Search Hashtag & User

#داستان_فارسی Instagram Photos & Videos

داستان_فارسی - 1.8k posts

Latest #داستان_فارسی Posts

Advertisements

Advertisements

    #معرفی_کتاب #رازی_در_کوچه_ ‌ها
    #نویسنده #فریبا_وفی
    #موضوع #داستان_فارسی
    ۱۸۴ صفحه
    قیمت فقط ۱۶ تومان 💰
    ارسال تهران رایگان 😍
    شعرستان فقط ۴ تومان ☺️
    خرید بالای ۸۰ تومان ارسال رایگان 😄

    درخت مثل خود آذر است، شوخ و شنگ و ديوانه، از مدت‌ها پيش پيله کرده‌ام به درخت، شايد هم درخت پيله کرده است به من، بعضی وقت‌ها می‌آيد و مثل ولگردی می‌چسبد به ديوار مغزم و همان جا از نو سبز می‌شود، آفتاب از هر طرف به آن می‌تابد و درخت انگار يک هوا بلندتر می‌شود، از همه‌ی خانه‌های محله می‌شود آن را ديد، بعد آرام و بی‌صدا دود از آن بلند می‌شود، مثل اين است که ذره‌بين گنده‌ای رويش بگيری و آتشش بزنی يا انگار صاعقه آن را زده باشد. صاعقه‌ای بدون باران، آن هم در هوای آفتابی. اريب، ناگهانی و بی‌‌صدا. درخت سياه می‌شود.
    #فریباوفی #داستان #رمان #رمان_ایرانی #داستان_ایرانی #نویسنده_ایرانی #نویسنده_زن #نشرمرکز

    #معرفی_کتاب #رازی_در_کوچه_‌ها
#نویسنده #فریبا_وفی
#موضوع #داستان_فارسی
۱۸۴ صفحه
قیمت فقط ۱۶ تومان 💰
ارسال تهران رایگان 😍
شعرستان فقط ۴ تومان ☺️
خرید بالای ۸۰ تومان ارسال رایگان 😄

درخت مثل خود آذر است، شوخ و شنگ و ديوانه، از مدت‌ها پيش پيله کرده‌ام به درخت، شايد هم درخت پيله کرده است به من، بعضی وقت‌ها می‌آيد و مثل ولگردی می‌چسبد به ديوار مغزم و همان جا از نو سبز می‌شود، آفتاب از هر طرف به آن می‌تابد و درخت انگار يک هوا بلندتر می‌شود، از همه‌ی خانه‌های محله می‌شود آن را ديد، بعد آرام و بی‌صدا دود از آن بلند می‌شود، مثل اين است که ذره‌بين گنده‌ای رويش بگيری و آتشش بزنی يا انگار صاعقه آن را زده باشد. صاعقه‌ای بدون باران، آن هم در هوای آفتابی. اريب، ناگهانی و بی‌‌صدا. درخت سياه می‌شود.
#فریباوفی #داستان #رمان #رمان_ایرانی #داستان_ایرانی #نویسنده_ایرانی #نویسنده_زن #نشرمرکز
    76 3 21 hours ago

    #amirqobad
    نه! قطعا این عکس تزئینیست. دست‌های من آنقدر سکسی نیستند. ولی کسی نبود که از پشت میله‌های بازداشتگاه از من عکسی بگیرد. یک گروهبان چلمن شب تا صبح بیرون چرت زد. چرت که نه. صدای خرناسش گوش و حلق مرا یکی کرد. ولی بگذار فکر کنیم چرت می‌زد که صبح فرمانده‌اش توبیخش نکند. به قتل آرچیبالد فکر می‌کنم. صبح فردا پنجشنبه است و ماکسیمم در دادسرای جنایی تهران یک بازپرس کشیک قتل با بی‌حوصلگی پرونده را ورق خواهد زد و آزادم می‌کند. اما تا صبح این دیوارهای سیمانی مرا خام خام خورده‌اند. شوخی شوخی فکر می‌کنم اگر آرچی را می‌کشتم چطور اتفاق می‌افتاد و جدی جدی از تصورش می‌ترسم. صحنه‌ای که چاقو را بالا برده‌ام و پایین می‌آورم و در قلب او فرو می‌کنم خودم را هم تراسنده. تازه! مگر آرچی یک شاهزاده خسته و خموده و از جنگ برگشته ولو در تخت است که من اینطور نیم شب به او حمله کنم. قاعدتاً باید با یک صندلی به سرش می‌کوبیدم. ولی بعید است او با یک ضربه صندلی از پا در بیاید. برای آدمی به ابعاد آرچی پایه صندلی مثل خلال دندان برای من است. اصلا قاضی کشیک اگر جثه مرا نگاه می‌کرد می‌فهمید قتل کار من نیست. اما مگر واقعا آرچیبالد به قتل رسیده؟ سحر گفت فضایی‌ها او را ربوده‌اند. اما چرا من یا خود سحر را نبردند؟ ما که از آرچیبالد باهوش‌تریم. حتی گربه خانم تقدس‌نژاد همسایه طبقه سوم هم از آرچیبالد باهوش‌تر است. گربه که هیچ. من قسم می‌خورم از یک کرم خاکی هم بیشتر نفهمد. مشکلش بیشتر زبانیست. خارجیست. شاید فضایی‌ها او را نبرده باشند. شاید کار ماموران اطلاعات و سازمان‌های خیلی امنیتی سری باشد. سحر هم با چشمان تابه‌تایش آنها را شکل فضایی‌ها دیده. عقل سلیم که ندارد. حمام را طول می‌دهد. سه روز یک بار مسواک می‌زند و کتاب‌ها را سر میز غذا پر از قورمه سبزی و ماکارونی کرده؛ غرش را هم به من می‌زند. حالا بی‌خیال. جواب قاضی را چه بدهم. اگر پرسید چرا کشتم؟ اگر در مورد ارث و میراث پرسید. اگر در مورد شیوه قتل پرسید. باید ببینم اصلا جسد آرچیبالد پیدا شده یا نه‌. اگر قاتل هم چپ دست باشد چه؟ اگر چاقو را مستقیم در پهلوی راست مقتول کرده باشد‌. اگر لباس‌های خونی‌اش اتفاقی در کشوی لباس‌های من پیدا شود چه؟ خدا کند سحر قبل از پلیس کشوها را بگردد. تاریکی و سرما و سکوتی که با خرناس گروهبان می‌شکند خیالم را مشوش کرده. ولی من که به هر حال آرچی را نکشتم. مگر نه؟ سعی می‌کنم با این امید بخوابم که سر بی‌گناه بالای دار نمی‌رود.
    #
    چه کسی آرچیبالد را ربود | #امیرقباد | ۲ #اسفند #۱۳۹۷
    #داستان #داستان_فارسی #سریال #قاضی #قتل #آرچیبالد

    #amirqobad 
نه! قطعا این عکس تزئینیست. دست‌های من آنقدر سکسی نیستند. ولی کسی نبود که از پشت میله‌های بازداشتگاه از من عکسی بگیرد. یک گروهبان چلمن شب تا صبح بیرون چرت زد. چرت که نه. صدای خرناسش گوش و حلق مرا یکی کرد. ولی بگذار فکر کنیم چرت می‌زد که صبح فرمانده‌اش توبیخش نکند. به قتل آرچیبالد فکر می‌کنم. صبح فردا پنجشنبه است و ماکسیمم در دادسرای جنایی تهران یک بازپرس کشیک قتل با بی‌حوصلگی پرونده را ورق خواهد زد و آزادم می‌کند. اما تا صبح این دیوارهای سیمانی مرا خام خام خورده‌اند. شوخی شوخی فکر می‌کنم اگر آرچی را می‌کشتم چطور اتفاق می‌افتاد و جدی جدی از تصورش می‌ترسم. صحنه‌ای که چاقو را بالا برده‌ام و پایین می‌آورم و در قلب او فرو می‌کنم خودم را هم تراسنده. تازه! مگر آرچی یک شاهزاده خسته و خموده و از جنگ برگشته ولو در تخت است که من اینطور نیم شب به او حمله کنم. قاعدتاً باید با یک صندلی به سرش می‌کوبیدم. ولی بعید است او با یک ضربه صندلی از پا در بیاید. برای آدمی به ابعاد آرچی پایه صندلی مثل خلال دندان برای من است. اصلا قاضی کشیک اگر جثه مرا نگاه می‌کرد می‌فهمید قتل کار من نیست. اما مگر واقعا آرچیبالد به قتل رسیده؟ سحر گفت فضایی‌ها او را ربوده‌اند. اما چرا من یا خود سحر را نبردند؟ ما که از آرچیبالد باهوش‌تریم. حتی گربه خانم تقدس‌نژاد همسایه طبقه سوم هم از آرچیبالد باهوش‌تر است. گربه که هیچ. من قسم می‌خورم از یک کرم خاکی هم بیشتر نفهمد. مشکلش بیشتر زبانیست. خارجیست. شاید فضایی‌ها او را نبرده باشند. شاید کار ماموران اطلاعات و سازمان‌های خیلی امنیتی سری باشد. سحر هم با چشمان تابه‌تایش آنها را شکل فضایی‌ها دیده. عقل سلیم که ندارد. حمام را طول می‌دهد. سه روز یک بار مسواک می‌زند و کتاب‌ها را سر میز غذا پر از قورمه سبزی و ماکارونی کرده؛ غرش را هم به من می‌زند. حالا بی‌خیال. جواب قاضی را چه بدهم. اگر پرسید چرا کشتم؟ اگر در مورد ارث و میراث پرسید. اگر در مورد شیوه قتل پرسید. باید ببینم اصلا جسد آرچیبالد پیدا شده یا نه‌. اگر قاتل هم چپ دست باشد چه؟ اگر چاقو را مستقیم در پهلوی راست مقتول کرده باشد‌. اگر لباس‌های خونی‌اش اتفاقی در کشوی لباس‌های من پیدا شود چه؟ خدا کند سحر قبل از پلیس کشوها را بگردد. تاریکی و سرما و سکوتی که با خرناس گروهبان می‌شکند خیالم را مشوش کرده. ولی من که به هر حال آرچی را نکشتم. مگر نه؟ سعی می‌کنم با این امید بخوابم که سر بی‌گناه بالای دار نمی‌رود. 
#
چه کسی آرچیبالد را ربود | #امیرقباد | ۲ #اسفند #۱۳۹۷
#داستان #داستان_فارسی #سریال #قاضی #قتل #آرچیبالد
    242 15 23 hours ago

Advertisements

    .
    جدیدترین رمانِ سلمان امین (۱۳۶۳) در حال‏‌وهوای رمان‌های قبلی اوست و با توجه به جهانی سلینجری نوشته شده است.
    «کاکاکِرمَکی؛ پسری که پدرش درآمد» داستانِ پسری است جوان که در خانواده‌ای پُرجمعیت به دنیا آمده است. خانواده‌ای که به خاطرِ جنگ به تهران کوچ کرده‌اند. این نوجوان در سیطره‌ی پدری مقتدر و با روحیه‌ای طناز و درعین حال ساختارشکن رشد می‌کند. او مدام در حالِ تفسیرِ وقایعِ جهانِ پیرامونِ خود است و تلاش می‌کند معناهایی را که به نظرش ارزشمند هستند، به این جهان القا کند. تا این که تصمیم می‌گیرد خود را گم‏‌وگور کند و فرزندِ خانواده‌ای ارمنی می‏‌شود...
    سلمان امین قصه‌گوی بسیار زبردستی است. درعین حال نقطه‌‏قوتِ دیگر او ساختنِ لحنی است چندسویه. مملو از طنزِ سیاه و البته آهنگین که زبانِ راوی را بسیار صمیمی جلوه می‌دهد. او قهرمانی ساخته که به دنیایِ خود معترض است، اعتراضی که باعث می‌شود تصمیم بگیرد خودش را جعل کند و هویتی تازه بسازد. امین که پیش از این رمان‌های موفقی چون قلعه‌‏مرغی؛ روزگارِ هِرمی و انجمن نکبت‏‌زده ها را در کارنامه‌ی خود دارد، در این رمان نیز سراغِ بخشی از شهر رفته که آن‌جا زندگی با شتاب رقم می‌خورد و آدم‌ها با روایت‌های‌شان جان می‌گیرند.
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #قفسه_آبی #سلمان_امین #کاکا_کرمکی #هدیه_این_دهکده_آگاهی_ست

    .
جدیدترین رمانِ سلمان امین (۱۳۶۳) در حال‏‌وهوای رمان‌های قبلی اوست و با توجه به جهانی سلینجری نوشته شده است.
«کاکاکِرمَکی؛ پسری که پدرش درآمد» داستانِ پسری است جوان که در خانواده‌ای پُرجمعیت به دنیا آمده است. خانواده‌ای که به خاطرِ جنگ به تهران کوچ کرده‌اند. این نوجوان در سیطره‌ی پدری مقتدر و با روحیه‌ای طناز و درعین حال ساختارشکن رشد می‌کند. او مدام در حالِ تفسیرِ وقایعِ جهانِ پیرامونِ خود است و تلاش می‌کند معناهایی را که به نظرش ارزشمند هستند، به این جهان القا کند. تا این که تصمیم می‌گیرد خود را گم‏‌وگور کند و فرزندِ خانواده‌ای ارمنی می‏‌شود...
سلمان امین قصه‌گوی بسیار زبردستی است. درعین حال نقطه‌‏قوتِ دیگر او ساختنِ لحنی است چندسویه. مملو از طنزِ سیاه و البته آهنگین که زبانِ راوی را بسیار صمیمی جلوه می‌دهد. او قهرمانی ساخته که به دنیایِ خود معترض است، اعتراضی که باعث می‌شود تصمیم بگیرد خودش را جعل کند و هویتی تازه بسازد. امین که پیش از این رمان‌های موفقی چون قلعه‌‏مرغی؛ روزگارِ هِرمی و انجمن نکبت‏‌زده ها را در کارنامه‌ی خود دارد، در این رمان نیز سراغِ بخشی از شهر رفته که آن‌جا زندگی با شتاب رقم می‌خورد و آدم‌ها با روایت‌های‌شان جان می‌گیرند.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #قفسه_آبی #سلمان_امین #کاکا_کرمکی #هدیه_این_دهکده_آگاهی_ست
    187 0 19 February, 2019


    📖 جدیدترین رمانِ سلمان امین (1363) در حال‏‌و‏هوای رمان‌هایِ قبلی اوست و با توجه به جهانی سلینجری نوشته شده است. کاکاکِرمَکی؛ پسری که پدرش درآمد داستانِ پسری است جوان که در خانواده‌ای پُرجمعیت به دنیا آمده است. خانواده‌ای که به خاطرِ جنگ به تهران کوچ کرده‌اند. این نوجوان در سیطره‌ی پدری مقتدر و با روحیه‌ای طناز و درعین‌حال ساختارشکن رشد می‌کند. او مدام در حالِ تفسیرِ وقایعِ جهانِ پیرامونِ خود است و تلاش می‌کند معناهایی را که به نظرش ارزشمند هستند، به این جهان القا کند. تا این‌که تصمیم می‌گیرد خود را گم‏وگور کند و فرزندِ خانواده‌ای ارمنی می‏‌شود... سلمان امین قصه‌گوی بسیار زبردستی است. درعین‌حال نقطه‏ قوتِ دیگر او ساختنِ لحنی است چندسویه. مملو از طنزِ سیاه و البته آهنگین که زبانِ راوی را بسیار صمیمی جلوه می‌دهد. او قهرمانی ساخته که به دنیایِ خود معترض است، اعتراضی که باعث می‌شود تصمیم بگیرد خودش را جعل کند و هویتی تازه بسازد. امین که پیش از این رمان‌های موفقی چون قلعه‏‌مرغی؛ روزگارِ هِرمی و انجمن نکبت‏‌زده‌ها را در کارنامه‌ی خود دارد، در این رمان نیز سراغِ بخشی از شهر رفته که آن‌جا زندگی با شتاب رقم می‌خورد و آدم‌ها با روایت‌هایشان جان می‌گیرند.

    #کاکاکرمکی_پسری_که_پدرش_درآمد #نویسنده #سلمان_امین #داستان #داستان_فارسی #طنز_سیاه #کتاب #پیشنهاد_کتاب #کتاب_خوب #تازه ‌_های_کتاب #کتابخوانی #پرفروش #پرفروشها #معرفی_کتاب #پیشنهادکتاب #بخوانیم #مطالعه #نشرچشمه #نشر_چشمه #چشمه_کورش #نشرچشمه_کورش

    ⚪
📖 جدیدترین رمانِ سلمان امین (1363) در حال‏‌و‏هوای رمان‌هایِ قبلی اوست و با توجه به جهانی سلینجری نوشته شده است. کاکاکِرمَکی؛ پسری که پدرش درآمد داستانِ پسری است جوان که در خانواده‌ای پُرجمعیت به دنیا آمده است. خانواده‌ای که به خاطرِ جنگ به تهران کوچ کرده‌اند. این نوجوان در سیطره‌ی پدری مقتدر و با روحیه‌ای طناز و درعین‌حال ساختارشکن رشد می‌کند. او مدام در حالِ تفسیرِ وقایعِ جهانِ پیرامونِ خود است و تلاش می‌کند معناهایی را که به نظرش ارزشمند هستند، به این جهان القا کند. تا این‌که تصمیم می‌گیرد خود را گم‏وگور کند و فرزندِ خانواده‌ای ارمنی می‏‌شود... سلمان امین قصه‌گوی بسیار زبردستی است. درعین‌حال نقطه‏ قوتِ دیگر او ساختنِ لحنی است چندسویه. مملو از طنزِ سیاه و البته آهنگین که زبانِ راوی را بسیار صمیمی جلوه می‌دهد. او قهرمانی ساخته که به دنیایِ خود معترض است، اعتراضی که باعث می‌شود تصمیم بگیرد خودش را جعل کند و هویتی تازه بسازد. امین که پیش از این رمان‌های موفقی چون قلعه‏‌مرغی؛ روزگارِ هِرمی و انجمن نکبت‏‌زده‌ها را در کارنامه‌ی خود دارد، در این رمان نیز سراغِ بخشی از شهر رفته که آن‌جا زندگی با شتاب رقم می‌خورد و آدم‌ها با روایت‌هایشان جان می‌گیرند.
⚪
#کاکاکرمکی_پسری_که_پدرش_درآمد #نویسنده #سلمان_امین #داستان #داستان_فارسی #طنز_سیاه #کتاب #پیشنهاد_کتاب  #کتاب_خوب #تازه‌_های_کتاب #کتابخوانی #پرفروش #پرفروشها  #معرفی_کتاب #پیشنهادکتاب #بخوانیم #مطالعه  #نشرچشمه #نشر_چشمه #چشمه_کورش #نشرچشمه_کورش
    263 5 19 February, 2019

    .
    .
    ◽ به‌زودی منتشر می‌شود ◽
    .
    .
    بلقیس سلیمانی (۱۳۴۲) از نویسندگانِ پُرکار و تأثیرگذار ادبیاتِ ایران در دهه‌ی گذشته بوده است. او با کتاب‌هایی مانندِ بازی عروس و داماد، به هادس خوش آمدید، من از گورانی‌ها می‌ترسم، مارون و... به یکی از نویسندگان جدی ادبیات ایران تبدیل شده و جوایزی نیز از آنِ خود کرده است. پیاده در عینِ این‏که در ادامه‌ی رویه‌ی ساختاری و فکری رمان‌های پیشین اوست، تفاوت‌های عمده‏‌ای هم دارد. رمان داستانِ یک زن است در دلِ تهران. زنی که با شوهرش برای زندگی زناشویی از روستایی در کرمان به تهران می‌آید، سال‏‌های ابتدای انقلاب. ناگهان همسرش به زندان می‌افتد و او می‏‌ماند با فرزندی در شکم و فقری که جای نفس کشیدن برایش باقی نمی‏‌گذارد و اقوامی که دیگر نمی‏‌پذیرندش. زنی باردار در تهرانِ سال‌های دهه‌ی شصت که گرسنه و رانده‌شده تصمیم می‏‌گیرد به زنده ماندن... سلیمانی رئالیسمِ تلخ و قصه‌گو را در این رمان به شکلی متفاوت اجرا می‌کند. تنهایی قهرمان و فضای جبرآلودی که پیرامونش وجود دارد، تمامِ جهانش را در برمی‌گیرد و دست‌آخر نیز اتفاقاتی رخ می‏‌دهند غیرمنتظره. پیاده رمانی است که مخاطب را وادار می‌کند که آن را بخواند و شاهدِ رنج باشد و البته میل به زیستن، در شرایطی که همه‏‌‌چیز برای مُردن مهیاست.
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #قفسه_آبی #بلقیس_سلیمانی #پیاده #سگ_سالی #مارون #بازی_عروس_و_داماد #به_هادس_خوش_آمدید #روز_خرگوش #من_از_گورانی_ها_میترسم #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند

    .
.
◽ به‌زودی منتشر می‌شود ◽
.
.
بلقیس سلیمانی (۱۳۴۲) از نویسندگانِ پُرکار و تأثیرگذار ادبیاتِ ایران در دهه‌ی گذشته بوده است. او با کتاب‌هایی مانندِ بازی عروس و داماد، به هادس خوش آمدید، من از گورانی‌ها می‌ترسم، مارون و... به یکی از نویسندگان جدی ادبیات ایران تبدیل شده و جوایزی نیز از آنِ خود کرده است. پیاده در عینِ این‏که در ادامه‌ی رویه‌ی ساختاری و فکری رمان‌های پیشین اوست، تفاوت‌های عمده‏‌ای هم دارد. رمان داستانِ یک زن است در دلِ تهران. زنی که با شوهرش برای زندگی زناشویی از روستایی در کرمان به تهران می‌آید، سال‏‌های ابتدای انقلاب. ناگهان همسرش به زندان می‌افتد و او می‏‌ماند با فرزندی در شکم و فقری که جای نفس کشیدن برایش باقی نمی‏‌گذارد و اقوامی که دیگر نمی‏‌پذیرندش. زنی باردار در تهرانِ سال‌های دهه‌ی شصت که گرسنه و رانده‌شده تصمیم می‏‌گیرد به زنده ماندن... سلیمانی رئالیسمِ تلخ و قصه‌گو را در این رمان به شکلی متفاوت اجرا می‌کند. تنهایی قهرمان و فضای جبرآلودی که پیرامونش وجود دارد، تمامِ جهانش را در برمی‌گیرد و دست‌آخر نیز اتفاقاتی رخ می‏‌دهند غیرمنتظره. پیاده رمانی است که مخاطب را وادار می‌کند که آن را بخواند و شاهدِ رنج باشد و البته میل به زیستن، در شرایطی که همه‏‌‌چیز برای مُردن مهیاست.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #قفسه_آبی #بلقیس_سلیمانی #پیاده #سگ_سالی #مارون #بازی_عروس_و_داماد #به_هادس_خوش_آمدید #روز_خرگوش #من_از_گورانی_ها_میترسم #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
    1,273 37 19 February, 2019

    . .
    بیست‌ و دومین دورهمی نشرچشمه
    .
    موضوع: کتاب «ناتمامی» نوشته‌ی زهرا عبدی
    .
    برای اولین‌بار نویسنده‌ی کتاب در دورهمی حضور خواهد داشت؛ البته این برنامه با رونمایی یا جشنِ امضا فرق دارد و نویسنده برای شنیدن صحبت‌ها و نظرات شما در این دورهمی شرکت می‌کند. اگر صحبتی دارید که دوست دارید بی‌واسطه به گوش نویسنده‌ی رمان «ناتمامی» برسانید، فرصت را از دست ندهید.
    .
    جمعه، سوم اسفندماه
    .
    ساعت ۴ تا ۶ بعدازظهر
    .
    خیابان کریم‌خان، نبش میرزای شیرازی، کتاب‌فروشی نشرچشمه
    .
    حضور در دورهمی‌های نشرچشمه رایگان است اما نیاز به «رزرو» دارد و ظرفیت آن محدود است. در صورت تمایل به شرکت در این برنامه، لطفاً به این آیدی پیام دهید:
    .
    @cheshmeh.club
    .
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #ناتمامی #زهرا_عبدی #باشگاه_مشتریان_نشر_چشمه #دورهمی #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند

    . .
بیست‌ و دومین دورهمی نشرچشمه
.
موضوع: کتاب «ناتمامی» نوشته‌ی زهرا عبدی
.
برای اولین‌بار نویسنده‌ی کتاب در دورهمی حضور خواهد داشت؛ البته این برنامه با رونمایی یا جشنِ امضا فرق دارد و نویسنده برای شنیدن صحبت‌ها و نظرات شما در این دورهمی شرکت می‌کند. اگر صحبتی دارید که دوست دارید بی‌واسطه به گوش نویسنده‌ی رمان «ناتمامی» برسانید، فرصت را از دست ندهید.
.
جمعه، سوم اسفندماه
.
 ساعت ۴ تا ۶ بعدازظهر
.
 خیابان کریم‌خان، نبش میرزای شیرازی، کتاب‌فروشی نشرچشمه
.
حضور در دورهمی‌های نشرچشمه رایگان است اما نیاز به «رزرو» دارد و ظرفیت آن محدود است. در صورت تمایل به شرکت در این برنامه، لطفاً به این آیدی پیام دهید:
.
@cheshmeh.club
.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #ناتمامی #زهرا_عبدی #باشگاه_مشتریان_نشر_چشمه #دورهمی #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
    760 13 18 February, 2019

Advertisements

    .
    .
    بهروز بوچانی که در جزیره‌ی مانوسِ گینه­‌ی‌نو در بازداشت است رمان «هیچ دوستی جز کوه­‌ها» را که برنده‌ی گران‌ترین جایزه‌ی ادبی استرالیا شده به‌زودی در ایران منتشر می‌کند.

    به گزارش ایسنا، این پناه­جوی ایرانی در جزیره­‌ی مانوس نسخه­‌ی فارسیِ رمان خود را برای انتشار در اختیارِ نشرِ‌چشمه قرار داده است؛ رمانی که ترجمه­‌ی انگلیسی­‌اش او را به شهرت رسانده حالا در وطنِ خودش نیز منتشر خواهد شد.

    ناشر در معرفی این نویسنده و کتابش عنوان می‌کند: بهروز بوچانی که چندی پیش به خاطرِ نوشتنِ رمانِ «هیچ دوستی جز کوه­‌ها: نوشته­‌هایی از زندانِ مأنوس» برنده‌­ی جایزه­‌ی مهمِ ادبی ویکتوریای استرالیا شده­ بود، این رمان را روی واتس­‌اپ نوشته و بعد برای ترجمه به دوست­ش امید توفیقیان داده بود. ترجمه‌­ی رمانِ او که باعث شد هم جایزه‌­ی معتبرِ ویکتوریای استرالیا را ببرد، هم بیش از پیش به چهره­‌ای معترض علیه سیاست‌­های هولناک دولتِ استرالیا علیهِ پناه­جویانِ غیرِقانونی تبدیل شود فروشِ فوق­‌العاده­‌ای در جهانِ انگلیسی‌­زبان پیدا کرد. هرچند او اجازه نیافت در مراسمِ مختلفی که برای این کتاب برگزار شد حضور پیدا کند. بوچانی متولدِ ایلام است، روزنامه‌­نگار و فعالِ حقوقِ بشر که پنج سالِ پیش با قایق از اندونزی به سمتِ استرالیا مهاجرت کرد و به دستِ گارد ساحلی به جزیره­‌ی هولناک مانوس برده شد؛ جزیره­‌ای که عملاً یک زندانِ تمام‌­عیار است. بوچانی در گفت­‌و­گوهای متعددش از جمله با گاردین از شرایطِ وحشتناکِ زندگی در مانوس گفته. هرچند او هنوز هم محصورِ این جزیره است و از طریقِ موبایل با جهانِ خارج در ارتباط. است. او رمان را تکه­‌تکه برای دوست­ش ارسال می­‌کرده و او نیز بعدِ ترجمه به انگلیسی توانسته منتشرش کند.

    بوچانی نسخه­‌ی اصلی و فارسی رمان را به تازگی در اختیار نشرچشمه گذاشته است. رمانی که برگرفته از تجربه­‌ی این پنج سال زیستِ او است.­
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #بهروز_بوچانى #جایزه_ادبی_ویکتوریا #هیچ_دوستی_جز_کوهها #نوشته_هایی_از_زندان_نامانوس #ایسنا #امید_توفیقیان #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند

    .
.
بهروز بوچانی که در جزیره‌ی مانوسِ گینه­‌ی‌نو در بازداشت است رمان «هیچ دوستی جز کوه­‌ها» را که برنده‌ی گران‌ترین جایزه‌ی ادبی استرالیا شده به‌زودی در ایران منتشر می‌کند.

به گزارش ایسنا، این پناه­جوی ایرانی در جزیره­‌ی مانوس نسخه­‌ی فارسیِ رمان خود را برای انتشار در اختیارِ نشرِ‌چشمه قرار داده است؛ رمانی که ترجمه­‌ی انگلیسی­‌اش او را به شهرت رسانده حالا در وطنِ خودش نیز منتشر خواهد شد.

ناشر در معرفی این نویسنده و کتابش عنوان می‌کند: بهروز بوچانی که چندی پیش به خاطرِ نوشتنِ رمانِ «هیچ دوستی جز کوه­‌ها: نوشته­‌هایی از زندانِ مأنوس» برنده‌­ی جایزه­‌ی مهمِ ادبی ویکتوریای استرالیا شده­ بود، این رمان را روی واتس­‌اپ نوشته و بعد برای ترجمه به دوست­ش امید توفیقیان داده بود. ترجمه‌­ی رمانِ او که باعث شد هم جایزه‌­ی معتبرِ ویکتوریای استرالیا را ببرد، هم بیش از پیش به چهره­‌ای معترض علیه سیاست‌­های هولناک دولتِ استرالیا علیهِ پناه­جویانِ غیرِقانونی تبدیل شود فروشِ فوق­‌العاده­‌ای در جهانِ انگلیسی‌­زبان پیدا کرد. هرچند او اجازه نیافت در مراسمِ مختلفی که برای این کتاب برگزار شد حضور پیدا کند. بوچانی متولدِ ایلام است، روزنامه‌­نگار و فعالِ حقوقِ بشر که پنج سالِ پیش با قایق از اندونزی به سمتِ استرالیا مهاجرت کرد و به دستِ گارد ساحلی به جزیره­‌ی هولناک مانوس برده شد؛ جزیره­‌ای که عملاً یک زندانِ تمام‌­عیار است. بوچانی در گفت­‌و­گوهای متعددش از جمله با گاردین از شرایطِ وحشتناکِ زندگی در مانوس گفته. هرچند او هنوز هم محصورِ این جزیره است و از طریقِ موبایل با جهانِ خارج در ارتباط. است. او رمان را تکه­‌تکه برای دوست­ش ارسال می­‌کرده و او نیز بعدِ ترجمه به انگلیسی توانسته منتشرش کند.

بوچانی نسخه­‌ی اصلی و فارسی رمان را به تازگی در اختیار نشرچشمه گذاشته است. رمانی که برگرفته از تجربه­‌ی این پنج سال زیستِ او است.­
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #بهروز_بوچانى #جایزه_ادبی_ویکتوریا #هیچ_دوستی_جز_کوهها #نوشته_هایی_از_زندان_نامانوس #ایسنا #امید_توفیقیان #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
    7,480 315 17 February, 2019

    📚
    .
    #تازه_های_نشر

    نام کتاب : دیوباد
    نویسنده : ساناز حائری
    چاپ : اول
    قطع : رقعی
    سال چاپ : 1397
    تعداد صفحه : 136
    قیمت : 25000 تومان ✅ نیمه‌های شب بود. تاریکی زبانش را بر پیکر دخترِ شب می‌کشید و ماه با تک چشم گِردش، از آسمان آویزان شده بود و آنها را دید می‌زد. ناگهان صدایی شنیدم. ترسیدم. برگشتم. برگشتم و نگاهی به لاشه‌ی گور انداختم. سپیدی چشمش، چشمانم را کور کرد. مردمک سپید ماه، در چشم نیمه بازِ گور پیدا بود. وحشت تمام جانم را گرفت. مات و منگ دستم را به سویش دراز کردم و ندایش دادم. او که غرق در خود، خیره بر آتش نشسته بود ناگهان سربرآورد و نگاه کرد. باد می‌آمد و از دور، صدای موسیقی غریبی را با خود می‌آورد. از بلندای آسمان... گویی فرشته‌ای با دهانی زخم خورده آواز می‌خواند؛ فرشته‌ای که پاهایش در عمق زمین گرفتار بود و ماه بر دوشش سنگینی می‌کرد... آن کپه‌ی سرد و تیره تکانی خورد و پیکر بی‌جانش را دیدم که پوست خاک را شکافت. به سختی از جایش بلند شد و دستانش را بر لبه‌های آن حفره‌ی نمناک گرفت و بیرون آمد. از حفره‌ی گور. یا حفره‌ی... #انتشارات_روزنه
    #داستان #داستان_فارسی
    #ادبیات_داستانی #رئالیسم_جادویی

    📚
.
#تازه_های_نشر

نام کتاب : دیوباد
نویسنده : ساناز حائری
چاپ : اول
قطع : رقعی
سال چاپ : 1397
تعداد صفحه : 136
قیمت : 25000 تومان ✅ نیمه‌های شب بود. تاریکی زبانش را بر پیکر دخترِ شب می‌کشید و ماه با تک چشم گِردش، از آسمان آویزان شده بود و آنها را دید می‌زد. ناگهان صدایی شنیدم. ترسیدم. برگشتم. برگشتم و نگاهی به لاشه‌ی گور انداختم. سپیدی چشمش، چشمانم را کور کرد. مردمک سپید ماه، در چشم نیمه بازِ گور پیدا بود. وحشت تمام جانم را گرفت. مات و منگ دستم را به سویش دراز کردم و ندایش دادم. او که غرق در خود، خیره بر آتش نشسته بود ناگهان سربرآورد و نگاه کرد. باد می‌آمد و از دور، صدای موسیقی غریبی را با خود می‌آورد. از بلندای آسمان... گویی فرشته‌ای با دهانی زخم خورده آواز می‌خواند؛ فرشته‌ای که پاهایش در عمق زمین گرفتار بود و ماه بر دوشش سنگینی می‌کرد... آن کپه‌ی سرد و تیره تکانی خورد و پیکر بی‌جانش را دیدم که پوست خاک را شکافت. به سختی از جایش بلند شد و دستانش را بر لبه‌های آن حفره‌ی نمناک گرفت و بیرون آمد. از حفره‌ی گور. یا حفره‌ی... #انتشارات_روزنه 
#داستان #داستان_فارسی
#ادبیات_داستانی #رئالیسم_جادویی
    97 2 17 February, 2019

    هشتمین روز زمین
    شهریار مندنی پور
    نشر نیلوفر
    #داستان_فارسی
    ۱۶۹ صفحه
    ۲۲ هزار تومان
    @dehkhodabook
    @niloofarpub

    هشتمین روز زمین
شهریار مندنی پور
نشر نیلوفر
#داستان_فارسی
۱۶۹ صفحه
۲۲ هزار تومان
@dehkhodabook
@niloofarpub
    122 1 16 February, 2019

Advertisements


    ‌+ تنها زندگی میکنی ؟‌
    - نه، یادِ کسی با من است.
    چه کسی میتواند تنها زندگی کند...❤️...
    .
    . ‌ ‌ #معرفی_کتاب ‌ .
     کتاب #کولی_کنار_آتش ،🔥سومین داستان بلند #منیرو_روانی_پور ، نویسنده‌ی زن ایرانی‌ست که نخستین‌بار در سال ۱۳۷۸ منتشر شد.‌

    📖 قصه، روایتگر زنی کولی به نام «آینه» است که دست سنت‌ها و خشم قبیله او را می‌تاراند و در بستر جریان‌های پرتلاطم سال‌های انقلاب، تنها و ناگزیر رهایش می‌کند. آینه حتا گاهی بر نویسنده خشم می‌گیرد که چرا چنین سر نوشتی برای او رقم زده و گاهی پرسان‌پرسان در پی معشوق خود شهر را زیر پا طی می کنند.‌


    ‌✍ نویسنده:منیرو_روانی پور‌‌
    📖ناشر: #نشر_مرکز
    📌موضوع: #داستان_فارسی
    📓تعداد صفحات:۲۶۹‌


    #آبگون_حال_خوب_با_کتاب
    #فروشگاه_کتاب_آبگون
    #رمان_عاشقانه
    .

    #abgoonbookstore
    #abgoonbookcafe
    #book #shirazi
    #shiraziha

    ‌
‌+ تنها زندگی میکنی ؟‌
- نه، یادِ کسی با من است.
چه کسی میتواند تنها زندگی کند...❤️...
.
. ‌ ‌#معرفی_کتاب‌ .
 کتاب#کولی_کنار_آتش،🔥سومین داستان بلند #منیرو_روانی_پور، نویسنده‌ی زن ایرانی‌ست که نخستین‌بار در سال ۱۳۷۸ منتشر شد.‌
‌
📖 قصه، روایتگر زنی کولی به نام «آینه» است که دست سنت‌ها و خشم قبیله او را می‌تاراند و در بستر جریان‌های پرتلاطم سال‌های انقلاب، تنها و ناگزیر رهایش می‌کند. آینه حتا گاهی بر نویسنده خشم می‌گیرد که چرا چنین سر نوشتی برای او رقم زده و گاهی پرسان‌پرسان در پی معشوق خود شهر را زیر پا طی می کنند.‌
‌
‌
‌✍ نویسنده:منیرو_روانی پور‌‌
📖ناشر:#نشر_مرکز‌
📌موضوع:#داستان_فارسی
📓تعداد صفحات:۲۶۹‌
‌
‌
#آبگون_حال_خوب_با_کتاب ‌
#فروشگاه_کتاب_آبگون ‌
#رمان_عاشقانه
.

#abgoonbookstore‌
#abgoonbookcafe ‌
#book #shirazi ‌
#shiraziha
    147 4 16 February, 2019

    .
    هفت گنبد، مجموعه هفت داستان نیمه بلند از محمد طلوعی هست. هفت داستان با شرایطی شبیه به هم. آدم‌هایی که به دلایلی جایی غیر از وطنشون هستن. آدم‌هایی نقش اول این داستان ها هستن که شرایطشون عادی نیست، حالشون هم عادی نیست. در هر هفت داستان با تصورات و بعضا توهمات شخصیت اول درگیر میشیم. به نظر این یکسان بودن تقریبی هر سه تا حدی ملال آور بود. مخصوصا اگر مثل من، سه یا چهار داستان کتاب رو پشت سر هم بخونید. در مجموع می‌تونم بگم این داستان‌ها جزییات خوبی هستن در یک کل نه چندان خوب. توصیفات جالب و بعضا جمله‌هایی که قابلیت نقل قول در کانال‌های تلگرامی یا کپشن شدن زیر یک عکس بی‌ربط رو دارن. اما این جزییات به نسبت خوب، وقتی در کنار هم قرار گرفتن نتونستن یک کل دلنشین بسازن. بین این هفت داستان، من امانت داری خاندان آباشیدزه رو بیشتر دوست داشتم. بعد از اون هم آمپابه بارون. این نکته رو هم اضافه کنم هر داستان در یکی از کشور‌های همسایه اتفاق میفته که بعضا ویژگی‌های اون کشور تاثیر ملموسی روی داستان دارن. ...
    #هفت_گنبد #محمد_طلوعی #نشر_افق #مجموعه_داستان #داستان_ایرانی #داستان_فارسی #داستان_نیمه_بلند #کتاب #معرفی_کتاب #سلیقه_شخصی

    .
هفت گنبد، مجموعه هفت داستان نیمه بلند از محمد طلوعی هست. هفت داستان با شرایطی شبیه به هم. آدم‌هایی که به دلایلی جایی غیر از وطنشون هستن. آدم‌هایی نقش اول این داستان ها هستن که شرایطشون عادی نیست، حالشون هم عادی نیست. در هر هفت داستان با تصورات و بعضا توهمات شخصیت اول درگیر میشیم. به نظر این یکسان بودن تقریبی هر سه تا حدی ملال آور بود. مخصوصا اگر مثل من، سه یا چهار داستان کتاب رو پشت سر هم بخونید. در مجموع می‌تونم بگم این داستان‌ها جزییات خوبی هستن در یک کل نه چندان خوب. توصیفات جالب و بعضا جمله‌هایی که قابلیت نقل قول در کانال‌های تلگرامی یا کپشن شدن زیر یک عکس بی‌ربط رو دارن. اما این جزییات به نسبت خوب، وقتی در کنار هم قرار گرفتن نتونستن یک کل دلنشین بسازن. بین این هفت داستان، من امانت داری خاندان آباشیدزه رو بیشتر دوست داشتم. بعد از اون هم آمپابه بارون. این نکته رو هم اضافه کنم هر داستان در یکی از کشور‌های همسایه اتفاق میفته که بعضا ویژگی‌های اون کشور تاثیر ملموسی روی داستان دارن. ...
#هفت_گنبد #محمد_طلوعی #نشر_افق #مجموعه_داستان #داستان_ایرانی #داستان_فارسی #داستان_نیمه_بلند #کتاب #معرفی_کتاب #سلیقه_شخصی
    106 1 15 February, 2019

    “چرک روایتی است از یک زن میانسال با دندانی آبسه کرده که ماجراهاواتفاق های نامتعارفی برایش رقم می خورند. جُنیدی در این رمان این زن را که معلمی می کند با وجهی از شهر و جامعه روبرو می کند که بی رحمانه ، مشوش و پر از غافلگیری است. قهرمانِ تنهای اوکه چرک امانش را بریده در فضای یک جامعه ی نامهربان تلاش می کند از هویت خودش ، از تنهایی اش و از روحش مراقبت کند. اما سیر حوادث جوری دیگر است. تنها ماندن با پیرزنی که گویا نفس نمی کشد ، تحمل بچه ای که نمی شناسد ، نفرت از دختری شانزده ساله که او را فریب می دهد و انواعِ اتفاقهایی که فراتر از توان اویند روندی رقم می زند که این زن ناچار می شود دنبالِ کشف برود و از گذشته ای سخن بگوید که چنین او را تنها گذاشته است. “(متن پشت جلد کتاب)
    >>>>>>>>>>>>>>>>> خب من وقتی توی‌کتابفروشی اسم فلامک جنیدی رو روی جلد این‌کتاب خوندم یاد نقش های کمدیش توی سریال های مهران مدیری افتادم و ناخودآگاه با خودم فکر کردم حتماً تشابه اسمیه .بعدش که کتاب رو دست گرفتم و متن پشت جلدش رو خوندم خیلی کنجکاو شدم که کتاب رو بخونم و بعد از خوندن این رمان که پر از داستانهای ریز و درشته که توی یه بافت به شدت واقع گرا اتفاق میافتن واقعاً باید به خانم فلامک جنیدی تبریک بگم بابت این رمان جذاب و گیرا و این قلم رَوون.
    اگر اهل رمان ایرانی هستید این کتاب جذاب رو با داستان خاصش بهتون پیشنهاد میکنم 😊😊😊
    #پیشنهاد_کتاب #چرک #نشرچشمه #فلامک_جنیدی #رمان #داستان_فارسی #ادبیات #کتاب_بخوانیم_و_به_هم_معرفی_کنیم #کتاب_بخوانیم_تا_حال_دنیا_خوب_شود

    “چرک روایتی است از یک زن میانسال با دندانی آبسه کرده که ماجراهاواتفاق های نامتعارفی برایش رقم می خورند. جُنیدی در این رمان این زن را که معلمی می کند با وجهی از شهر و جامعه روبرو می کند که بی رحمانه ، مشوش و پر از غافلگیری است. قهرمانِ تنهای اوکه چرک امانش را بریده در فضای یک جامعه ی نامهربان تلاش می کند از هویت خودش ، از تنهایی اش و از روحش مراقبت کند. اما سیر حوادث جوری دیگر است. تنها ماندن با پیرزنی که گویا نفس نمی کشد ، تحمل بچه ای که نمی شناسد ، نفرت از دختری شانزده ساله که او را فریب می دهد و انواعِ اتفاقهایی که فراتر از توان اویند روندی رقم می زند که این زن ناچار می شود دنبالِ کشف برود و از گذشته ای سخن بگوید که چنین او را تنها گذاشته است. “(متن پشت جلد کتاب)
>>>>>>>>>>>>>>>>> خب من وقتی توی‌کتابفروشی اسم فلامک جنیدی رو روی جلد این‌کتاب خوندم یاد نقش های کمدیش توی سریال های مهران مدیری افتادم و ناخودآگاه با خودم فکر کردم حتماً تشابه اسمیه .بعدش که کتاب رو دست گرفتم و متن پشت جلدش رو خوندم خیلی کنجکاو شدم که کتاب رو بخونم و بعد از خوندن این رمان که پر از داستانهای ریز و درشته که توی یه بافت به شدت واقع گرا اتفاق میافتن واقعاً باید به خانم فلامک جنیدی تبریک بگم بابت این رمان جذاب و گیرا و این قلم رَوون.
اگر اهل رمان ایرانی هستید این کتاب جذاب رو با داستان خاصش بهتون پیشنهاد میکنم 😊😊😊
#پیشنهاد_کتاب #چرک #نشرچشمه #فلامک_جنیدی #رمان #داستان_فارسی #ادبیات #کتاب_بخوانیم_و_به_هم_معرفی_کنیم #کتاب_بخوانیم_تا_حال_دنیا_خوب_شود
    388 26 15 February, 2019

    .
    عکس از @cheshmeh.kargar
    .

    یادداشت مصطفی مستور درباره‌ی کتاب «چگونه نمیریم» نوشته‌ی نادیا شه‌مهر «چگونه نمیریم» کتاب کوچکی است که گرچه به مفهوم متعارف شعر و داستان نیست اما سرشار از نیروی ادبیات است. مجموعه‌ای است از روایت‌های جذاب و کوتاهی که تجربه‌های ساده اما اصیل زیستن را، به شکل موثری و با زبانی پر از حس و گرما، در بافتی از ادبیات ناب گزارش می‌دهد. هنگام خواندن قطعه‌های دوست‌داشتنی این کتاب کوچک مدام احساس می‌کردم این نوشته‌ها می‌توانند بخش‌های درخشان یک رمان نانوشته‌ باشند.
    «چگونه نمیریم» خواننده را، مشتاق و کنجکاو، چشم به راه اثر بعدی نویسنده‌ نگه می‌دارد و این، برای نادیا شه‌مهر که این کتاب نخستین اثر اوست، موفقیت بزرگی است.
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #چگونه_نمیریم #نادیا_شه_مهر #مصطفی_مستور #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند

    .
عکس از @cheshmeh.kargar
.

یادداشت مصطفی مستور درباره‌ی کتاب «چگونه نمیریم» نوشته‌ی نادیا شه‌مهر «چگونه نمیریم» کتاب کوچکی است که گرچه به مفهوم متعارف شعر و داستان نیست اما سرشار از نیروی ادبیات است. مجموعه‌ای است از روایت‌های جذاب و کوتاهی که تجربه‌های ساده اما اصیل زیستن را، به شکل موثری و با زبانی پر از حس و گرما، در بافتی از ادبیات ناب گزارش می‌دهد. هنگام خواندن قطعه‌های دوست‌داشتنی این کتاب کوچک مدام احساس می‌کردم این نوشته‌ها می‌توانند بخش‌های درخشان یک رمان نانوشته‌ باشند.
«چگونه نمیریم» خواننده را، مشتاق و کنجکاو، چشم به راه اثر بعدی نویسنده‌ نگه می‌دارد و این، برای نادیا شه‌مهر که این کتاب نخستین اثر اوست، موفقیت بزرگی است.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #چگونه_نمیریم #نادیا_شه_مهر #مصطفی_مستور #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
    970 4 15 February, 2019

    .
    .
    Repost @mojgan__ranjbar .
    «...آقای سرداری دوباره فندک روشن را گرفت روی پیپش و باز هاله‌ی دود فضای پذیرایی را پر کرد و شمیم فکر کرد مثل فیلم‌های قدیمی، اولش همه‌چیز در زمان حال می‌گذرد، بعد هاله‌ای از ابهام است و بعد سفر به گذشته...»
    .
    .
    دختر جوانی از لهستان به ایران میاد تا به دنبال بخشی از گذشته‌ی خانوادگی خودش بگرده و در این مسیر همسفر افرادی می‌شه که در این گذشته شریکن یا سرگذشت خودشون یا خانواده‌شون یا افرادی که می‌شناسن به‌نحوی پیوند می‌خورن به گذشته‌ی مادر و مادربزرگ این دختر. کل داستان با تاریخ درآمیخته؛هم برشی از تاریخ کشور ما و هم بخشی از تاریخ جنگ جهانی دوم.
    علاوه بر هنر داستان‌نویسی نویسنده، دانش و تسلطشون رو در موضوعات مرتبط با تاریخ ستودنی دیدم، به‌خصوص با توجه به جوانی‌شون. امیدوارم در آینده کارهای بیشتری رو از آقای مصطفی انصافی بخونیم 🍀🍀🍀
    از خوندن این داستان بی‌نهایت لذت بردم.
    .
    .
    «چی باعث می‌شد آن‌همه خاطره این‌طور بی‌ملاحظه هجوم بیاورد به ذهن‌شان؟ زمان توی هوای این مکان امتداد پیدا می‌کرد؟ خاطره‌ی آن روز حتما توی حافظه‌ی اشیای اینجا ثبت شده. میزی که کنار ستون دایره‌ای نزدیک بار بودگیریم جاش را عوض کرده باشند و آورده باشندش ته سالن، حتما هشت‌سالگی شمیم را، ده‌سالگی طاهر را به یاد دارد. حوض توی حیاط حتما شورونشاط کودکانه‌ی دست‌های آدری را به یاد دارد وقتی دستش را کرد توی حوض و آب ریخت روی لباس‌های طاهر. لیوانی که سیما توش نوشیدنی تلخ و خنک پر از یخش را خورده، اگر روزی روزگاری از دست مست مردی نیفتاده و نشکسته باشد، حتما سرخی آن لب‌ها را به یاد دارد. این ستون‌های وسط کافه، این پرده‌های پنجره‌های قدی، آن حیاط و حوض و فرشته، چه شب‌ها که تا صبح بیدار نبوده‌اند و توی حافظه‌شان چهخاطره‌ها که ندارند، چه سرفه‌ها که نکرده‌اند از دود آن‌همه سیگار، چه مستی‌ها که نکرده‌اند پشت آن بار، چه عشق‌ها و آغوش‌ها که ندیده‌اند، چه شعرها و کفرها که نشنیده‌اند.»
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #قفسه_آبی #مصطفی_انصافی #تو_به_اصفهان_بازخواهی_گشت #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند

    .
.
Repost @mojgan__ranjbar .
«...آقای سرداری دوباره فندک روشن را گرفت روی پیپش و باز هاله‌ی دود فضای پذیرایی را پر کرد و شمیم فکر کرد مثل فیلم‌های قدیمی، اولش همه‌چیز در زمان حال می‌گذرد، بعد هاله‌ای از ابهام است و بعد سفر به گذشته...»
.
.
دختر جوانی از لهستان به ایران میاد تا به دنبال بخشی از گذشته‌ی خانوادگی خودش بگرده و در این مسیر همسفر افرادی می‌شه که در این گذشته شریکن یا سرگذشت خودشون یا خانواده‌شون یا افرادی که می‌شناسن به‌نحوی پیوند می‌خورن به گذشته‌ی مادر و مادربزرگ این دختر. کل داستان با تاریخ درآمیخته؛هم برشی از تاریخ کشور ما و هم بخشی از تاریخ جنگ جهانی دوم.
علاوه بر هنر داستان‌نویسی نویسنده، دانش و تسلطشون رو در موضوعات مرتبط با تاریخ ستودنی دیدم، به‌خصوص با توجه به جوانی‌شون. امیدوارم در آینده کارهای بیشتری رو از آقای مصطفی انصافی بخونیم 🍀🍀🍀
از خوندن این داستان بی‌نهایت لذت بردم.
.
.
«چی باعث می‌شد آن‌همه خاطره این‌طور بی‌ملاحظه هجوم بیاورد به ذهن‌شان؟ زمان توی هوای این مکان امتداد پیدا می‌کرد؟ خاطره‌ی آن روز حتما توی حافظه‌ی اشیای اینجا ثبت شده. میزی که کنار ستون دایره‌ای نزدیک بار بودگیریم جاش را عوض کرده باشند و آورده باشندش ته سالن، حتما هشت‌سالگی شمیم را، ده‌سالگی طاهر را به یاد دارد. حوض توی حیاط حتما شورونشاط کودکانه‌ی دست‌های آدری را به یاد دارد وقتی دستش را کرد توی حوض و آب ریخت روی لباس‌های طاهر. لیوانی که سیما توش نوشیدنی تلخ و خنک پر از یخش را خورده، اگر روزی روزگاری از دست مست مردی نیفتاده و نشکسته باشد، حتما سرخی آن لب‌ها را به یاد دارد. این ستون‌های وسط کافه، این پرده‌های پنجره‌های قدی، آن حیاط و حوض و فرشته، چه شب‌ها که تا صبح بیدار نبوده‌اند و توی حافظه‌شان چهخاطره‌ها که ندارند، چه سرفه‌ها که نکرده‌اند از دود آن‌همه سیگار، چه مستی‌ها که نکرده‌اند پشت آن بار، چه عشق‌ها و آغوش‌ها که ندیده‌اند، چه شعرها و کفرها که نشنیده‌اند.»
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #قفسه_آبی #مصطفی_انصافی #تو_به_اصفهان_بازخواهی_گشت #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
    1,406 16 14 February, 2019

    چراغ آخر (مجموعه داستان )

    صادق چوبک
    افست
    جلد سخت
    ۲۵۶ صفحه ‌

    مروری بر کتاب

    ‌...همان شب اول که به خانه‌ٔ او رفتم، از دیدن تجمل خانه او چنان خود را کوچک و ناچیز یافتم که حس کردم اصلا آمدن من به این دنیا کار بیهوده‌ای بود. و اگر آزادمنشی و سادگی و بی پیرایگی و بی‌افادگی کریم نبود، آن‌شب از زور دستپاچگی و ندید بدیدی، حتماً یکی دو تا از آن جام‌های بلور «سِور» را که پر از شراب بود رو سفره واژگون می‌کردم و با ریختن چند قاشق قورمه سبزی، سفره سفید دست دوزی شده را برای همیشه آلوده می‌ساختم… ….. اتفاقاً من اولین کسی بوم که سرکار ستوان آمد بالای سرم. من‌ هم جدّی و حق به جانب در حالی‌که دستم رو قنداقِ تفنگم، که بغل دست راستم رو زمین افتاده بود گذاشته بودم، به جلگه مقابل نگاه می‌کردم. سرکار ستوان آمد دید من درستِ درست درازکش کرده‌ام. گفت«خوبه.» بعد گفت «رو بروت چه می‌بینی؟» آن دور دورها یک خرسوار می‌گذشت. من بی آنکه به سرکار ستوان نگاه کنم گفتم «یک سوار!» گفت: «بارک الله!» یه نوبت از کشیک معافی خودت به سرگروهبان بگو.» …..
    کشتی تازه لنگر برداشته و راه دریا را پیش گرفته بود، اما هنوز صدای دندان‌قرچه جرثقیل‌ها که مدتی پیش از کار افتاده بودند تو گوش جواد زق زق می‌کرد و درونش را می‌خراشید.
    کشتی بخود می‌لرزید. صدای کشدار جهنمی آتشخانه و موتور، لرزش دردناکی در تن آن انداخته بود. تخته‌های کف آن زیر پایش مورمور می‌کرد و حالت خواب رفتگی در پای خودش حس می‌کرد...


    ‌ فهرست داستان‌های این مجموعه

    ‌ -چراغ آخر
    -دزد قالپاق
    -کفتر باز
    -اسب چوبی
    -بچه گربه‌ای که چشمانش باز نشده بود -ره‌آورد
    -آتما
    -پریزاد و پریمان
    -دوست


    ‌ ‌📚جهت خرید دایرکت یا تلگرام (در بیو)

    📚ارسال با پست به سراسر کشور

    #کتاب #کتابفروشی #کتابخوانی
    #فروش_کتاب
    #بوکمارک #بوک #بهشت_کاغذی #معرفی_کتاب #فرهنگ_کتابخوانی
    #صادق_چوبک #چراغ_آخر #مجموعه_داستان #مجموعه_داستان_ایرانی #انتشارات_جاویدان #کتاب_افست #داستان_فارسی

    چراغ آخر (مجموعه داستان )

صادق چوبک 
افست 
جلد سخت 
۲۵۶ صفحه ‌
‌
مروری بر کتاب
‌
‌...همان شب اول که به خانه‌ٔ او رفتم، از دیدن تجمل خانه او چنان خود را کوچک و ناچیز یافتم که حس کردم اصلا آمدن من به این دنیا کار بیهوده‌ای بود. و اگر آزادمنشی و سادگی و بی پیرایگی و بی‌افادگی کریم نبود، آن‌شب از زور دستپاچگی و ندید بدیدی، حتماً یکی دو تا از آن جام‌های بلور «سِور» را که پر از شراب بود رو سفره واژگون می‌کردم و با ریختن چند قاشق قورمه سبزی، سفره سفید دست دوزی شده را برای همیشه آلوده می‌ساختم… ….. اتفاقاً من اولین کسی بوم که سرکار ستوان آمد بالای سرم. من‌ هم جدّی و حق به جانب در حالی‌که دستم رو قنداقِ تفنگم، که بغل دست راستم رو زمین افتاده بود گذاشته بودم، به جلگه مقابل نگاه می‌کردم. سرکار ستوان آمد دید من درستِ درست درازکش کرده‌ام. گفت«خوبه.» بعد گفت «رو بروت چه می‌بینی؟» آن دور دورها یک خرسوار می‌گذشت. من بی آنکه به سرکار ستوان نگاه کنم گفتم «یک سوار!» گفت: «بارک الله!» یه نوبت از کشیک معافی خودت به سرگروهبان بگو.» …..
کشتی تازه لنگر برداشته و راه دریا را پیش گرفته بود، اما هنوز صدای دندان‌قرچه جرثقیل‌ها که مدتی پیش از کار افتاده بودند تو گوش جواد زق زق می‌کرد و درونش را می‌خراشید.
کشتی بخود می‌لرزید. صدای کشدار جهنمی آتشخانه و موتور، لرزش دردناکی در تن آن انداخته بود. تخته‌های کف آن زیر پایش مورمور می‌کرد و حالت خواب رفتگی در پای خودش حس می‌کرد...
‌
‌
‌ فهرست داستان‌های این مجموعه
‌
‌ -چراغ آخر
-دزد قالپاق
-کفتر باز
-اسب چوبی
-بچه گربه‌ای که چشمانش باز نشده بود -ره‌آورد
-آتما
-پریزاد و پریمان
-دوست
‌
‌
‌ ‌📚جهت خرید دایرکت یا تلگرام (در بیو)
‌
📚ارسال با پست به سراسر کشور

#کتاب #کتابفروشی #کتابخوانی 
#فروش_کتاب 
#بوکمارک #بوک #بهشت_کاغذی  #معرفی_کتاب #فرهنگ_کتابخوانی 
#صادق_چوبک #چراغ_آخر #مجموعه_داستان #مجموعه_داستان_ایرانی #انتشارات_جاویدان #کتاب_افست #داستان_فارسی
    61 2 14 February, 2019

    .
    🔼پست را ورق بزنید.
    امیرحسن چهلتن
    داستان نویس
    #راوی ِ نخستین داستانهای کوتاهش کودکی #معصوم و تیزبین است و در تضاد با معصومیت اوست که گاه تک گوییهایی به زبان عامیانه، شقاوت و #قساوت محیط و زشتی رفتار پیرامونیان نمود می یابد. در رمان‌هایش پیش زمینه و درون مایهٔ اصلی را وقایع #سیاسی_اجتماعی زمانه تشکیل می‌دهد، و #زنان از طریق نقل گفتگوهای محافل خود و توصیف روحیاتشان گاه نقشی موثری و اساسی در پیشبرد رمان دارند. شخصیتها، بخصوص زنان، خواه #مدرن یا سنتی، خواه سرخوش یا افسرده، و خواه مادر یا #معشوقه از نوعی #تنهایی در رنج آمد. سرگشتگی آدمها، خشونت و لُمپَنیسم و مواجههٔ سنت و مدرنیته از دیگر مضامین رمانهای او است.
    رمانها: روضهٔ قاسم(۱۳۶۲)؛ تالارآئینه(۱۳۷۷)؛ تهران،شهرِ بی آسمان(۱۳۸۰)؛ عشق و بانوی ناتمام(۱۳۸۱)؛ سپیده دم ایرانی(۱۳۸۴).
    مجموعه داستانها: صیغه(۱۳۵۵)؛دخیل بر پنجرهٔ فولاد(۱۳۵۷)؛ دیگر کسی صدایم نزد(۱۳۷۱)؛ چیزی به فردا نمانده است(۱۳۷۷)؛ ساعت پنج برای مردن دیر است(۱۳۸۱).
    و چند اثر غیر-داستان.
    .
    بناست در چهارمین نشست داستان خوانی،روزسه شنبه ۳۰ بهمن ساعت۱۸، مرتضی برزگر به گفت وگو با امیرحسن چهلتن بپردازد. .
    .
    #نشرچشمه #چشمه_رایزن #معرفی #نویسنده #ایرانی #داستان_فارسی #رمان #ادبیات #کتاب #کتابخوانی #داستانخوانی #داستان_خوانی #امیرحسن_چهلتن #مجموعه_داستان #کتاب_بار

    .
🔼پست را ورق بزنید.
امیرحسن چهلتن
داستان نویس
#راویِ نخستین داستانهای کوتاهش کودکی #معصوم و تیزبین است و در تضاد با معصومیت اوست که گاه تک گوییهایی به زبان عامیانه، شقاوت و #قساوت محیط و زشتی رفتار پیرامونیان نمود می یابد. در رمان‌هایش پیش زمینه و درون مایهٔ اصلی را وقایع #سیاسی_اجتماعی زمانه تشکیل می‌دهد، و #زنان از طریق نقل گفتگوهای محافل خود و توصیف روحیاتشان گاه نقشی موثری و اساسی در پیشبرد رمان دارند. شخصیتها، بخصوص زنان، خواه #مدرن یا سنتی، خواه سرخوش یا افسرده، و خواه مادر یا #معشوقه از نوعی #تنهایی در رنج آمد. سرگشتگی آدمها، خشونت و لُمپَنیسم و مواجههٔ سنت و مدرنیته از دیگر مضامین رمانهای او است.
رمانها: روضهٔ قاسم(۱۳۶۲)؛ تالارآئینه(۱۳۷۷)؛ تهران،شهرِ بی آسمان(۱۳۸۰)؛ عشق و بانوی ناتمام(۱۳۸۱)؛ سپیده دم ایرانی(۱۳۸۴).
مجموعه داستانها: صیغه(۱۳۵۵)؛دخیل بر پنجرهٔ فولاد(۱۳۵۷)؛ دیگر کسی صدایم نزد(۱۳۷۱)؛ چیزی به فردا نمانده است(۱۳۷۷)؛ ساعت پنج برای مردن دیر است(۱۳۸۱).
و چند اثر غیر-داستان.
.
بناست در چهارمین نشست داستان خوانی،روزسه شنبه ۳۰ بهمن ساعت۱۸، مرتضی برزگر به گفت وگو با امیرحسن چهلتن بپردازد. .
.
#نشرچشمه #چشمه_رایزن #معرفی #نویسنده #ایرانی #داستان_فارسی #رمان #ادبیات #کتاب #کتابخوانی #داستانخوانی #داستان_خوانی #امیرحسن_چهلتن #مجموعه_داستان #کتاب_بار
    101 2 14 February, 2019