوخانم
#محمدعلی_افغانی
#رمان #داستان_فارسی
١١٠/٠٠٠ تومان
چاپ سی‌ و یکم
#گالینگور
#نشرنگاه #negahpub 
#موسسه_انتشارات_نگاه  #نشر_نگاه  #انتشارات_نگاه 
#کتاب #کتابخوانی #مطالعه
.
.
———————-
www.negahpub.com
———————-
.

https://goo.gl/ft64Mh

    * #تجدیدچاپ *
    .
    .
    .
    شوهر آهو خانم

    علی محمد افغانی
    .
    .
    آهوخانم ـ زن زحمتکش و بردبار ـ نمونۀ واقعی زن ایرانی است: زنی بزرگوار که حق و حقوقی ندارد، و همین سبب خواری اوست. تصویر واقع‌گرایانه افغانی، بیمارگونگی تصورات اغلب نویسندگان این دوره نسبت به زن ایرانی را برملا می‌کند. از فصل دوم به بعد، آهوخانم محور داستان قرار می‌گیرد و طرح رمان به یاری او بسط می‌یابد، آدم‌ها و ماجراها گرد او شکل می‌گیرند. آرامش و قابل اعتماد بودن آهوخانم آنچنان بر تمامی داستان تأثیر می‌گذارد که حتی در صحنه‌هایی که حضور ندارد، وجودش محسوس است. در عین حال پیوستگی متقابل او به آدمهای دیگر، سبب استحکام ساختمان اثر می‌شود. در فصل سوم با خصلت‌ها و گذشته هما آشنا می‌شویم: زنی بلهوس، سرکش و «متجدد». زنی که می‌خواهد از پیله‌ای که جامعه و سنت‌ها بر دورش تنیده‌اند درآید، اما به علل متعدد گمراه می‌شود. هما در سراشیب سقوط اخلاقی به دسته ی مطرب‌ها می‌پیوندد و رقاص می‌شود. سیدمیران به نجات او از ابتذال می‌اندیشد. عشق جوانانه پیرمرد را سودایی کرده است. اسیر افسون هما، روزهایی رؤیایی و خوش بر او می‌گذرد. عاقبت بنیه مالی و توجیه‌های اخلاقی کار را آسان می‌کند: در صبحی آرام، هما همراه سیدمیران وارد خانه می‌شود. از آن پس، خانه صحنه تنازع بقایی وحشیانه می‌شود؛ تنازع بقایی که در جریان آن آهوخانم تغییر می‌کند و به آگاهی ارزشمندی دست می‌یابد. هما به عقد سیدمیران درمی‌آید و هووی رسمی آهوخانم می‌شود. آهوخانم صبورانه از کانون خانوادگی‌اش دفاع می‌کند و هما با حوصله به راندن او از صحنه مشغول می‌شود. اما دفاع یأس‌آمیز آهوخانم –توسل به همسایگان و دوستان، دعا ونذر و جادو- نتیجه‌ای نمی‌دهد و او روز به روز بیشتر عقب‌نشینی می‌کندو….
    .
    .
    #شوهرآهوخانم
    #محمدعلی_افغانی
    #رمان #داستان_فارسی
    ١١٠/٠٠٠ تومان
    چاپ سی‌ و یکم
    #گالینگور
    #نشرنگاه #negahpub
    #موسسه_انتشارات_نگاه #نشر_نگاه #انتشارات_نگاه
    #کتاب #کتابخوانی #مطالعه
    .
    .
    ———————-
    www.negahpub.com
    ———————-
    .

    https://goo.gl/ft64Mh

    948 20 17 May, 2019
    قصه های یک دیوانه ی محکوم به مرگ گریخت...(۳)
امروز یکی از دیوانه ها را برای تست بردند پیش خانوم محسنی. خانوم پرسیده بود عشق یعنی چه؟ دیوانه جواب داده بود: عشق یکی، خدا دوتا، سه سه تا چهار تا.
و گویا در تست رد شده بود. حالا در اتاق ما بحث است. دیوانه ای که تست داده سرش نیست. هست. دیده نمی شود. بین پاهایش است. گویا دیوانگان دلیل رد شدنش را یافتند. یکی به نمایندگی از بقیه می رود روی میز. خوب حرف می زند. لفظ قلم. می گوید: پس از تحقیقات بسیار دلیل مردودی دیوانه ی احمق روانیه... می زند زیر گریه. از میز پایین می آید. می رود پیش دیوانه. همدیگر را بغل می کنند. از حرف های زشتش عذر می خواهد. خانوم فرهادی می آید. همه متفرق می شوند. از دیوانه لفظ قلمی می پرسم دلیل رد شدن چه بود. می گوید: سه سه تا می شود هشت تا. می خندد. مثل برنده ها می خندد. یاد خنده ی نسترن می افتم. همیشه مثل برنده ها می خندید.
———————————————————————-
#متن_احسان_لطفیان #قصه_های_یک_دیوانه_محکوم_به_مرگ_گریخت#matn #matnefarsi #daastan #داستان #داستان_کوتاه #داستان_دنباله_دار #متن #متن_فارسی #متن_نویسی #داستان_فارسی#shahinmung #milanstreet #milanotoday #milano_go #milano_in #milano🇮🇹 #italiamilano🇮🇹 #duomomilano #duomovuoto #duomodimilano

    قصه های یک دیوانه ی محکوم به مرگ گریخت...(۳)
    امروز یکی از دیوانه ها را برای تست بردند پیش خانوم محسنی. خانوم پرسیده بود عشق یعنی چه؟ دیوانه جواب داده بود: عشق یکی، خدا دوتا، سه سه تا چهار تا.
    و گویا در تست رد شده بود. حالا در اتاق ما بحث است. دیوانه ای که تست داده سرش نیست. هست. دیده نمی شود. بین پاهایش است. گویا دیوانگان دلیل رد شدنش را یافتند. یکی به نمایندگی از بقیه می رود روی میز. خوب حرف می زند. لفظ قلم. می گوید: پس از تحقیقات بسیار دلیل مردودی دیوانه ی احمق روانیه... می زند زیر گریه. از میز پایین می آید. می رود پیش دیوانه. همدیگر را بغل می کنند. از حرف های زشتش عذر می خواهد. خانوم فرهادی می آید. همه متفرق می شوند. از دیوانه لفظ قلمی می پرسم دلیل رد شدن چه بود. می گوید: سه سه تا می شود هشت تا. می خندد. مثل برنده ها می خندد. یاد خنده ی نسترن می افتم. همیشه مثل برنده ها می خندید.
    ———————————————————————-
    #متن_احسان_لطفیان #قصه_های_یک_دیوانه_محکوم_به_مرگ_گریخت #matn #matnefarsi #daastan #داستان #داستان_کوتاه #داستان_دنباله_دار #متن #متن_فارسی #متن_نویسی #داستان_فارسی #shahinmung #milanstreet #milanotoday #milano_go #milano_in #milano 🇮🇹 #italiamilano 🇮🇹 #duomomilano #duomovuoto #duomodimilano

    123 0 17 May, 2019
    * #نگاه_امروز *
.
.
.
نایب قهرمان

فرهاد خاکیان دهکردی
.
.
این مجموعه داستان هیچ ربطی به ورزش ندارد، اما تمام داستان‌ها به نوعی در ستایش نایب‌قهرمانی هستند. نایب‌قهرمانی یک وضعیت است. هر روز تازه فرصتی است، برای از نو جنگیدن تا مگر در شعله‌های همین جنگ ابدی بشود از زندگی کامی گرفت، کامی اندک، کامی نه از جنس قهرمان بودن.
ما همگی نایب‌قهرمانان زندگی خودمان هستیم. با خودمان جنگیدیم و شکست خوردیم… 
از پا اما نمی‌توان نشست که قهرمان بودن، همان مراسم تدفین است. تمام شدن است. انتهای عطش است و آغاز این سوال که: 《خب؟ حالا باید چه کار کنیم؟》قهرمان شدن همان کاسه‌ی چه کنم به دست گرفتن است و شهوت حریصانه برای حفظ داشته‌های حقیرانه.
نایب‌قهرمان بودن، کام گرفتن از ناکامی است. در آستانه ایستادن و من به چشم خویش دیدم که جانم می‌رود؛ است. دست روی دست گذاشتن نیست که دست از همه چیز، حتی دست از افتخار هم شستن است…
هیچ کس در هیچ کجا عرق تن هیچ نایب‌قهرمانی را خشک نخواهد کرد. عرق تن او در تماشای خشک کردن عرق تن قهرمان خشک می‌شود.
آری! نایب‌قهرمانی یک وضعیت است؛ وضعیت انسان امروز، وضعیت تک تک ما…
.
.
#نایب_قهرمان
#فرهاد_خاکیان_دهکردی
12,000تومان
106 صفحه
#داستان #داستان_کوتاه #داستان_فارسی
#نشرنگاه #negahpub 
#موسسه_انتشارات_نگاه  #نشر_نگاه  #انتشارات_نگاه 
#کتاب #کتابخوانی #مطالعه .
.
———————-
www.negahpub.com
———————-
.

https://goo.gl/QUu7Ri

    * #نگاه_امروز *
    .
    .
    .
    نایب قهرمان

    فرهاد خاکیان دهکردی
    .
    .
    این مجموعه داستان هیچ ربطی به ورزش ندارد، اما تمام داستان‌ها به نوعی در ستایش نایب‌قهرمانی هستند. نایب‌قهرمانی یک وضعیت است. هر روز تازه فرصتی است، برای از نو جنگیدن تا مگر در شعله‌های همین جنگ ابدی بشود از زندگی کامی گرفت، کامی اندک، کامی نه از جنس قهرمان بودن.
    ما همگی نایب‌قهرمانان زندگی خودمان هستیم. با خودمان جنگیدیم و شکست خوردیم…
    از پا اما نمی‌توان نشست که قهرمان بودن، همان مراسم تدفین است. تمام شدن است. انتهای عطش است و آغاز این سوال که: 《خب؟ حالا باید چه کار کنیم؟》قهرمان شدن همان کاسه‌ی چه کنم به دست گرفتن است و شهوت حریصانه برای حفظ داشته‌های حقیرانه.
    نایب‌قهرمان بودن، کام گرفتن از ناکامی است. در آستانه ایستادن و من به چشم خویش دیدم که جانم می‌رود؛ است. دست روی دست گذاشتن نیست که دست از همه چیز، حتی دست از افتخار هم شستن است…
    هیچ کس در هیچ کجا عرق تن هیچ نایب‌قهرمانی را خشک نخواهد کرد. عرق تن او در تماشای خشک کردن عرق تن قهرمان خشک می‌شود.
    آری! نایب‌قهرمانی یک وضعیت است؛ وضعیت انسان امروز، وضعیت تک تک ما…
    .
    .
    #نایب_قهرمان
    #فرهاد_خاکیان_دهکردی
    12,000تومان
    106 صفحه
    #داستان #داستان_کوتاه #داستان_فارسی
    #نشرنگاه #negahpub
    #موسسه_انتشارات_نگاه #نشر_نگاه #انتشارات_نگاه
    #کتاب #کتابخوانی #مطالعه .
    .
    ———————-
    www.negahpub.com
    ———————-
    .

    https://goo.gl/QUu7Ri

    308 2 16 May, 2019

Advertisements

    📚
ادبیات.داستان فارسی.رمان

بیرون در| محمود دولت آبادی
چاپ اوّل: بهار ۱۳۹۸| ۲۰۰۰۰نسخه |۲۵۰۰۰تومان|نشر چشمه
این هم صبح. صبح آمد و روشنایی پخش شد روی در و دیوار حیاطی که یک لنگه از در قدیمی فلزی اش کج-همچنان کج نیمه باز- انگار که باقی مانده بود  نیمه باز چنان که لنگه ی سنگین در خودش را فروانداخته بود و نیمی از لبه ی پایینی اش گیر کرده بود توی زمین و خیلی زور می خواست که آن را از زمین جدا کنی و بکوشی چفت و جفتش کنی به لنگه ی سالم ایستاده که آن لنگه هم در جای خود خشک شده بود و ده سانتی خاک و گل خشکیده آن را توی خودش قالب گرفته، بی نیاز انگار به باز و بسته شدن.

#بیرون_در #محمود_دولت_آبادی #ادبیات_معاصر #ادبیات_امروز #داستان_فارسی #رمان #نشر_چشمه

    📚
    ادبیات.داستان فارسی.رمان

    بیرون در| محمود دولت آبادی
    چاپ اوّل: بهار ۱۳۹۸| ۲۰۰۰۰نسخه |۲۵۰۰۰تومان|نشر چشمه
    این هم صبح. صبح آمد و روشنایی پخش شد روی در و دیوار حیاطی که یک لنگه از در قدیمی فلزی اش کج-همچنان کج نیمه باز- انگار که باقی مانده بود  نیمه باز چنان که لنگه ی سنگین در خودش را فروانداخته بود و نیمی از لبه ی پایینی اش گیر کرده بود توی زمین و خیلی زور می خواست که آن را از زمین جدا کنی و بکوشی چفت و جفتش کنی به لنگه ی سالم ایستاده که آن لنگه هم در جای خود خشک شده بود و ده سانتی خاک و گل خشکیده آن را توی خودش قالب گرفته، بی نیاز انگار به باز و بسته شدن.

    #بیرون_در #محمود_دولت_آبادی #ادبیات_معاصر #ادبیات_امروز #داستان_فارسی #رمان #نشر_چشمه

    236 9 16 May, 2019
    * #نگاه_خبری *
.
.
.

رومی (جلال‌الدین محمد)

بهمن شکوهی
.
.
.
کتاب “رومی(جلال الدین محمد) “ که به روایت بخش هایی از زندگی مولانا، شاعر و عارف نامدار قرن ششم در قالب رمان  می پردازد، در آستانۀ چاپ سوم قرار دارد. این کتاب که به قلم بهمن شکوهی است، روایتی حیرت انگیز، قصه ای از بلخ تا قونیه و سلوک عاشقانه و زندگی پر ماجرای مولانا در بستری از واقعیت و افسانه است، که بیانگر روزگار و زندگی یکی از شگفت آورترین عارفان جهان و عشق شورانگیز وی با گوهر خاتون، دیدار شگفتش با شمس تبریزی، تحول روحی او و . . .  است.تلفیقی استادانه از تاریخ، داستان و افسانه که یکی از پرشور ترین عاشقانه ها را بر ساخته است.

انتشارات نگاه چاپ سوم این کتاب را در دست انتشار داشته و به زودی دوباره برای علاقه مندان عرضه خواهد کرد.
.
.
.
#رومی #جلال_الدین_محمد
#بهمن_شکوهی
#داستان_فارسی
#بلخ #قونیه #اشراق #حکمت #زندگی_نامه #عشق
#نشرنگاه #negahpub 
#موسسه_انتشارات_نگاه  #نشر_نگاه  #انتشارات_نگاه 
#کتاب #کتابخوانی #مطالعه
.
.
———————-
www.negahpub.com
———————-
.

https://goo.gl/ZBy9Le

    * #نگاه_خبری *
    .
    .
    .

    رومی (جلال‌الدین محمد)

    بهمن شکوهی
    .
    .
    .
    کتاب “رومی(جلال الدین محمد) “ که به روایت بخش هایی از زندگی مولانا، شاعر و عارف نامدار قرن ششم در قالب رمان  می پردازد، در آستانۀ چاپ سوم قرار دارد. این کتاب که به قلم بهمن شکوهی است، روایتی حیرت انگیز، قصه ای از بلخ تا قونیه و سلوک عاشقانه و زندگی پر ماجرای مولانا در بستری از واقعیت و افسانه است، که بیانگر روزگار و زندگی یکی از شگفت آورترین عارفان جهان و عشق شورانگیز وی با گوهر خاتون، دیدار شگفتش با شمس تبریزی، تحول روحی او و . . .  است.تلفیقی استادانه از تاریخ، داستان و افسانه که یکی از پرشور ترین عاشقانه ها را بر ساخته است.

    انتشارات نگاه چاپ سوم این کتاب را در دست انتشار داشته و به زودی دوباره برای علاقه مندان عرضه خواهد کرد.
    .
    .
    .
    #رومی #جلال_الدین_محمد
    #بهمن_شکوهی
    #داستان_فارسی
    #بلخ #قونیه #اشراق #حکمت #زندگی_نامه #عشق
    #نشرنگاه #negahpub
    #موسسه_انتشارات_نگاه #نشر_نگاه #انتشارات_نگاه
    #کتاب #کتابخوانی #مطالعه
    .
    .
    ———————-
    www.negahpub.com
    ———————-
    .

    https://goo.gl/ZBy9Le

    619 8 14 May, 2019
    ..
.
🔹️چاپ دوم منتشر شد🔹️
.
حسین سناپور در این مجموعه لحظاتی از زمان حال را متوقف کرده که در آن پیوند گذشته و آینده از هم می‌گسلد؛ دیگر نه آینده‌ای وجود دارد و نه گذشته خاطره‌ای است چرا که جز کابوسی که گه‌گاه به سراغ اشخاص داستان می‌آید و باعث سکون و گندیدگی زمان حال می‌شود چیزی وجود ندارد. این مخلوقات غریب، این بیرون از زمان حال ایستادگان، اشخاصی مطرودند که نظم روزمره‌ی امور ایشان را به مرز نابودی کشانده است و دیگر فرقی میان مرگ‌وزندگی‌شان نیست. مخلوقات غریب مجموعه‌ی واماندگان عقیمی است که زندگی معمول‌شان از غرایب روزگار سرعت و خروش و موفقیت می‌نماید.
.
مخلوقات غریب
(مجموعه داستان)
نویسنده: حسین سناپور
نشرچشمه، چاپ دوم 1398
128 صفحه، رقعی شومیز
قیمت: 20000 تومان
.
عکس از: @gonbad_bookcity

#داستان_فارسی#مخلوقات_غریب
#حسین_سناپور #تجدید_چاپ
#نشرچشمه#بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند

    ..
    .
    🔹️چاپ دوم منتشر شد🔹️
    .
    حسین سناپور در این مجموعه لحظاتی از زمان حال را متوقف کرده که در آن پیوند گذشته و آینده از هم می‌گسلد؛ دیگر نه آینده‌ای وجود دارد و نه گذشته خاطره‌ای است چرا که جز کابوسی که گه‌گاه به سراغ اشخاص داستان می‌آید و باعث سکون و گندیدگی زمان حال می‌شود چیزی وجود ندارد. این مخلوقات غریب، این بیرون از زمان حال ایستادگان، اشخاصی مطرودند که نظم روزمره‌ی امور ایشان را به مرز نابودی کشانده است و دیگر فرقی میان مرگ‌وزندگی‌شان نیست. مخلوقات غریب مجموعه‌ی واماندگان عقیمی است که زندگی معمول‌شان از غرایب روزگار سرعت و خروش و موفقیت می‌نماید.
    .
    مخلوقات غریب
    (مجموعه داستان)
    نویسنده: حسین سناپور
    نشرچشمه، چاپ دوم 1398
    128 صفحه، رقعی شومیز
    قیمت: 20000 تومان
    .
    عکس از: @gonbad_bookcity

    #داستان_فارسی #مخلوقات_غریب
    #حسین_سناپور #تجدید_چاپ
    #نشرچشمه #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند

    1,047 9 13 May, 2019

Advertisements

    #راز_رخشید_برملا_شد 
#علی_سلطانی 
#نشر_نیماژ 
#ادبیات_داستانی #رمان_ایرانی #داستان_فارسی .
ابهامات و آنچه در دل و ذهن و چشمان رُخشید نهفته بود، باعث شده بود که اینگونه توی سرم جولان دهد. من داشتم به او فکر می‌کردم چون می‌خواستم کشفش کنم نه تصاحب! از طرفی هم تهِ دلم نمی‌خواستم تمام زوایای ذهنی و رفتاری‌اش برایم روشن شود. احساس می‌کردم رُخشید مانند کتابی‌ست که هر بار بخوانمش چیز جدیدی دستگیرم می‌شود. مانند فیلمی که هر بار ببینمش نکته‌ی تازه‌ای از آن خواهم یافت. مانند یک موسیقیِ عمیق که هر بار گوش کنم یک نُتِ بکر از آن کشف خواهم کرد. دلم می‌خواست مدام ببینمش، بخوانمش، به اصواتِ آهنگینی که توی وجودش جریان داشت گوش کنم تا هر بار چیزی از درونش بیابم که خودش هم از آن بی‌خبر است.
.
قیمت : 30000 تومان چاپ پانزدهم
تعداد صفحه: 192 
#kiyanbook

    #راز_رخشید_برملا_شد
    #علی_سلطانی
    #نشر_نیماژ
    #ادبیات_داستانی #رمان_ایرانی #داستان_فارسی .
    ابهامات و آنچه در دل و ذهن و چشمان رُخشید نهفته بود، باعث شده بود که اینگونه توی سرم جولان دهد. من داشتم به او فکر می‌کردم چون می‌خواستم کشفش کنم نه تصاحب! از طرفی هم تهِ دلم نمی‌خواستم تمام زوایای ذهنی و رفتاری‌اش برایم روشن شود. احساس می‌کردم رُخشید مانند کتابی‌ست که هر بار بخوانمش چیز جدیدی دستگیرم می‌شود. مانند فیلمی که هر بار ببینمش نکته‌ی تازه‌ای از آن خواهم یافت. مانند یک موسیقیِ عمیق که هر بار گوش کنم یک نُتِ بکر از آن کشف خواهم کرد. دلم می‌خواست مدام ببینمش، بخوانمش، به اصواتِ آهنگینی که توی وجودش جریان داشت گوش کنم تا هر بار چیزی از درونش بیابم که خودش هم از آن بی‌خبر است.
    .
    قیمت : 30000 تومان چاپ پانزدهم
    تعداد صفحه: 192
    #kiyanbook

    115 0 12 May, 2019
    #سیزده 
#علی_میرصادقی
انتشارات :#بارسا 
#داستان_ایرانی #داستان_فارسی #داستان_روانشناسی
#انگیزشی #موفقیت #مدیریت .
"اگر می دانستم در این کتابی که با مهربانی به من هدیه داده شده است چه چیزهایی وجود دارد، حتما همه چیز را کنار می گذاشتم و با او می نشستم تا جادو، اعجاز و قدرت او را احساس کنم. از تمام مردم این کره خاکی می خواهم که این کتاب جواهر مانند را مطالعه کنند."پروفسور ملکم مک دانلد
. «سیزده» داستانی نوشته سیدعلی میرصادقی (-۱۳۶۰) است. میرصادقی از ۱۸ سالگی در زمینه مشاوره تحصیلی و روان شناسی موفقیت نوجوانان فعالیت دارد و تا کنون تألیفاتی نیز در این زمینه داشته است.
میرصادقی درباره کتابش می نویسد: وقتی از من خواستند که خلاصه‌ای راجع‌به داستان «سیزده» برای پشت جلد بنویسم، ساعت‌ها فکر کردم؛ اما نشد. چون اصلا سیزده یک کتاب نیست. یک داستان نیست. یک سفر است که هرکس می‌تواند به شیوه خودش آن را به پایان برساند.
من در این کتاب کنار شما هستم، شما را جذب آن می‌کنم اما وقتی به خودتان می‌آیید، می‌بینید که دیگر کنارتان نیستم و آن‌گاه شما وارد زندگی جدیدتان می‌شوید:
ساعت‌های قبل خواب را خیلی دوست دارم. تنها زمانی است که آزادم؛ آزادی به وسعت یک تخت و چند متر جلوتر تا دم در اتاقم. هر چند که می‌فهمم در اتاقم آنقدر شل نیست که خودش بعضی وقتها باز شود یا آنقدر هوشمند نیست که خودش بسته شود!! من هم مثل خیلی‌های دیگر در زندانم چک می‌شوم، برای همین مجبور هستم زانوهایم را موقع خواب به حالت قائم دربیاورم تا لحاف روی آنها بشود سنگرگاه موبایلم. صفحه‌ی بازیگرای سینمای این وری و اون وری، مدل‌های اون وری و چرندیات یه سری ادمین خل و چل و استاتوس‌های دوست‌های دیوانه‌ام را بالا و پایین می‌کنم. من هم صفحه دارم اما بدون هیچ پستی. پدرم تازگی‌ها توی اینستا می‌چرخد و بامزه این که به من می‌گوید "با این سنت خجالت نمی‌کشی همش توی موبایلتی؟"
عکس پروفایلم، جانی دپ است. اینطوری فقط پدر جانی دپ نگران می‌شود که بچه‌اش صفحه دارد، آن هم با دوازده فالور اَمین و مَحرم که معلوم نیست چی منو فالو می‌کنن؟! .
قیمت : 42000 تومان 
تعداد صفحه: 262 
#kiyanbook

    #سیزده
    #علی_میرصادقی
    انتشارات : #بارسا
    #داستان_ایرانی #داستان_فارسی #داستان_روانشناسی
    #انگیزشی #موفقیت #مدیریت .
    "اگر می دانستم در این کتابی که با مهربانی به من هدیه داده شده است چه چیزهایی وجود دارد، حتما همه چیز را کنار می گذاشتم و با او می نشستم تا جادو، اعجاز و قدرت او را احساس کنم. از تمام مردم این کره خاکی می خواهم که این کتاب جواهر مانند را مطالعه کنند."پروفسور ملکم مک دانلد
    . «سیزده» داستانی نوشته سیدعلی میرصادقی (-۱۳۶۰) است. میرصادقی از ۱۸ سالگی در زمینه مشاوره تحصیلی و روان شناسی موفقیت نوجوانان فعالیت دارد و تا کنون تألیفاتی نیز در این زمینه داشته است.
    میرصادقی درباره کتابش می نویسد: وقتی از من خواستند که خلاصه‌ای راجع‌به داستان «سیزده» برای پشت جلد بنویسم، ساعت‌ها فکر کردم؛ اما نشد. چون اصلا سیزده یک کتاب نیست. یک داستان نیست. یک سفر است که هرکس می‌تواند به شیوه خودش آن را به پایان برساند.
    من در این کتاب کنار شما هستم، شما را جذب آن می‌کنم اما وقتی به خودتان می‌آیید، می‌بینید که دیگر کنارتان نیستم و آن‌گاه شما وارد زندگی جدیدتان می‌شوید:
    ساعت‌های قبل خواب را خیلی دوست دارم. تنها زمانی است که آزادم؛ آزادی به وسعت یک تخت و چند متر جلوتر تا دم در اتاقم. هر چند که می‌فهمم در اتاقم آنقدر شل نیست که خودش بعضی وقتها باز شود یا آنقدر هوشمند نیست که خودش بسته شود!! من هم مثل خیلی‌های دیگر در زندانم چک می‌شوم، برای همین مجبور هستم زانوهایم را موقع خواب به حالت قائم دربیاورم تا لحاف روی آنها بشود سنگرگاه موبایلم. صفحه‌ی بازیگرای سینمای این وری و اون وری، مدل‌های اون وری و چرندیات یه سری ادمین خل و چل و استاتوس‌های دوست‌های دیوانه‌ام را بالا و پایین می‌کنم. من هم صفحه دارم اما بدون هیچ پستی. پدرم تازگی‌ها توی اینستا می‌چرخد و بامزه این که به من می‌گوید "با این سنت خجالت نمی‌کشی همش توی موبایلتی؟"
    عکس پروفایلم، جانی دپ است. اینطوری فقط پدر جانی دپ نگران می‌شود که بچه‌اش صفحه دارد، آن هم با دوازده فالور اَمین و مَحرم که معلوم نیست چی منو فالو می‌کنن؟! .
    قیمت : 42000 تومان
    تعداد صفحه: 262
    #kiyanbook

    118 1 12 May, 2019
    امروز ۲۱ اردیبهشت ماه سالروز درگذشت غزاله علیزاده، نویسنده‌ی توانای کشورمان است. او ۲۳ سال قبل در روستای جواهرده رامسر با حلق آویز کردن خود(به روایتی مشکوک البته) دست به خودکشی زد.
روحش شاد و روانش قرین آرامش

قسمتی از نامه‌ی قبل از خودکشی غزاله علیزاده:
«آقای دکتر براهنی و آقای گلشیری و کوشان عزیز: رسیدگی به نوشته­‌های ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار می­کنم. ساعت یک و نیم است. خسته­ ام. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گم و گور شوند. در صورت امکان چاپشان کنید. نمی­‌گویم بسوزانیدشان. از هیچ­کس متنفر نیستم. برای دوست داشتن نوشته­ ام. نمی­خواهم، تنها و خسته­ ام برای همین می­ روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه­ای تاریک. من غلام خانه­ های روشنم. از خانم دانشور عزیز خداحافظی می­ کنم. چقدر به همه و  به من محبت کرده است. چقدر به او احترام می­گذارم. بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست. با شفقت بسیار. خداحافظ دوستان عزیزم.» #غزاله_علیزاده 
#غزاله_علیزاده_یعنی_زیبای_داستان_نویسی 
#داستان_فارسی 
#رمان_ایرانی_خوب 
#داستان_نویسی 
#هوشنگ_گلشیری 
#آیدین_آغداشلو 
#نویسندگان_زن 
#نویسندگان_مشهور 
#زنان_موفق 
#زن_در_ادبیات

    امروز ۲۱ اردیبهشت ماه سالروز درگذشت غزاله علیزاده، نویسنده‌ی توانای کشورمان است. او ۲۳ سال قبل در روستای جواهرده رامسر با حلق آویز کردن خود(به روایتی مشکوک البته) دست به خودکشی زد.
    روحش شاد و روانش قرین آرامش

    قسمتی از نامه‌ی قبل از خودکشی غزاله علیزاده:
    «آقای دکتر براهنی و آقای گلشیری و کوشان عزیز: رسیدگی به نوشته­‌های ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار می­کنم. ساعت یک و نیم است. خسته­ ام. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گم و گور شوند. در صورت امکان چاپشان کنید. نمی­‌گویم بسوزانیدشان. از هیچ­کس متنفر نیستم. برای دوست داشتن نوشته­ ام. نمی­خواهم، تنها و خسته­ ام برای همین می­ روم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانه­ای تاریک. من غلام خانه­ های روشنم. از خانم دانشور عزیز خداحافظی می­ کنم. چقدر به همه و به من محبت کرده است. چقدر به او احترام می­گذارم. بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست. با شفقت بسیار. خداحافظ دوستان عزیزم.» #غزاله_علیزاده
    #غزاله_علیزاده_یعنی_زیبای_داستان_نویسی
    #داستان_فارسی
    #رمان_ایرانی_خوب
    #داستان_نویسی
    #هوشنگ_گلشیری
    #آیدین_آغداشلو
    #نویسندگان_زن
    #نویسندگان_مشهور
    #زنان_موفق
    #زن_در_ادبیات

    91 9 11 May, 2019
    چنان مقاومتی در برابر کتاب خواندن می کنیم که در جنگ مقابل دشمنان نمی کنیم!
هرطرف را نگاه می کنی یا همه سرمان رابا یک تکه آهن چند گرمی گرم کرده ایم یا در حال بحث و گلایه کردن از روزمرگی ها هستیم؛
اگر هم جمله ای یا اسم کتابی به گوشمان بخورد که جالب باشد، سریع گارد می گیریم و خودمان را قانع می کنیم که وقت نداریم!
کتاب خواندن در نظرمان شده نوعی شغل که فقط عده ای خاص باید پی اش بروند،
آنقدر سرمان گرم حساب و کتاب و اعداد و ارقام شده که کتاب خواندن در نظرمان وقت هدر دادن است و سودی ندارد!
همه مان فقط ژست آدم های فرهیخته را می گیریم، درونمان خالیست از معنا و پر است از واژه هایی که نمی دانیم کجا باید به کار ببریمشان؛
پناه بر کتاب!
کجا قرار است سرمان به یک کتاب خوب بخورد؟!
می دانم،
می دانم همه اش تقصیر خودمان نیست، لذتش را نچشیده ایم، آنقدر از کودکی و نو جوانی با کتاب هایی سخت و خشک سر و کله زده ایم که دیگر از کتاب ها گریزانیم!
کسی نبوده یک کتاب خوب دستمان بدهد، یا هرشب برایمان قصه ای شیرین بخواند؛
همه مان به دنیای ادبیات و کتاب ها ظلم کرده ایم، از همان وقتی که ادبیات برایمان درسی آسان و پیش افتاده بود و اغلبمان جدی نمی گرفتیمش؛
از همان وقتی که شعرهایمان سال ها پشت ترافیک خیابان ها و چهار راه ها ماند و آنقدر بوق زدیم که صدای ابیات خسته را نشنیدیم! البته بی انصافی نکنیم گاهی شاید در فضای مجازی و صفحه هایمان، همانجا داخل آن تکه آهن ببینیم و بشنویم!
چه مظلوم است دنیای ادبیات و کتاب ها...که جز زمان های نیازمان سمتش نمی رویم، نمی رویم که حال نامعلوممان را پیدا کنیم، نمی رویم که حالِ دلمان را خوب کنیم؛
آنقدر عادت کرده ایم همه چیز را همینطور سریع و راحت بدست بیاوریم که حتی نمی رویم مهربانی و عشق را از دل کتاب ها بیرون بیاوریم،
فقط به اندازه ی چنددقیقه بیایید به دنیای کتاب ها برویم، به دنیای علم و معرفت و شگفتی ها، به دنیای شعر و عشق و لطافت...زیبا نیست؟!
بیاید کمی سرمان را از زندگی دیگران بیرون بیاوریم و سرمان تووی کتاب خودمان باشد!
دست از این مقاومت بردارید و بااین رفیق شفیق دست دوستی بدهید و صلح کنید؛
هر کدام از ما کتابی هستیم منحصر به فرد و شگفت انگیز، بیایید بخوانیم تا دوست داشته باشیم و دوست داشته شویم!
#شقایق_عباسی

بلاخره کتاب هام رسیدن... 😍😍😍
کاش سریعتر این یک ماهم بگذره و بتونم با خیال راحت بشینم و بخونمشون 🤩

#دنیای_کتاب #من_کتاب_را_دوست_دارم #من_کتاب_میخوانم #کتاب_خوب #پیشنهاد_کتاب #فمنیسم #روانشناسی #شعر #رمان #داستان_فارسی #ادبیات_انگلیس #خودشناسی #زنان

    چنان مقاومتی در برابر کتاب خواندن می کنیم که در جنگ مقابل دشمنان نمی کنیم!
    هرطرف را نگاه می کنی یا همه سرمان رابا یک تکه آهن چند گرمی گرم کرده ایم یا در حال بحث و گلایه کردن از روزمرگی ها هستیم؛
    اگر هم جمله ای یا اسم کتابی به گوشمان بخورد که جالب باشد، سریع گارد می گیریم و خودمان را قانع می کنیم که وقت نداریم!
    کتاب خواندن در نظرمان شده نوعی شغل که فقط عده ای خاص باید پی اش بروند،
    آنقدر سرمان گرم حساب و کتاب و اعداد و ارقام شده که کتاب خواندن در نظرمان وقت هدر دادن است و سودی ندارد!
    همه مان فقط ژست آدم های فرهیخته را می گیریم، درونمان خالیست از معنا و پر است از واژه هایی که نمی دانیم کجا باید به کار ببریمشان؛
    پناه بر کتاب!
    کجا قرار است سرمان به یک کتاب خوب بخورد؟!
    می دانم،
    می دانم همه اش تقصیر خودمان نیست، لذتش را نچشیده ایم، آنقدر از کودکی و نو جوانی با کتاب هایی سخت و خشک سر و کله زده ایم که دیگر از کتاب ها گریزانیم!
    کسی نبوده یک کتاب خوب دستمان بدهد، یا هرشب برایمان قصه ای شیرین بخواند؛
    همه مان به دنیای ادبیات و کتاب ها ظلم کرده ایم، از همان وقتی که ادبیات برایمان درسی آسان و پیش افتاده بود و اغلبمان جدی نمی گرفتیمش؛
    از همان وقتی که شعرهایمان سال ها پشت ترافیک خیابان ها و چهار راه ها ماند و آنقدر بوق زدیم که صدای ابیات خسته را نشنیدیم! البته بی انصافی نکنیم گاهی شاید در فضای مجازی و صفحه هایمان، همانجا داخل آن تکه آهن ببینیم و بشنویم!
    چه مظلوم است دنیای ادبیات و کتاب ها...که جز زمان های نیازمان سمتش نمی رویم، نمی رویم که حال نامعلوممان را پیدا کنیم، نمی رویم که حالِ دلمان را خوب کنیم؛
    آنقدر عادت کرده ایم همه چیز را همینطور سریع و راحت بدست بیاوریم که حتی نمی رویم مهربانی و عشق را از دل کتاب ها بیرون بیاوریم،
    فقط به اندازه ی چنددقیقه بیایید به دنیای کتاب ها برویم، به دنیای علم و معرفت و شگفتی ها، به دنیای شعر و عشق و لطافت...زیبا نیست؟!
    بیاید کمی سرمان را از زندگی دیگران بیرون بیاوریم و سرمان تووی کتاب خودمان باشد!
    دست از این مقاومت بردارید و بااین رفیق شفیق دست دوستی بدهید و صلح کنید؛
    هر کدام از ما کتابی هستیم منحصر به فرد و شگفت انگیز، بیایید بخوانیم تا دوست داشته باشیم و دوست داشته شویم!
    #شقایق_عباسی

    بلاخره کتاب هام رسیدن... 😍😍😍
    کاش سریعتر این یک ماهم بگذره و بتونم با خیال راحت بشینم و بخونمشون 🤩

    #دنیای_کتاب #من_کتاب_را_دوست_دارم #من_کتاب_میخوانم #کتاب_خوب #پیشنهاد_کتاب #فمنیسم #روانشناسی #شعر #رمان #داستان_فارسی #ادبیات_انگلیس #خودشناسی #زنان

    133 16 11 May, 2019
    طرف یا پیاز؟ چرا حتا توی ذهنم دارم شهر شیمبورسکا را سانسور می‌کنم؟ کسی که صدایم را نمی‌شنود. عادت است؟ ترس؟ یا... اگر می دانستم روزی پیاز تا این حد در زندگی‌ام مهم می‌شود، همه‌ی شعر را حفظ می‌کردم. شاید شیمبورسکا هم روزگاری زندان بوده که به فکرش رسیده درباره‌ی پیاز شعر بگوید، یا کسی از اعقاب و انصارش در گولاک بوده و هیچ‌وقت به پیاز دسترسی نداشته. دارم به این یقین می‌رسم که پیاز می‌تواند پدیده‌ای فلسفی باشد، مرموز و دغدغه‌آور و دردسرساز که  در پادگان و خوابگاه و زندان در باب موجودیت و هویتش مناقشه هست؛ مناقشه‌ای از تشکیک تا انکار.

#آمرزش_زمینی #یعقوب_یادعلی #انتشارات_نیلوفر #داستان_فارسی
#ارسال_پستی #ارسال_به_تمام_نقاط_کشور #ارسال_به_خارج_از_کشور

@afrabook

    طرف یا پیاز؟ چرا حتا توی ذهنم دارم شهر شیمبورسکا را سانسور می‌کنم؟ کسی که صدایم را نمی‌شنود. عادت است؟ ترس؟ یا... اگر می دانستم روزی پیاز تا این حد در زندگی‌ام مهم می‌شود، همه‌ی شعر را حفظ می‌کردم. شاید شیمبورسکا هم روزگاری زندان بوده که به فکرش رسیده درباره‌ی پیاز شعر بگوید، یا کسی از اعقاب و انصارش در گولاک بوده و هیچ‌وقت به پیاز دسترسی نداشته. دارم به این یقین می‌رسم که پیاز می‌تواند پدیده‌ای فلسفی باشد، مرموز و دغدغه‌آور و دردسرساز که در پادگان و خوابگاه و زندان در باب موجودیت و هویتش مناقشه هست؛ مناقشه‌ای از تشکیک تا انکار.

    #آمرزش_زمینی #یعقوب_یادعلی #انتشارات_نیلوفر #داستان_فارسی
    #ارسال_پستی #ارسال_به_تمام_نقاط_کشور #ارسال_به_خارج_از_کشور

    @afrabook

    23 0 10 May, 2019
    پستچی 
داستان پستچی نوشته ی چیستا یثریی نمایشنامه نویس،کارگردان تاتر،نویسنده،مترجم،شاعر و ... به معنای واقعی کلمه هنرمند پنجاه ساله ایرانی است که به نوعی شرح زندگی عاشقانه خود اوست. 
با نام چیستا یثربی اولین بار در ماهنامه فیلم آشنا شدم تا سالها بعد که در کانالی تلگرامی با داستان پستچی روبه رو شدم.هر چند روز فصلی از داستان را به انتشار می گذاشت و کشش داستان به حدی بود که مرا بی قرار و منتظر فصل بعد نگه می داشت.
داستان ماجرای عشق دختری ۱۴ ساله به پستچی محله در کوران جنگ و اوایل دهه شصت و مصائب فراوان عاشق و معشوق است.برای هم نسلان من که آن دوران را درک کردیم روابط و حوادث به قدری ملموس است که همذات پنداری با شخصیتهای داستان ناخودآگاه صورت میگیرد.

#چیستا_یثربی 
#پستچی 
#نشر_قطره 
#داستان_فارسی
#چه_میخوانیم

    پستچی
    داستان پستچی نوشته ی چیستا یثریی نمایشنامه نویس،کارگردان تاتر،نویسنده،مترجم،شاعر و ... به معنای واقعی کلمه هنرمند پنجاه ساله ایرانی است که به نوعی شرح زندگی عاشقانه خود اوست.
    با نام چیستا یثربی اولین بار در ماهنامه فیلم آشنا شدم تا سالها بعد که در کانالی تلگرامی با داستان پستچی روبه رو شدم.هر چند روز فصلی از داستان را به انتشار می گذاشت و کشش داستان به حدی بود که مرا بی قرار و منتظر فصل بعد نگه می داشت.
    داستان ماجرای عشق دختری ۱۴ ساله به پستچی محله در کوران جنگ و اوایل دهه شصت و مصائب فراوان عاشق و معشوق است.برای هم نسلان من که آن دوران را درک کردیم روابط و حوادث به قدری ملموس است که همذات پنداری با شخصیتهای داستان ناخودآگاه صورت میگیرد.

    #چیستا_یثربی
    #پستچی
    #نشر_قطره
    #داستان_فارسی
    #چه_میخوانیم

    173 1 9 May, 2019
    * #تازه_های_نگاه *
.
.
از سه راه آذری تا منهتن
رضا قاسمی
داستان ایرانی
.
.
خودم را رها می‌کنم در گودی صندلی و سر می‌چسبانم به پشت سری. هوس چای می‌کنم. دود سیگار فضا را نقاشی کرده و از هر گوشه پفی از دود، خیال آدم را دعوت به گپ زدن می‌کند. دست روی زانوی پای راست می‌گذارم و جلوی لرزشش را می‌گیرم. انگار سندرم بی‌قراری گرفته است. صدای محزون “گلن فری” فضا را از آن خود می‌کند (دیگر نباید به راهم ادامه می‌دادم، تاریک شده بود) ریه‌ها از دم عمیق، خالی نکرده‌ام که دستی ساعدم را لمس می‌کند. سر می‌چرخانم به راست، چارلز است. لبخند می‌زند: “انگار خیلی خسته‌ام مرد؟”
.
.
از سه راه آذری تا منهتن
رضا قاسمی
داستان ایرانی
10000 تومان
88 صفحه
چاپ اول
#داستان #داستان_ایرانی #داستان_کوتاه #داستان_فارسی
#نشرنگاه #negahpub 
#موسسه_انتشارات_نگاه  #نشر_نگاه  #انتشارات_نگاه 
#کتاب #کتابخوانی #مطالعه .
.
———————-
www.negahpub.com
———————-
.
https://bit.ly/2JtntI8

    * #تازه_های_نگاه *
    .
    .
    از سه راه آذری تا منهتن
    رضا قاسمی
    داستان ایرانی
    .
    .
    خودم را رها می‌کنم در گودی صندلی و سر می‌چسبانم به پشت سری. هوس چای می‌کنم. دود سیگار فضا را نقاشی کرده و از هر گوشه پفی از دود، خیال آدم را دعوت به گپ زدن می‌کند. دست روی زانوی پای راست می‌گذارم و جلوی لرزشش را می‌گیرم. انگار سندرم بی‌قراری گرفته است. صدای محزون “گلن فری” فضا را از آن خود می‌کند (دیگر نباید به راهم ادامه می‌دادم، تاریک شده بود) ریه‌ها از دم عمیق، خالی نکرده‌ام که دستی ساعدم را لمس می‌کند. سر می‌چرخانم به راست، چارلز است. لبخند می‌زند: “انگار خیلی خسته‌ام مرد؟”
    .
    .
    از سه راه آذری تا منهتن
    رضا قاسمی
    داستان ایرانی
    10000 تومان
    88 صفحه
    چاپ اول
    #داستان #داستان_ایرانی #داستان_کوتاه #داستان_فارسی
    #نشرنگاه #negahpub
    #موسسه_انتشارات_نگاه #نشر_نگاه #انتشارات_نگاه
    #کتاب #کتابخوانی #مطالعه .
    .
    ———————-
    www.negahpub.com
    ———————-
    .
    https://bit.ly/2JtntI8

    469 4 9 May, 2019
    .
رمانِ استخوان سومین کتاب و دومین رمانِ علی‏‌اکبر حیدری (۱۳۵۷) است. او قبلِ این رمان مجموعه داستانِ بوی قیرِ داغ و رمان تپه‌ی خرگوش را منتشر کرده که هر دو با اقبال مخاطبان و منتقدان روبه‏‌رو شده‏‌اند. حیدری که سال‌هاست به نوشتن داستان و فیلم‌نامه مشغول است، در تازه‌ترین رمانش اثری با ریتم تند تدارک دیده. داستانِ مردی جوان که به دلایلی به شهری مرزی آمده و در خانه‌ی نزدیکانش پنهان شده تا در فرصتی مناسب فرار کند، اما طیِ اتفاقی می‌فهمد چه هراسی در زیرزمینِ خانه در حالِ رقم خوردن است... این رمان را می‌توان یک تریلر تمام‌عیار به حساب آورد، اثری با گره‏گشایی‌های مداوم و قرار دادنِ خواننده مقابلِ واقعیت‌هایی که حتی به ذهنش هم نمی‌رسد. قهرمان که از مرکز گریخته، ناگهان خود را مواجه می‌بیند با مکانی که انگار از هر جایی ناامن‌تر است و جان‏‌های بسیاری آن‏جا پرسه می‌زنند. رمانِ استخوان اثری است که در آن هراس، تنهایی و البته کشفِ خشونت حضور پُررنگ دارد؛ داستانی از یک راز، رازی که بوی خون می‏‌دهد و سال‌هاست در جایی مدفون مانده است. .
استخوان| علی اکبر حیدری| نشرچشمه
.
.
.
#پیشنهاد_کتاب #معرفی_کتاب #کتاب #نشرچشمه #چشمه_پریس #پریس_سنتر #جدید #کتاب_جدید #باکتاب #کتابباز #کتابدوست #کتابدونی #کتابیسم #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند #رمان #داستان #داستان_فارسی #علی_اکبر_حیدری #تپه_خرگوش

    .
    رمانِ استخوان سومین کتاب و دومین رمانِ علی‏‌اکبر حیدری (۱۳۵۷) است. او قبلِ این رمان مجموعه داستانِ بوی قیرِ داغ و رمان تپه‌ی خرگوش را منتشر کرده که هر دو با اقبال مخاطبان و منتقدان روبه‏‌رو شده‏‌اند. حیدری که سال‌هاست به نوشتن داستان و فیلم‌نامه مشغول است، در تازه‌ترین رمانش اثری با ریتم تند تدارک دیده. داستانِ مردی جوان که به دلایلی به شهری مرزی آمده و در خانه‌ی نزدیکانش پنهان شده تا در فرصتی مناسب فرار کند، اما طیِ اتفاقی می‌فهمد چه هراسی در زیرزمینِ خانه در حالِ رقم خوردن است... این رمان را می‌توان یک تریلر تمام‌عیار به حساب آورد، اثری با گره‏گشایی‌های مداوم و قرار دادنِ خواننده مقابلِ واقعیت‌هایی که حتی به ذهنش هم نمی‌رسد. قهرمان که از مرکز گریخته، ناگهان خود را مواجه می‌بیند با مکانی که انگار از هر جایی ناامن‌تر است و جان‏‌های بسیاری آن‏جا پرسه می‌زنند. رمانِ استخوان اثری است که در آن هراس، تنهایی و البته کشفِ خشونت حضور پُررنگ دارد؛ داستانی از یک راز، رازی که بوی خون می‏‌دهد و سال‌هاست در جایی مدفون مانده است. .
    استخوان| علی اکبر حیدری| نشرچشمه
    .
    .
    .
    #پیشنهاد_کتاب #معرفی_کتاب #کتاب #نشرچشمه #چشمه_پریس #پریس_سنتر #جدید #کتاب_جدید #باکتاب #کتابباز #کتابدوست #کتابدونی #کتابیسم #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند #رمان #داستان #داستان_فارسی #علی_اکبر_حیدری #تپه_خرگوش

    102 1 9 May, 2019
    .
📚| شازده احتجاب |📚
.
داستان در دوره ای است که قاجار از بین رفته و پهلوی جایگزین شده . خسرو آخرین باقی‌مانده خاندانی اشرافی و قجری خودش است که دست از اداره ی امور کشیده و خدم و حشم رو مرخص کرده . مراد از خدمتکاران سابق شازده است که هرازگاهی خبر مرگ کسی رو برای شازده میاره . شازده امشب خبر مرگ چه کسی رو خواهد شنید ؟
.
📚نظر من :📚
بچه ها داستان به شدت سیاله هم در لحظه راوی ها تغییر میکنن و هم زمان و خاطرات جایگزین هم میشن 
اگر با خوندن رمان ها و داستان های سیال مشکل دارید سراغ شازده احتجاب نرید فعلا .
اگر داستان های ایرانی رو دوست دارید و دستی هم توی کتاب خوندن دارید هرچه زودتر شروعش کنید .🌱😌
از لحاظ محتوای ادبی فوق العادست . قلم گلشیری ، انتخاب کلمات ، خود داستان و شخصیت ها همه چیز عالیه.🧡
اگر کتاب رو خوندید و متوجه نشدید میتونید فیلمش رو که براساس همین کتاب ساخته شده تماشا کنید .📽
برای من کتاب سختی نبود و از ابتدا خیلی باهاش ارتباط گرفتم و یک شب هم تمومش کردم و حسابی ام غصه خوردم که ‌کاش یک رمان طولانی بود . 🍃
.
اگر کتاب رو خوندید نظرتون رو میشنوم 😊🌸
#کتاب#کتاب_خوان#کتابخون#کتابخوان#کتابخوانی#کتابخونی#کتاب_خوانی#کتاب_خوب#کتاب_فارسی#کتاب_بخونیم#کتاب_بخوانیم#نشر_نیلوفر#نشرنیلوفر#شازده_احتجاب#هوشنگ_گلشیری#داستان_فارسی#داستان_خوب#داستان_ایرانی#معرفی_کتاب#انتشارات_نیلوفر#book#bookstagram

    .
    📚| شازده احتجاب |📚
    .
    داستان در دوره ای است که قاجار از بین رفته و پهلوی جایگزین شده . خسرو آخرین باقی‌مانده خاندانی اشرافی و قجری خودش است که دست از اداره ی امور کشیده و خدم و حشم رو مرخص کرده . مراد از خدمتکاران سابق شازده است که هرازگاهی خبر مرگ کسی رو برای شازده میاره . شازده امشب خبر مرگ چه کسی رو خواهد شنید ؟
    .
    📚نظر من :📚
    بچه ها داستان به شدت سیاله هم در لحظه راوی ها تغییر میکنن و هم زمان و خاطرات جایگزین هم میشن
    اگر با خوندن رمان ها و داستان های سیال مشکل دارید سراغ شازده احتجاب نرید فعلا .
    اگر داستان های ایرانی رو دوست دارید و دستی هم توی کتاب خوندن دارید هرچه زودتر شروعش کنید .🌱😌
    از لحاظ محتوای ادبی فوق العادست . قلم گلشیری ، انتخاب کلمات ، خود داستان و شخصیت ها همه چیز عالیه.🧡
    اگر کتاب رو خوندید و متوجه نشدید میتونید فیلمش رو که براساس همین کتاب ساخته شده تماشا کنید .📽
    برای من کتاب سختی نبود و از ابتدا خیلی باهاش ارتباط گرفتم و یک شب هم تمومش کردم و حسابی ام غصه خوردم که ‌کاش یک رمان طولانی بود . 🍃
    .
    اگر کتاب رو خوندید نظرتون رو میشنوم 😊🌸
    #کتاب #کتاب_خوان #کتابخون #کتابخوان #کتابخوانی #کتابخونی #کتاب_خوانی #کتاب_خوب #کتاب_فارسی #کتاب_بخونیم #کتاب_بخوانیم #نشر_نیلوفر #نشرنیلوفر #شازده_احتجاب #هوشنگ_گلشیری #داستان_فارسی #داستان_خوب #داستان_ایرانی #معرفی_کتاب #انتشارات_نیلوفر #book #bookstagram

    1,201 61 8 May, 2019
    ⚪
📚 تازه‌ها:
📖
«طوبا و معنای شب» را مهمترین کتاب شهرنوش پارسی‌پور می‌دانند. طوبا دختر مردی به نام ادیب است. دختری موطلایی که پدرش خلاف دیگر زنان به او سواد و ادب می‌آموزد. پدر طوبا زود می‌میرد و پسر عمویی پیر به خواستگاری مادرش می‌آید، طوبا برای نجات مادر به مرد پیشنهاد می‌کند که با خود او ازدواج کند و زندگی طوبا اینگونه آغاز می‌شود. دختری نوجوان در پایان سده سیزدهم و پیرزنی نالان در سده چهاردهم. 
کنش‎های طوبا، که حاصل نوع پرورش اوست، در مقابل حوادث و جریان‎هایی که منعکس‌کنندۀ معضلات اجتماعی آن دوران است، فضای داستان را تیره و وهم‌آلود کرده است. شخصیت‎های این رمان، دو دسته‎اند. دسته‌ای از آنها نمودی عادی دارند و برخی دیگر در فضایی اسطوره‎ای و خیالی پرورده شده‌اند. در هر دو مورد نویسنده، برای شخصیت‎پردازی، بیشتر از زبان راوی و به طریق غیرمستقیم، سود جسته است. انتشار دوباره «طوبا و معنای شب» پس از سالها از معدود اتفاقات خوشایند فرهنگی دوران ماست.
⚪
#معرفی_کتاب #طوبا_و_معنای_شب #نویسنده #شهرنوش_پارسی_پور #داستان_فارسی #نشرالبرز #نشر_البرز #پیشنهاد_کتاب  #کتاب_خوب #تازه‌_های_کتاب #کتابخوانی #پرفروش #معرفی_کتاب #پیشنهادکتاب #بخوانیم #مطالعه  #نشرچشمه #نشر_چشمه #نشرچشمه_کورش


    📚 تازه‌ها:
    📖
    «طوبا و معنای شب» را مهمترین کتاب شهرنوش پارسی‌پور می‌دانند. طوبا دختر مردی به نام ادیب است. دختری موطلایی که پدرش خلاف دیگر زنان به او سواد و ادب می‌آموزد. پدر طوبا زود می‌میرد و پسر عمویی پیر به خواستگاری مادرش می‌آید، طوبا برای نجات مادر به مرد پیشنهاد می‌کند که با خود او ازدواج کند و زندگی طوبا اینگونه آغاز می‌شود. دختری نوجوان در پایان سده سیزدهم و پیرزنی نالان در سده چهاردهم.
    کنش‎های طوبا، که حاصل نوع پرورش اوست، در مقابل حوادث و جریان‎هایی که منعکس‌کنندۀ معضلات اجتماعی آن دوران است، فضای داستان را تیره و وهم‌آلود کرده است. شخصیت‎های این رمان، دو دسته‎اند. دسته‌ای از آنها نمودی عادی دارند و برخی دیگر در فضایی اسطوره‎ای و خیالی پرورده شده‌اند. در هر دو مورد نویسنده، برای شخصیت‎پردازی، بیشتر از زبان راوی و به طریق غیرمستقیم، سود جسته است. انتشار دوباره «طوبا و معنای شب» پس از سالها از معدود اتفاقات خوشایند فرهنگی دوران ماست.

    #معرفی_کتاب #طوبا_و_معنای_شب #نویسنده #شهرنوش_پارسی_پور #داستان_فارسی #نشرالبرز #نشر_البرز #پیشنهاد_کتاب   #کتاب_خوب #تازه ‌_های_کتاب #کتابخوانی #پرفروش #معرفی_کتاب #پیشنهادکتاب #بخوانیم #مطالعه   #نشرچشمه #نشر_چشمه #نشرچشمه_کورش

    400 2 7 May, 2019

Top #داستان_فارسی posts

    •
🔸🔹🔶🔷#کتابخوانی_با_مهرناز
👈 نهمینِ ۹۸
.
.
📚
📖 کتاب: #برادر_انگلستان
اولین رمان از علیرضا قزوه که بیشتر ایشون رو بعنوان شاعر میشناسیم.
داستانی که ترکیبی از تخیل و واقعیت هست، بعضی قسمتها حتی گیج کننده میشه و حسابی مخاطب رو درگیر خودش میکنه👌
.
.
📚
• ماجرای این کتاب، از لحاظ تاریخی، مربوط به اتفاق های بعد از کودتای 28 مرداد 32  هست و تا روزهای پس از انقلاب ادامه پیدا می کنه.
.
نویسنده از آدم‌ها و شخصیت های  زیادی در فصل اول نام می‌بره، آدم‌هایی که در حد یک اسم هستن اما کم‌کم هرکدوم جان می‌گیرن! همه شخصیت‌ها در این رمان مستقل‌اند و داستانی دارن.
.
.
📚
• در ابتدای داستان، همه چی با یک خواب شروع میشه!
قهرمان داستان با یک خواب ما رو درگیر خودش میکنه.
با قطاری که فقط او مسافرش هست. مسافری که محکومه ببینه و روایت کنه و حالاحالاها هم در قطار ماندنی ست.
او این رویا  یا خواب رو همش می‌بینه و هربار به دوره‌های مختلف زندگیش و حتی زندگی بزرگترهاش سفر می‌کنه و از حال و هوای آنها، دغدغه‌هاشون و امید و آرزوهاشون و رنج‌هاشون میگه...
.
.
📚
• بهتون پیشنهاد میکنم بخونین، تجربه خوبیه، داستان کشش داره و واقعا درگیر داستان و آدمها و قصه هاشون میشین.
امیدوارم لذت ببرین😊
.
.
📚
🔎اطلاعات کاربردی تر:
.
👈 تعداد صفحات: ۳۷۶ صفحه 
#برادر_انگلستان #علیرضا_قزوه
#انتشارات_سوره_مهر
#ادبیات_معاصر #داستان_فارسی
#کودتا #انگلستان #جنگ #خاطرات
#رمان
.
.
💥
#کتاب_باز #معرفی_کتاب
.
#کتاب_میخوانم_چرا_که_زندگی_مرا_بس_نیست
.
#پناه_بر_کتاب 💛
.
✍️ به وقت هفتمین روز از اردیبهشت ۹۸


    🔸🔹🔶🔷 #کتابخوانی_با_مهرناز
    👈 نهمینِ ۹۸
    .
    .
    📚
    📖 کتاب: #برادر_انگلستان
    اولین رمان از علیرضا قزوه که بیشتر ایشون رو بعنوان شاعر میشناسیم.
    داستانی که ترکیبی از تخیل و واقعیت هست، بعضی قسمتها حتی گیج کننده میشه و حسابی مخاطب رو درگیر خودش میکنه👌
    .
    .
    📚
    • ماجرای این کتاب، از لحاظ تاریخی، مربوط به اتفاق های بعد از کودتای 28 مرداد 32 هست و تا روزهای پس از انقلاب ادامه پیدا می کنه.
    .
    نویسنده از آدم‌ها و شخصیت های زیادی در فصل اول نام می‌بره، آدم‌هایی که در حد یک اسم هستن اما کم‌کم هرکدوم جان می‌گیرن! همه شخصیت‌ها در این رمان مستقل‌اند و داستانی دارن.
    .
    .
    📚
    • در ابتدای داستان، همه چی با یک خواب شروع میشه!
    قهرمان داستان با یک خواب ما رو درگیر خودش میکنه.
    با قطاری که فقط او مسافرش هست. مسافری که محکومه ببینه و روایت کنه و حالاحالاها هم در قطار ماندنی ست.
    او این رویا یا خواب رو همش می‌بینه و هربار به دوره‌های مختلف زندگیش و حتی زندگی بزرگترهاش سفر می‌کنه و از حال و هوای آنها، دغدغه‌هاشون و امید و آرزوهاشون و رنج‌هاشون میگه...
    .
    .
    📚
    • بهتون پیشنهاد میکنم بخونین، تجربه خوبیه، داستان کشش داره و واقعا درگیر داستان و آدمها و قصه هاشون میشین.
    امیدوارم لذت ببرین😊
    .
    .
    📚
    🔎اطلاعات کاربردی تر:
    .
    👈 تعداد صفحات: ۳۷۶ صفحه
    #برادر_انگلستان #علیرضا_قزوه
    #انتشارات_سوره_مهر
    #ادبیات_معاصر #داستان_فارسی
    #کودتا #انگلستان #جنگ #خاطرات
    #رمان
    .
    .
    💥
    #کتاب_باز #معرفی_کتاب
    .
    #کتاب_میخوانم_چرا_که_زندگی_مرا_بس_نیست
    .
    #پناه_بر_کتاب 💛
    .
    ✍️ به وقت هفتمین روز از اردیبهشت ۹۸

    629 8 27 April, 2019

Advertisements

    #طعم_کتاب 
کتاب #راهنمای_مردن_با_گیاهان_دارویی📚 ✏️#عطیه_عطارزاده ➖➖➖➖➖➖➖➖ اولین رمانِ عطیه عطارزاده یک کارِ تجربی و نو است. راهنمای مُردن با گیاهانِ دارویی هم داستانی خاص دارد و هم ساختاری قابل‏تأمل. رمان روایتی ا‌ست از یک دختر جوان که چشمانش نمی‌بینند و در خانه‌ای همراهِ مادرش در کارِ خشک‌ کردن، ترکیب و آماده‌سازی گیاهانِ دارویی برای فروش در بازار است. او در تاریکی چشمانش توانسته با استفاده از قوای دیگر به درکِ جذابِ اشیا و ابزاری برسد که با آن‌ها کار می‌کند. همه‏ چیز برایش در ساختار و وجوهِ گوناگون این گیاهان و البته رابطه با مادرش خلاصه شده، تا این‌که روزی برای یک مراسمِ خانوادگی از خانه پا بیرون می‌گذارد و باز که می‌گردد خیلی چیزها درونش عوض شده است... عطیه عطارزاده با استفاده از موقعیتِ خاصِ شخصیتش و فضای گوتیکی که برای او طراحی کرده، به لایه‌های پُرآشوبِ ذهنی نزدیک می‏شود که میل به خشونت و عشق در آن توأمان وجود دارد. این دوگانگی بزرگ و محوری رمان را به سمتی می‌برد که برای کمتر مخاطبی پیش‌بینی‌شدنی ا‌ست و می‌توان گفت او را با امرِ غریبِ ذهنِ راوی و رابطه‌اش با امور بیرونی تنها می‌گذارد. راهنمای مُردن با گیاهانِ دارویی یک رمانِ متفاوت و قصه‌گوست. رمانی که در آن تنهایی یک مفهومِ برآشوبنده‌ است و رهایی از آن راه‌های عجیب و گاه خونینی دارد 📕برای اطلاع از تازه های چاپ و آخرین طرح های تخفیف ، کتابسرای داروگ را در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
@darvagbook 
@darvagbook ➖➖➖➖➖➖➖
#کتابسرای_داروگ #کتاب #کتابخوانی #داروگ #نشرچشمه #لذت_کتاب #کتابفروشی #کتاب_خوب_بخوانیم #معرفی_کتاب #تازه_چاپ #کتابهایی_که_باید_خواند #کتاب_قفسه_قرمز #داستان #رمان #داستان_فارسی #نویسنده_ایرانی #رمان_ایرانی #برترین_رمان

    #طعم_کتاب
    کتاب #راهنمای_مردن_با_گیاهان_دارویی 📚 ✏️ #عطیه_عطارزاده ➖➖➖➖➖➖➖➖ اولین رمانِ عطیه عطارزاده یک کارِ تجربی و نو است. راهنمای مُردن با گیاهانِ دارویی هم داستانی خاص دارد و هم ساختاری قابل‏تأمل. رمان روایتی ا‌ست از یک دختر جوان که چشمانش نمی‌بینند و در خانه‌ای همراهِ مادرش در کارِ خشک‌ کردن، ترکیب و آماده‌سازی گیاهانِ دارویی برای فروش در بازار است. او در تاریکی چشمانش توانسته با استفاده از قوای دیگر به درکِ جذابِ اشیا و ابزاری برسد که با آن‌ها کار می‌کند. همه‏ چیز برایش در ساختار و وجوهِ گوناگون این گیاهان و البته رابطه با مادرش خلاصه شده، تا این‌که روزی برای یک مراسمِ خانوادگی از خانه پا بیرون می‌گذارد و باز که می‌گردد خیلی چیزها درونش عوض شده است... عطیه عطارزاده با استفاده از موقعیتِ خاصِ شخصیتش و فضای گوتیکی که برای او طراحی کرده، به لایه‌های پُرآشوبِ ذهنی نزدیک می‏شود که میل به خشونت و عشق در آن توأمان وجود دارد. این دوگانگی بزرگ و محوری رمان را به سمتی می‌برد که برای کمتر مخاطبی پیش‌بینی‌شدنی ا‌ست و می‌توان گفت او را با امرِ غریبِ ذهنِ راوی و رابطه‌اش با امور بیرونی تنها می‌گذارد. راهنمای مُردن با گیاهانِ دارویی یک رمانِ متفاوت و قصه‌گوست. رمانی که در آن تنهایی یک مفهومِ برآشوبنده‌ است و رهایی از آن راه‌های عجیب و گاه خونینی دارد 📕برای اطلاع از تازه های چاپ و آخرین طرح های تخفیف ، کتابسرای داروگ را در اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید
    @darvagbook
    @darvagbook ➖➖➖➖➖➖➖
    #کتابسرای_داروگ #کتاب #کتابخوانی #داروگ #نشرچشمه #لذت_کتاب #کتابفروشی #کتاب_خوب_بخوانیم #معرفی_کتاب #تازه_چاپ #کتابهایی_که_باید_خواند #کتاب_قفسه_قرمز #داستان #رمان #داستان_فارسی #نویسنده_ایرانی #رمان_ایرانی #برترین_رمان

    868 6 17 April, 2019

Advertisements

    یادم نیست شب به کجا رسیده بود که خوابیدم، اما 
چشم که بازکردم می‌دانستم امروز پایانی ا‌ست بر یک بیماری مزمن که در این فصل دچارش می‌شوم. من امروز سی‌وچهار ساله می‌شوم. چند سال ا‌ست نه از تقویم، که از حال درونم می‌فهمم تولدم نزدیک است. دستگاه گوارشم تنبل می‌شود و حالم تنبل‌تر. به خودخوری می 
افتم. چنبره می‌زنم در کنج اتاق. ساعت‌ها می‌گذرد. جُم نمی‌خورم. نگاهم بیش از هرزمان دیگری به نقطه‌ای از خانه، قابی بر دیوار یا اصلاً به هیچ‌چیز، خیره می‌ماند. حساب همه‌چیز از دستم خارج می‌شود. حتی توان ندارم وعده‌های روزانه‌ام را به‌ترتیب برگزار کنم.
امسال هم مثل هرسال از هفتۀ پیش شروع شد و دیشب به اوج رسید. یاشار هم که حال مرا دید دو قرص دورنگ بالا انداخت و خوابید. نفهمیدم از وقتی خوابید تا خوابم بُرد چقدر گذشت، اما صدای باران 
تمام مدت حضور داشت.
.
#اینجا_شب_هایش_بلند_است
#بهمن_کامیار
#نشر_کوله_پشتی
@ketabekoolehposhti 
@bahmankamyar 
@qpqnoosp
#بهمن_كاميار #داستان_فارسی #نشر_كوله_پشتى #اينجا_شبهايش_بلند_است
#پخش_ققنوس

    یادم نیست شب به کجا رسیده بود که خوابیدم، اما
    چشم که بازکردم می‌دانستم امروز پایانی ا‌ست بر یک بیماری مزمن که در این فصل دچارش می‌شوم. من امروز سی‌وچهار ساله می‌شوم. چند سال ا‌ست نه از تقویم، که از حال درونم می‌فهمم تولدم نزدیک است. دستگاه گوارشم تنبل می‌شود و حالم تنبل‌تر. به خودخوری می
    افتم. چنبره می‌زنم در کنج اتاق. ساعت‌ها می‌گذرد. جُم نمی‌خورم. نگاهم بیش از هرزمان دیگری به نقطه‌ای از خانه، قابی بر دیوار یا اصلاً به هیچ‌چیز، خیره می‌ماند. حساب همه‌چیز از دستم خارج می‌شود. حتی توان ندارم وعده‌های روزانه‌ام را به‌ترتیب برگزار کنم.
    امسال هم مثل هرسال از هفتۀ پیش شروع شد و دیشب به اوج رسید. یاشار هم که حال مرا دید دو قرص دورنگ بالا انداخت و خوابید. نفهمیدم از وقتی خوابید تا خوابم بُرد چقدر گذشت، اما صدای باران
    تمام مدت حضور داشت.
    .
    #اینجا_شب_هایش_بلند_است
    #بهمن_کامیار
    #نشر_کوله_پشتی
    @ketabekoolehposhti
    @bahmankamyar
    @qpqnoosp
    #بهمن_كاميار #داستان_فارسی #نشر_كوله_پشتى #اينجا_شبهايش_بلند_است
    #پخش_ققنوس

    4,149 77 15 April, 2019
    .
عقاید عجیبی دارند. مثلا این که اگر کسی چیزی بخورد که قبلش حیوانی از آن خورده، مرض حیوان می گیرد. بسته به این که آن حیوان چه خصلتی داشته باشد همان خصلت را میگیرد...
به هر جان کندنی بود خودم را رساندم کنار اصولی. بعد هم گلویش را چسبیدم. خونش هنوز گرم‌بود، مثل آب ولرم. صدایی هم از حنجره اش بیرون می امد مثل خر خر حیوان. آهسته و ملایم.📚
زندگی در آب گرم باید خیلی زیبا باشد. شنیده ام زمانی آدم ها توی آب گرم زندگی می کردند. یک خانه هجده طبقه توی آب📚
کتاب برف و سمفونی ابری یک مجموعه داستان هست که از هفت داستان کوتاه تشکیل شده. تقریبا در همه داستان ها مرگ، برف،ترس و توهم وجود دارد. 
فضای داستان ها همگی وهم الود و سفید و سیاه یا خاکستری هستن. توصیفات عالیه در عین اینکه مبهم و وهم الود و گاهی ترسناکه. به نظرم این مجموعه رو میشه تو ژانر وحشت قرار داد. برای من خوندن همه داستان هاش همراه بود بارفتن توی یک فضای جدید و راز آلود🤤😲
از این مجموعه ؛ میان حفره های خالی، لحظات یازده گانه سلیمان، یک تکه شازده در تاریکی (که فضاش برای من شبیه سری فیلم های #saw بود ) و گرای پنجاه و پنج (که از دید من شاهکار این کتاب بود) دوست داشتم.
اگر دلتون داستان هایی متفاوت و کمی جنایی و وهم انگیز میخواد این مجموعه رو شدیدا پیشنهاد میکنم.
.
↩پ.ن۱: چه کتابی تو ژانر وحشت خوندین؟؟ از فیلم ترسناک بیشتر ترسیدین یا کتاب ترسناک؟؟؟
.
 پ.ن۲: من کارشناس و متخصص نیستم فقط عاشق کتاب خوندنم

#کتاب_خوب_با_الی#برف_و_سمفونی_ابری#پیمان_اسماعیلی#نشر_چشمه#مجموعه_داستان#۹۵_صفحه#داستان_کوتاه#ترسناک#جنایی#ژانر_وحشت#مرموز#معمایی#داستان_فارسی#گرای_پنجاه_و_پنج#ترس#توهم#برف#حفره_های_خالی#پیشنهاد_کتاب#کتاب_بخوانیم

    .
    عقاید عجیبی دارند. مثلا این که اگر کسی چیزی بخورد که قبلش حیوانی از آن خورده، مرض حیوان می گیرد. بسته به این که آن حیوان چه خصلتی داشته باشد همان خصلت را میگیرد...
    به هر جان کندنی بود خودم را رساندم کنار اصولی. بعد هم گلویش را چسبیدم. خونش هنوز گرم‌بود، مثل آب ولرم. صدایی هم از حنجره اش بیرون می امد مثل خر خر حیوان. آهسته و ملایم.📚
    زندگی در آب گرم باید خیلی زیبا باشد. شنیده ام زمانی آدم ها توی آب گرم زندگی می کردند. یک خانه هجده طبقه توی آب📚
    کتاب برف و سمفونی ابری یک مجموعه داستان هست که از هفت داستان کوتاه تشکیل شده. تقریبا در همه داستان ها مرگ، برف،ترس و توهم وجود دارد.
    فضای داستان ها همگی وهم الود و سفید و سیاه یا خاکستری هستن. توصیفات عالیه در عین اینکه مبهم و وهم الود و گاهی ترسناکه. به نظرم این مجموعه رو میشه تو ژانر وحشت قرار داد. برای من خوندن همه داستان هاش همراه بود بارفتن توی یک فضای جدید و راز آلود🤤😲
    از این مجموعه ؛ میان حفره های خالی، لحظات یازده گانه سلیمان، یک تکه شازده در تاریکی (که فضاش برای من شبیه سری فیلم های #saw بود ) و گرای پنجاه و پنج (که از دید من شاهکار این کتاب بود) دوست داشتم.
    اگر دلتون داستان هایی متفاوت و کمی جنایی و وهم انگیز میخواد این مجموعه رو شدیدا پیشنهاد میکنم.
    .
    ↩پ.ن۱: چه کتابی تو ژانر وحشت خوندین؟؟ از فیلم ترسناک بیشتر ترسیدین یا کتاب ترسناک؟؟؟
    .
    پ.ن۲: من کارشناس و متخصص نیستم فقط عاشق کتاب خوندنم

    #کتاب_خوب_با_الی #برف_و_سمفونی_ابری #پیمان_اسماعیلی #نشر_چشمه #مجموعه_داستان #۹۵_صفحه #داستان_کوتاه #ترسناک #جنایی #ژانر_وحشت #مرموز #معمایی #داستان_فارسی #گرای_پنجاه_و_پنج #ترس #توهم #برف #حفره_های_خالی #پیشنهاد_کتاب #کتاب_بخوانیم

    645 52 27 January, 2019

Advertisements

    .
شازده قدم می زد، داد زد" قول میدهی که مکتب بروی هان؟" و شلاق را زد روی چکمه اش. میرغضب هم پایش را میگذارد روی ران پسر که دو کنده زانو رو زمین نشسته بود. پسر دست میرغضب را می چسبد. حرفی نمیزند. جد کبیر می گوید:"قول میدهی که بعد از این به فرمان مادرت باشی؟" مادر پیر که میبیند پسرش فقط خرخر می کند، میگوید"نمیدانم چی چی عالم، از سر تقصیراتش بگذرید. به چی چی مبارکتان ببخشیدش". جد کبیر هم داد می زند: "نَبُر میرغضب." میرغضب هم میبرد و سر بریده را می اندازد جلوی پای جد کبیر. شازده گفت:"هیچ میرغضبی تا آن روز نشنیده بود نبر..."📚
داستان در مورد شازده ای قجری است که جزو ته مانده های خاندان بزرگ و پر جلال قاجار محسوب میشود. او تمام املاک و جلال و جبروت اجدادی اش را بر سر قمار و تغییر زمانه از کف داد و چیزی برایش نماند جز خاطرات تلخ و گذشته ی تاریک اجدادش . کل داستان از نیمه شب تا طلوع صبح، در میان سرفه ها، قاب عکس ها و خاطرات قدیمی و نم گرفته ی شازده روایت می شود. 
کتاب رو "بینهایت" دوست داشتم. زبان کتاب عالی و بسیار جذاب بود. تمام اتفاقات در ذهن و رویای شازده میگذشت و توسط چندین راوی روایت میشد. تغییر زاویه دید و راوی گاهی بدون کوچکترین فاصله ای اتفاق میفتاد و خواننده از روی لحن و بکارگیری کلمات باید متوجه میشد راوی الان چه کسیه. و این عااالی بود. درسته که زمان تاریخی کتاب به حکومت قاجارها برمیگرده ولی خیلی کوته بینانه است که این کتاب رو محدود به اون دوره ی تاریخی بدونیم. این کتاب رو میشه به تمام زمان ها، دوره ها و حکومت ها بسط داد. کل افراد کتاب که به تعداد انگشتان دست هم نبودند رو میشه نماد یک گروه از افراد جامعه و حتی سبک زندگی دونست. #شازده_احتجاب از دید من کتابی هست با سبک نگارشی فوق العاده و کاملا متفاوت (حداقل در زمان خودش) که به جرات میتونم بگم در کل آثار ایرانی با وجود ۵۰ سالی که از نگارشش گذشته، همتایی نداره. 
پ.ن۱:شاید درک کتاب در ابتدا برای تازه خوان ها کمی سخت باشه ولی یکم که بگذره متوجه لحن روایت در زمان تغییر راوی ها میشین و قلق کتاب دستتون میاد😉
پ.ن۲: مرسی از #انتشارات_نیلوفر بخاطر چاپ بخش هایی از دست نوشته های #استاد_گلشیری . بسیار کار باحالی بود😊 ↩پ.ن۳: با مطالعه تاریخ ایران میبینیم تمام حکومت ها سعی میکردن مردم عادی رو از کتاب و مطالعه دور نگه دارند. چرا مردم‌ما با علم بر این واقعیت، همچنان کم مطالعه می‌کنن؟؟؟؟ #کتاب_خوب_با_الی#شازده_احتجاب#هوشنگ_گلشیری#نشر_نیلوفر#۱۱۸_صفحه#داستان_فارسی#ادبیات_ایران#قاجارها#پادشاهان#آقازاده_ها#پیشنهاد_کتاب#کتاب_خوانیم

    .
    شازده قدم می زد، داد زد" قول میدهی که مکتب بروی هان؟" و شلاق را زد روی چکمه اش. میرغضب هم پایش را میگذارد روی ران پسر که دو کنده زانو رو زمین نشسته بود. پسر دست میرغضب را می چسبد. حرفی نمیزند. جد کبیر می گوید:"قول میدهی که بعد از این به فرمان مادرت باشی؟" مادر پیر که میبیند پسرش فقط خرخر می کند، میگوید"نمیدانم چی چی عالم، از سر تقصیراتش بگذرید. به چی چی مبارکتان ببخشیدش". جد کبیر هم داد می زند: "نَبُر میرغضب." میرغضب هم میبرد و سر بریده را می اندازد جلوی پای جد کبیر. شازده گفت:"هیچ میرغضبی تا آن روز نشنیده بود نبر..."📚
    داستان در مورد شازده ای قجری است که جزو ته مانده های خاندان بزرگ و پر جلال قاجار محسوب میشود. او تمام املاک و جلال و جبروت اجدادی اش را بر سر قمار و تغییر زمانه از کف داد و چیزی برایش نماند جز خاطرات تلخ و گذشته ی تاریک اجدادش . کل داستان از نیمه شب تا طلوع صبح، در میان سرفه ها، قاب عکس ها و خاطرات قدیمی و نم گرفته ی شازده روایت می شود.
    کتاب رو "بینهایت" دوست داشتم. زبان کتاب عالی و بسیار جذاب بود. تمام اتفاقات در ذهن و رویای شازده میگذشت و توسط چندین راوی روایت میشد. تغییر زاویه دید و راوی گاهی بدون کوچکترین فاصله ای اتفاق میفتاد و خواننده از روی لحن و بکارگیری کلمات باید متوجه میشد راوی الان چه کسیه. و این عااالی بود. درسته که زمان تاریخی کتاب به حکومت قاجارها برمیگرده ولی خیلی کوته بینانه است که این کتاب رو محدود به اون دوره ی تاریخی بدونیم. این کتاب رو میشه به تمام زمان ها، دوره ها و حکومت ها بسط داد. کل افراد کتاب که به تعداد انگشتان دست هم نبودند رو میشه نماد یک گروه از افراد جامعه و حتی سبک زندگی دونست. #شازده_احتجاب از دید من کتابی هست با سبک نگارشی فوق العاده و کاملا متفاوت (حداقل در زمان خودش) که به جرات میتونم بگم در کل آثار ایرانی با وجود ۵۰ سالی که از نگارشش گذشته، همتایی نداره.
    پ.ن۱:شاید درک کتاب در ابتدا برای تازه خوان ها کمی سخت باشه ولی یکم که بگذره متوجه لحن روایت در زمان تغییر راوی ها میشین و قلق کتاب دستتون میاد😉
    پ.ن۲: مرسی از #انتشارات_نیلوفر بخاطر چاپ بخش هایی از دست نوشته های #استاد_گلشیری . بسیار کار باحالی بود😊 ↩پ.ن۳: با مطالعه تاریخ ایران میبینیم تمام حکومت ها سعی میکردن مردم عادی رو از کتاب و مطالعه دور نگه دارند. چرا مردم‌ما با علم بر این واقعیت، همچنان کم مطالعه می‌کنن؟؟؟؟ #کتاب_خوب_با_الی #شازده_احتجاب #هوشنگ_گلشیری #نشر_نیلوفر #۱۱۸_صفحه #داستان_فارسی #ادبیات_ایران #قاجارها #پادشاهان #آقازاده_ها #پیشنهاد_کتاب #کتاب_خوانیم

    604 47 7 April, 2019