Search Hashtag & User

#داستان_فارسی Instagram Photos & Videos

Latest #داستان_فارسی Posts

Advertisements

Advertisements

  • (@farmanravaye_ehsas) Instagram Profile @farmanravaye_ehsas
  • ...
    💚💚💚❤❤❤
    در قصر لطیف قلبم تنها
    شاهزاده ی باران میعاد دارد
    در باور سبز من تنهایی ام ویرانی ست
    ،
    عاشق باش
    صدای نفس های عشق را می شنوی؟
    من دلبرانه به آواز قدم هایش
    گوش سپرده ام
    من به حضورت مدیونم
    گوش بسپار
    ترنم محبت در همین حوالی ست

    در ذهن من اکنون «تو» ملکه است
    ماه هلال است و چهره ات زیبا
    و بر این غرور که هر لحظه
    بر بام زنانگی ام فرو می ریزد
    چشمانت کافی ست
    شیدایی ام انبوهی ست از ستارگان
    به لحظه یِ نور افشانی دل بسته اند

    لحظه ای ست
    که باورها در هم تنیده اند
    آسمان این خانه نورباران می شود
    و نفس زمان بند می آید
    از این واله گی

    زیر این گنبد کبود کسی
    حامی من و توست

    ای همسفر جاده ی سبز دلدادگی
    دستانت را پیچک تن ترد مهر کن
    و از آغوشت آشیانی تنگ بساز
    هرم تند عشق
    ما را اسطوره خواهد کرد
    هرم تند عشق
    ما را اسطوره خواهد کرد
    💚💚💚 ❤❤❤
    پ.ن: 🌻🌻🌻سپاس که مرا به مهر می خوانید🌻🌻🌻 🌸🌸🌸متشکرم از همه ی عزیزانم
    که با الطاف بی پایان خود
    در کامنت، دایرکت
    مرا شرمنده می کنند🌸🌸🌸
    🌹🌹🌹تا همیشه مدیون نگاهتان بوده و هستم 🌹🌹🌹 .

    #نازنین_فاطمه_جمشیدی
    مجموعه «شاهزاده ی باران»
    ❤❤❤
    #شعر
    #شعر_فارسی
    #شعرسپید
    #شعرزنان
    #شعرمعاصر
    #شعرعاشقانه
    #شعرکوتاه
    #شعرامروز
    #شاعر
    #عشق
    #عاشق
    #معشوق
    #احساس
    #فراق
    #دلتنگ
    #دلتنگی
    #نویسنده
    #رمان
    #لاکچری
    #جانا
    #داستان_فارسی
    #ادبیات
    #مهر
    #محبت
    #عاشقی
    #عاشقانه_ها
    #دوستت_دارم
    #آغوشت
  • ...
💚💚💚❤❤❤
در قصر لطیف قلبم تنها
شاهزاده ی باران میعاد دارد
در باور سبز من تنهایی ام ویرانی ست
،
عاشق باش
صدای نفس های عشق را می شنوی؟
من دلبرانه به آواز قدم هایش
گوش سپرده ام
من به حضورت مدیونم
گوش بسپار
ترنم محبت در همین حوالی ست

در ذهن من اکنون «تو» ملکه است
ماه هلال است و چهره ات زیبا
و بر این غرور که هر لحظه 
بر بام زنانگی ام فرو می ریزد
چشمانت کافی ست
شیدایی ام انبوهی ست از ستارگان
به لحظه یِ نور افشانی دل بسته اند

لحظه ای ست
که باورها در هم تنیده اند
آسمان این خانه نورباران می شود
و نفس زمان بند می آید
از این واله گی

زیر این گنبد کبود کسی 
حامی من و توست

ای همسفر جاده ی سبز دلدادگی
دستانت را پیچک تن ترد مهر کن
و از آغوشت آشیانی تنگ بساز
هرم تند عشق 
ما را اسطوره خواهد کرد
هرم تند عشق 
ما را اسطوره خواهد کرد
💚💚💚 ❤❤❤
پ.ن: 🌻🌻🌻سپاس که مرا به مهر می خوانید🌻🌻🌻 🌸🌸🌸متشکرم از همه ی عزیزانم
که با الطاف بی پایان خود 
در کامنت، دایرکت 
مرا شرمنده می کنند🌸🌸🌸
🌹🌹🌹تا همیشه مدیون نگاهتان بوده و هستم 🌹🌹🌹 .

#نازنین_فاطمه_جمشیدی 
مجموعه «شاهزاده ی باران»
❤❤❤
#شعر
#شعر_فارسی
#شعرسپید
#شعرزنان
#شعرمعاصر
#شعرعاشقانه
#شعرکوتاه
#شعرامروز
#شاعر
#عشق
#عاشق
#معشوق
#احساس
#فراق
#دلتنگ
#دلتنگی
#نویسنده
#رمان
#لاکچری
#جانا
#داستان_فارسی
#ادبیات
#مهر
#محبت
#عاشقی
#عاشقانه_ها
#دوستت_دارم
#آغوشت
  •  349  58 9 December, 2018
  • (@cheshmehpublication) Instagram Profile @cheshmehpublication
  • .
    .
    .
    ⏺ چاپ دوم منتشر شد ⏺
    .
    .
    «روزها و رؤیاها» رمانی است در ستایش سرخوشی، زیبایی، جاودانگی، سفر، و بخشایش: احساس‌ها و اندیشه‌هایی که عناوین پنج فصل این کتاب شده‌اند. پیام یزدانجو، در پنجمین کتاب داستانی خود، اثری خلق می‌کند که از همان آغاز آشکارا عاشقانه و سراسر حسرت‌بار به نظر می‌رسد. آرش، خواننده‌ی جوانی که سودای سفر کردن و آرزوی نویسنده شدن دارد، دل‌بسته‌ی بیتا می‌شود که او هم هنرمند و پر از سودا و آرزو است. رابطه‌ی پرشور آرش و بیتا با کشف رازهای آزارنده و با ورود شخصیت‌های دیگر دگرگون می‌شود، و راه‌ها و انتخاب‌های متفاوتی پیش روی آن‌ها می‌گذارد. این همه بستری می‌شود تا نه فقط شرایط اجتماعی که شگفتی و پیچیدگی‌ روابط انسانی و دنیای درون انسان‌ها با روایتی پرچاذبه و با تأملاتی به‌یادماندنی به تصویر کشیده شوند. روزها و رؤیاها ره‌آورد نویسنده‌ای است که تجربه‌ها و توان خود در آفرینش دنیای داستانی را با آمیزه‌ای از زبان تغزلی و نوآوری روایی به نمایش می‌گذارد.
    .
    .
    . .
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #پیام_یزدانجو #داستان_فارسی #قفسه_آبی #روزها_و_رؤیاها #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
  • .
.
.
⏺ چاپ دوم منتشر شد ⏺
.
.
«روزها و رؤیاها» رمانی است در ستایش سرخوشی، زیبایی، جاودانگی، سفر، و بخشایش: احساس‌ها و اندیشه‌هایی که عناوین پنج فصل این کتاب شده‌اند. پیام یزدانجو، در پنجمین کتاب داستانی خود، اثری خلق می‌کند که از همان آغاز آشکارا عاشقانه و سراسر حسرت‌بار به نظر می‌رسد. آرش، خواننده‌ی جوانی که سودای سفر کردن و آرزوی نویسنده شدن دارد، دل‌بسته‌ی بیتا می‌شود که او هم هنرمند و پر از سودا و آرزو است. رابطه‌ی پرشور آرش و بیتا با کشف رازهای آزارنده و با ورود شخصیت‌های دیگر دگرگون می‌شود، و راه‌ها و انتخاب‌های متفاوتی پیش روی آن‌ها می‌گذارد. این همه بستری می‌شود تا نه فقط شرایط اجتماعی که شگفتی و پیچیدگی‌ روابط انسانی و دنیای درون انسان‌ها با روایتی پرچاذبه و با تأملاتی به‌یادماندنی به تصویر کشیده شوند. روزها و رؤیاها ره‌آورد نویسنده‌ای است که تجربه‌ها و توان خود در آفرینش دنیای داستانی را با آمیزه‌ای از زبان تغزلی و نوآوری روایی به نمایش می‌گذارد.
.
.
. .
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #پیام_یزدانجو #داستان_فارسی #قفسه_آبی #روزها_و_رؤیاها #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
  •  689  3 9 December, 2018

Advertisements

  • (@cheshmehpublication) Instagram Profile @cheshmehpublication
  • .
    .
    .
    ⏺ منتشر شد ⏺
    .
    مرتضی برزگر پیش‌از‌این رمان کتابِ قلبِ نارنجی فرشته را منتشر کرده که با استقبال فراوانی مواجه شده است. این اثرش، همان‏طور که از نامش هم پیداست، فضایی طنزآلود و گروتسک دارد. رمان از لحظه‌ی مرگِ همسر جوانِ راوی آغاز می‌شود. زنِ جوان، قلدر و البته عجیبی که در بیمارستان از دنیا می‏‌رود و راوی ناچار است در رویارویی با این اتفاق آدم‌هایی را درک کند که هر‌کدام به شکلی به او مشکوک‌‏اند. راویِ مرتضی برزگر بازی‏گوش است، هراس دارد روحِ زنِ مُرده‌اش روزگارش را سیاه کند و از سویی از اعماقِ وجودش این زن را دوست دارد...
    رمان با ریتمی سریع و مملو از ماجرا پیش می‌رود. طنزِ سیاه، رفت‏‌و‌برگشت‌های زمانی و روابط بینِ آدم‌ها، این اثر را جذاب کرده است. رمان روایتی‏ است از یک وضعیت و البته شری که این مرگ آن را در فضا آزاد کرده است. شری که باعث شده تمام امورِ تثبیت شده‌‏ی قبلی از جای خود خارج شوند و تشویشی را رقم بزنند که باعث توفان وقایعِ خاص و خواندنی رمان است.
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #مرتضی_برزگر #اعترافات_هولناک_لاک ‌پشت_مرده #قلب_نارنجی_فرشته #داستان_فارسی #قفسه_آبی #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
  • .
.
.
⏺ منتشر شد ⏺
.
مرتضی برزگر پیش‌از‌این رمان کتابِ قلبِ نارنجی فرشته را منتشر کرده که با استقبال فراوانی مواجه شده است. این اثرش، همان‏طور که از نامش هم پیداست، فضایی طنزآلود و گروتسک دارد. رمان از لحظه‌ی مرگِ همسر جوانِ راوی آغاز می‌شود. زنِ جوان، قلدر و البته عجیبی که در بیمارستان از دنیا می‏‌رود و راوی ناچار است در رویارویی با این اتفاق آدم‌هایی را درک کند که هر‌کدام به شکلی به او مشکوک‌‏اند. راویِ مرتضی برزگر بازی‏گوش است، هراس دارد روحِ زنِ مُرده‌اش روزگارش را سیاه کند و از سویی از اعماقِ وجودش این زن را دوست دارد...
رمان با ریتمی سریع و مملو از ماجرا پیش می‌رود. طنزِ سیاه، رفت‏‌و‌برگشت‌های زمانی و روابط بینِ آدم‌ها، این اثر را جذاب کرده است. رمان روایتی‏ است از یک وضعیت و البته شری که این مرگ آن را در فضا آزاد کرده است. شری که باعث شده تمام امورِ تثبیت شده‌‏ی قبلی از جای خود خارج شوند و تشویشی را رقم بزنند که باعث توفان وقایعِ خاص و خواندنی رمان است.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #مرتضی_برزگر #اعترافات_هولناک_لاک‌پشت_مرده #قلب_نارنجی_فرشته #داستان_فارسی #قفسه_آبی #بگذارید_کتاب_ها_ما_را_بخوانند #بگذارید_کتابها_ما_را_بخوانند
  •  1,250  25 8 December, 2018
  • (@reza.kazemi.56) Instagram Profile @reza.kazemi.56
  • Ardabil, Iran
  • تبریک بسیار به یعسوب عزیز و اهالی داستان اردبیل؛
    🔷 نامزدهای بخش «رمان و داستان بلند» یازدهمین جایزه ادبی جلال آل احمد (به ترتیب الفبا):
    🔹«آلوت» به قلم امیر خداوردی از انتشارات نگاه
    🔹«رهش» به قلم رضا امیرخانی از نشر افق 🔹«سرزمین عجایب» به قلم جعفر مدرس‌صادقی از نشر مرکز 🔹«کلاغ‌ها هم بستنی می‌خورند» به قلم یعسوب محسنی از انتشارات کتاب کوله‌پشتی 🔹«موعود» به قلم سیامک ایثاری از نشر چشمه

    @yasoobmohseni
    @khanedastanardabil

    #داستان_ایرانی #داستان_فارسی #داستان_ترکی
  • تبریک بسیار به یعسوب عزیز و اهالی داستان اردبیل؛
🔷 نامزدهای بخش «رمان و داستان بلند» یازدهمین جایزه ادبی جلال آل احمد (به ترتیب الفبا):
🔹«آلوت» به قلم امیر خداوردی از انتشارات نگاه
🔹«رهش» به قلم رضا امیرخانی از نشر افق 🔹«سرزمین عجایب» به قلم جعفر مدرس‌صادقی از نشر مرکز 🔹«کلاغ‌ها هم بستنی می‌خورند» به قلم یعسوب محسنی از انتشارات کتاب کوله‌پشتی 🔹«موعود» به قلم سیامک ایثاری از نشر چشمه

@yasoobmohseni 
@khanedastanardabil

#داستان_ایرانی #داستان_فارسی #داستان_ترکی
  •  192  27 5 December, 2018
  • (@cheshmehpublication) Instagram Profile @cheshmehpublication
  • .
    .
    ⏺ چاپ دهم منتشر شد ⏺
    .
    دستم را بسته‌اند. با دست‌بند از پشت بسته‌اند و پشت وانتی انداخته‌اند. كف وانت لخت لخت است. نشسته‌ام روی آهن سرد و تكيه داده‌ام به ديواره‌ی فلزی. چشمم را نبسته‌اند. اول بستند و بعد باز كردند. مرد چاق گفت كه باز كنند و مرد لاغر باز كرد. بعد از اين‌که چشمم را باز كردند، فهميدم كدام يكی چاق بود، كدام لاغر. سه نفر بودند، مرا انداختند پشت وانت، در پشتی را بستند و رفتند جلو نشستند. نفهميدم هم كی كجا نشست، كی راند. فقط فهميدم كه هر سه رفتند و نشستند. وقتی ماشين راه افتاد، صبح بود. صبح صبح هم نبود، خورشيد درآمده بود. به من هيچی نگفتند. نگفتند كجا می‌رويم، كجا می‌برندم. پرسيدم. از همان مرد چاق پرسيدم. فكر كردم از او بايد بپرسم. ولي چيزی نگفتند، هيچ كدام چيزی نگفتند. نه چيزی گفتند، نه فحش دادند. فقط يك‌بار حرف زدند. مرد چاق حرف زد. گفت: «چشمش را باز كن.»
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #مردی_که_گورش_گم_شد #حافظ_خیاوی
  • .
.
⏺ چاپ دهم منتشر شد ⏺
.
دستم را بسته‌اند. با دست‌بند از پشت بسته‌اند و پشت وانتی انداخته‌اند. كف وانت لخت لخت است. نشسته‌ام روی آهن سرد و تكيه داده‌ام به ديواره‌ی فلزی. چشمم را نبسته‌اند. اول بستند و بعد باز كردند. مرد چاق گفت كه باز كنند و مرد لاغر باز كرد. بعد از اين‌که چشمم را باز كردند، فهميدم كدام يكی چاق بود، كدام لاغر. سه نفر بودند، مرا انداختند پشت وانت، در پشتی را بستند و رفتند جلو نشستند. نفهميدم هم كی كجا نشست، كی راند. فقط فهميدم كه هر سه رفتند و نشستند. وقتی ماشين راه افتاد، صبح بود. صبح صبح هم نبود، خورشيد درآمده بود. به من هيچی نگفتند. نگفتند كجا می‌رويم، كجا می‌برندم. پرسيدم. از همان مرد چاق پرسيدم. فكر كردم از او بايد بپرسم. ولي چيزی نگفتند، هيچ كدام چيزی نگفتند. نه چيزی گفتند، نه فحش دادند. فقط يك‌بار حرف زدند. مرد چاق حرف زد. گفت: «چشمش را باز كن.»
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #داستان_فارسی #مردی_که_گورش_گم_شد #حافظ_خیاوی
  •  1,280  16 5 December, 2018
  • (@nashre.somam) Instagram Profile @nashre.somam
  • "بمباران"
    داستان
    نوشته: محمود بدرطالعی
    تعداد صفحه: ۸۰
    قطع: رقعی
    ناشر: سمام

    زن سرش را از روی بالش بلند کرد. صورت بهمن را که هنوز با چشم‌های نگران با او زل زده بود، در بغل گرفت. لحظه‌ای نگاهش کرد. دلش سوخت.
    چشمان زن هول مرگ و حتی خود مرگ را پس می‌زد. نگاه مهربانش او را با خود برد.
    #کتاب #سمام #نشر_سمام #داستان #داستان_فارسی #داستان_کوتاه
  • "بمباران"
داستان
نوشته: محمود بدرطالعی
تعداد صفحه: ۸۰
قطع: رقعی
ناشر: سمام

زن سرش را از روی بالش بلند کرد. صورت بهمن را که هنوز با چشم‌های نگران با او زل زده بود، در بغل گرفت. لحظه‌ای نگاهش کرد. دلش سوخت.
چشمان زن هول مرگ و حتی خود مرگ را پس می‌زد. نگاه مهربانش او را با خود برد.
#کتاب #سمام #نشر_سمام #داستان #داستان_فارسی #داستان_کوتاه
  •  20  0 5 December, 2018
  • (@cheshmehkhan) Instagram Profile @cheshmehkhan
  • .
    .
    جهان همواره آبستن حادثه و رنج است. در قرن بیستم میلادی اروپاییان با برافروختن آتش دو جنگ بزرگ جهان را ویران کردند و مردمانی را که تا پیش از آن از بدی وضع کشاورزی یا ظلم ارباب و بیماری و فلاکت گله داشتند با شکل نوینی از سختی و مرارت آشنا کردند. کشورهای بسیاری در این جنگ محاصره و ویران شد و به جاده‌ای برای حرکت ارتش‌های اروپایی مبدل گشت. ایران نیز که در جنگ دوم جهانی اعلام بی‌طرفی کرده بود سرانجام توسط ارتش اروپاییان محاصره شد. این‌بار جنگی که جنگ این ملت نبود به سراغ‌شان آمده و برایشان رجز می‌خواند؛ جوان را به جنگ می‌فرستاد و مادر را بدل به ماشینی می‌کرد که در کنار پدر بی‌وقفه کار کند و کودک را دل‌نگران دنیایی می‌کرد که هنوز در آستانه‌اش ایستاده بود و دیگر میلی هم برای مشارکت در آن در خود نمی‌یافت. اما کودک بالغ خواهد شد. سال‌های ابری حدیث زندگی همین کودک است که بزرگ و بالغ می‌شود؛ خطر جنگ اوضاع خانواده‌اش را به‌هم ریخته است، کشورش گرفتار فقر و قحطی است و مردمانش خود را بیچاره می‌پندارند. اما کودک بزرگ می‌شود و گمان می‌برد که بلوغش اجازه‌ی مشارکتی فعالانه در کار جهان به وی می‌دهد؛ درس می‌خواند و باسواد می‌شود و در پی این همه بیداد انقلابی می‌شود. جوانیِ راوی داستان بیانگر امید و ناامیدی، سختی و کوشش، جستن آزادی و یافتن زندان است. علی‌اکبر درویشیان (1320-1396) که همراه با پهلوی دوم گام به این دنیا گذاشت در این رمان مهم حوادث سیاسی و اجتماعی و فرهنگی این برهه از تاریخ ایران را روایت می‌کند.
    .
    #سال_های_ابری #علی_اشرف_درویشان #داستان_فارسی #مجید_غروی #چشمه_خوان #نشرچشمه #کتاب
    .
    عکس: حمید جانی‌پور
    @hamid_janipour
  • .
.
جهان همواره آبستن حادثه و رنج است. در قرن بیستم میلادی اروپاییان با برافروختن آتش دو جنگ بزرگ جهان را ویران کردند و مردمانی را که تا پیش از آن از بدی وضع کشاورزی یا ظلم ارباب و بیماری و فلاکت گله داشتند با شکل نوینی از سختی و مرارت آشنا کردند. کشورهای بسیاری در این جنگ محاصره و ویران شد و به جاده‌ای برای حرکت ارتش‌های اروپایی مبدل گشت. ایران نیز که در جنگ دوم جهانی اعلام بی‌طرفی کرده بود سرانجام توسط ارتش اروپاییان محاصره شد. این‌بار جنگی که جنگ این ملت نبود به سراغ‌شان آمده و برایشان رجز می‌خواند؛ جوان را به جنگ می‌فرستاد و مادر را بدل به ماشینی می‌کرد که در کنار پدر بی‌وقفه کار کند و کودک را دل‌نگران دنیایی می‌کرد که هنوز در آستانه‌اش ایستاده بود و دیگر میلی هم برای مشارکت در آن در خود نمی‌یافت. اما کودک بالغ خواهد شد. سال‌های ابری حدیث زندگی همین کودک است که بزرگ و بالغ می‌شود؛ خطر جنگ اوضاع خانواده‌اش را به‌هم ریخته است، کشورش گرفتار فقر و قحطی است و مردمانش خود را بیچاره می‌پندارند. اما کودک بزرگ می‌شود و گمان می‌برد که بلوغش اجازه‌ی مشارکتی فعالانه در کار جهان به وی می‌دهد؛ درس می‌خواند و باسواد می‌شود و در پی این همه بیداد انقلابی می‌شود. جوانیِ راوی داستان بیانگر امید و ناامیدی، سختی و کوشش، جستن آزادی و یافتن زندان است. علی‌اکبر درویشیان (1320-1396) که همراه با پهلوی دوم گام به این دنیا گذاشت در این رمان مهم حوادث سیاسی و اجتماعی و فرهنگی این برهه از تاریخ ایران را روایت می‌کند.
.
#سال_های_ابری#علی_اشرف_درویشان#داستان_فارسی #مجید_غروی #چشمه_خوان #نشرچشمه #کتاب
.
عکس: حمید جانی‌پور
@hamid_janipour
  •  111  2 4 December, 2018

Advertisements

  • (@zhinowpub) Instagram Profile @zhinowpub
  • .
    #نشر_و_پخش_ژینو
    #ریگ_روان
    موضوع: داستان های اسپانیایی امریکایی قرن 20
    #داستان_خارجی
    #داستان_بلند
    #داستان_کوتاه
    #داستان_فارسی
    #رمان_فارسی
    #ادبیات
    #ادبیات_معاصر
    #چاپ_کتاب
    #نشر_ژینو
    نویسنده : استیو تولتز
    مترجم : پیمان خاکسار
    ناشر: چشمه
    قطع: رقعی
    سال انتشار: ۱۳۹۷
    تعداد چاپ: ۱۲
    عرض: ۱۵
    ارتفاع: ۲۲
    نوع جلد: سخت
    تعداد صفحات: ۴۴۰
    قیمت: ۴۵۰,۰۰۰ ریال

    درباره‌ی کتاب:

    ریگ روان جدیدترین اثر استیو تولتز پس از رمان تحسین‌شده‌ی جزء از کل است. تولتز در مصاحبه‌ای گفته جزء از کل را درباره‌ی ترس از مرگ نوشته و ریگ روان را درباره‌ی ترس از زندگی.

    ای خدا، چرا نقش من در این دنیا صرفاً دلقک سقوط‌کرده نیست؟ چرا باید دلقک سقوط‌کرده‌ای باشم که بقیه‌ی دلقک‌های سقوط‌کرده رویش سقوط می‌کنند؟ به عبارت دیگر چرا روی پیشانی‌ام نوشته هر پیرزنی که در سوپرمارکت لیز می‌خورد باید بازوی من را بگیرد؟
  • .
#نشر_و_پخش_ژینو 
#ریگ_روان
موضوع:  داستان های اسپانیایی امریکایی قرن 20
#داستان_خارجی
#داستان_بلند
#داستان_کوتاه
#داستان_فارسی
#رمان_فارسی
#ادبیات
#ادبیات_معاصر
#چاپ_کتاب
#نشر_ژینو
نویسنده :  استیو تولتز
مترجم :  پیمان خاکسار
ناشر:  چشمه
قطع:  رقعی
سال انتشار:  ۱۳۹۷
تعداد چاپ:  ۱۲
عرض:  ۱۵
ارتفاع:  ۲۲
نوع جلد:  سخت
تعداد صفحات:  ۴۴۰
قیمت:  ۴۵۰,۰۰۰ ریال

درباره‌ی کتاب:

ریگ روان جدیدترین اثر استیو تولتز پس از رمان تحسین‌شده‌ی جزء از کل است. تولتز در مصاحبه‌ای گفته جزء از کل را درباره‌ی ترس از مرگ نوشته و ریگ روان را درباره‌ی ترس از زندگی.

ای خدا، چرا نقش من در این دنیا صرفاً دلقک سقوط‌کرده نیست؟ چرا باید دلقک سقوط‌کرده‌ای باشم که بقیه‌ی دلقک‌های سقوط‌کرده رویش سقوط می‌کنند؟ به عبارت دیگر چرا روی پیشانی‌ام نوشته هر پیرزنی که در سوپرمارکت لیز می‌خورد باید بازوی من را بگیرد؟
  •  6  0 4 December, 2018
  • (@cheshmehpublication) Instagram Profile @cheshmehpublication
  • .
    .
    ⏺ چاپ دوم منتشر شد ⏺
    .
    نه آدم مهمی هستی که قبل از دیدنت حرف‌هایم را تمرین کرده باشم و نه تمرین کردن آن‌ها را بهتر یا قشنگ‌تر می‌کند. همیشه مثل پسربچه‌ای بوده‌ام که از خواب پریده‌ام و پریده‌ام تو بغل مامانم و حتا از او نمی‌خواهم بیدار شود؛ می‌خواهم همچنان بخوابد تا من بتوانم با خیال راحت تا صبح کابوس‌هایم را برایش تعریف کنم. هیچ‌وقت هم وسواس نداشته‌ام که بهتر است اول این را تعریف کنم یا آن را، یا کسی به حرفم گوش می‌دهد یا نه. فقط می‌خواهم تعریف کنم، مثل وقتی که زیاده‌روی کرده‌ای و بهتر است انگشت کنی تو حلقت که سبک شوی. بعدش هم اصلاً دلم نمی‌خواهد کسی بگوید «می‌فهمم. آروم باش.» من آرامم، و مطمئنم که چیزها بدتر از این نخواهند شد؛ پس با خیال راحت در میان چیزها نفس می‌کشم و حرف می‌زنم و به چیزی جز کابوس‌هایم فکر نمی‌کنم.
    .
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #غاب #کرت_کوبین #زکریا_قائمی #داستان_فارسی #قفسه_قرمز
  • .
.
⏺ چاپ دوم منتشر شد ⏺
.
نه آدم مهمی هستی که قبل از دیدنت حرف‌هایم را تمرین کرده باشم و نه تمرین کردن آن‌ها را بهتر یا قشنگ‌تر می‌کند. همیشه مثل پسربچه‌ای بوده‌ام که از خواب پریده‌ام و پریده‌ام تو بغل مامانم و حتا از او نمی‌خواهم بیدار شود؛ می‌خواهم همچنان بخوابد تا من بتوانم با خیال راحت تا صبح کابوس‌هایم را برایش تعریف کنم. هیچ‌وقت هم وسواس نداشته‌ام که بهتر است اول این را تعریف کنم یا آن را، یا کسی به حرفم گوش می‌دهد یا نه. فقط می‌خواهم تعریف کنم، مثل وقتی که زیاده‌روی  کرده‌ای و بهتر است انگشت کنی تو حلقت  که سبک شوی. بعدش هم اصلاً دلم نمی‌خواهد کسی بگوید «می‌فهمم. آروم باش.» من آرامم، و مطمئنم که چیزها بدتر از این نخواهند شد؛ پس با خیال راحت در میان چیزها نفس می‌کشم و حرف می‌زنم و به چیزی جز کابوس‌هایم فکر نمی‌کنم.
.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #غاب #کرت_کوبین #زکریا_قائمی #داستان_فارسی #قفسه_قرمز
  •  826  17 3 December, 2018
  • (@natamami___rooz_e_halazoon) Instagram Profile @natamami___rooz_e_halazoon
  • Repost By ffaar.zane: .
    .

    هیچ‌کس نمیتواند از عادی شدن جان سالم به در ببرد. همیشه عادت میکنی؛اول به خودت، بعد هم به هرچه پیش آید، تا لحظه ای که مغز جا بماند از حادثه. تا لحظه‌ای که مغز یک ناتمام باقی می‌میاند.
    .
    .
    در ناتمامی ما با قصه دو دوستِ هم اتاقی آشنا میشیم.لیان که اهل جنوبه، دختری جسور،استوار و خودساخته که یک روز به طور ناگهانی مفقود میشه و سولماز تبریزی که در تمام طول داستان به دنبال پیدا کردن دوست گم شده‌اش، لیان میگرده
    روایت کتاب در تهران رخ میده ولی نه تهرانِ زیبا و پر امکانات که تصور همگان هست، بلکه تهرانی افسرده و پر از فقر و بدبختی.
    اسم کتاب کاملا با داستان همخوانی داره و امان از این ناتمامی‌هایی که خانم عبدی در این رمان بازگو میکنه.
    شخصیت پردازی سولماز بسیار دوست داشتم.و با خودم فکر کردم شاید همه ما یک سولماز درونی داشته باشیم. کسی که به ظاهر از اتفاقات بد اطرافش ناراحته،( گم شدن لیان، مریضی جهانگیر و نبود دکتر شمسایی....)، اما در باطن خیلی هم این ناملایمات ناراحتش نمیکنه که برعکس باعث میشه به جایگاه بهتری دست پیدا کنه!
    از نقاط مثبت کتاب تسلط نویسنده به داستان‌ها و اسطوره های قدیمیه. امیدوارم شما هم مثل من از خوندن ناتمامی لذت ببرین.
    ۱۳۹۷.۹.۵
    #ناتمامی #زهرا_عبدی #نشر_چشمه #پروژه_کتابخونی_فرزانه #ناتمامی_زهرا_عبدی #رمان #کتابخوانی #کتاب_خوب #رمان_ایرانی #داستان_فارسی #کتاب_بخوانیم #کتاب #کتاب_باز #کتابدوستان #کتابخانه #ایرانی (via #appskottage .com #IGSaver @AppKottage)
  • Repost By ffaar.zane: .
.

هیچ‌کس نمیتواند از عادی شدن جان سالم به در ببرد. همیشه عادت میکنی؛اول به خودت، بعد هم به هرچه پیش آید، تا لحظه ای که مغز جا بماند از حادثه. تا لحظه‌ای که مغز یک ناتمام باقی می‌میاند.
.
.
در ناتمامی ما با قصه دو دوستِ هم اتاقی آشنا میشیم.لیان که اهل جنوبه، دختری جسور،استوار و خودساخته که یک روز به طور ناگهانی مفقود میشه و سولماز تبریزی که در تمام طول داستان به دنبال پیدا کردن دوست گم شده‌اش، لیان میگرده
روایت کتاب در تهران رخ میده ولی نه تهرانِ زیبا و پر امکانات که تصور همگان هست، بلکه تهرانی افسرده و پر از فقر و بدبختی.
اسم کتاب کاملا با داستان همخوانی داره و امان از این ناتمامی‌هایی که خانم عبدی در این رمان بازگو میکنه.
شخصیت پردازی سولماز بسیار دوست داشتم.و با خودم فکر کردم شاید همه ما یک سولماز درونی داشته باشیم. کسی که به ظاهر از اتفاقات بد اطرافش ناراحته،( گم شدن لیان، مریضی جهانگیر و نبود دکتر شمسایی....)، اما در باطن خیلی هم این ناملایمات ناراحتش نمیکنه که برعکس باعث میشه به جایگاه بهتری دست پیدا کنه!
از نقاط مثبت کتاب تسلط نویسنده به داستان‌ها و اسطوره های قدیمیه. امیدوارم شما هم مثل من از خوندن ناتمامی لذت ببرین.
۱۳۹۷.۹.۵
#ناتمامی #زهرا_عبدی #نشر_چشمه #پروژه_کتابخونی_فرزانه #ناتمامی_زهرا_عبدی #رمان #کتابخوانی #کتاب_خوب #رمان_ایرانی #داستان_فارسی #کتاب_بخوانیم #کتاب #کتاب_باز #کتابدوستان #کتابخانه #ایرانی (via #appskottage.com #IGSaver @AppKottage)
  •  33  2 3 December, 2018
  • (@cheshmehpublication) Instagram Profile @cheshmehpublication
  • .
    .
    ⏺ چاپ ششم منتشر شد ⏺
    .
    «سرخِ سفید» سومین رمانِ مهدی یزدانی‌خُرّم است. رمانی که از یک باشگاهِ ورزشی کوچک در خیابانِ شانزده آذرِ تهران سالِ 1391 آغاز می‌شود و می‌رود به دی‌ماه سالِ 1358.
    ده‌ها داستان و روایت در این تکه‌ی زمانی اتفاق می‌افتند که به نحوی باهم ارتباط پیدا می‌کنند. می‌‌گويد که چطور یک کشیش یونانیِ آزادی‌خواه در برفِ تهرانِ آن سال در هوای شهری نفس می‌کشد که مهاجمِ تیمِ بلاتکلیف‌شده‌ی تاجِ تهران مبهوت روزگار است و این‌که چرا جنازه‌ی نخست‌وزیرِ اعدام‌شده هنوز دفن نشده و در پزشکی ‌قانونی باقی ‌مانده و فروشنده‌ی کتاب‌های جلدسفیدْ عاشقِ یک متخصص زنانِ ممنوع‌الکار شده است... رمان استخوان‌های رضاخان را در جایی از تاریخ کشف می‌کند که مخاطب شگفت‌زده می‌شود، همان‌طور که یکی از بازماند‌گان دودمان صفوی در دفترِ مهدی بازرگان شاهد رقم خوردنِ تاریخ است. این میان مبارزه‌های پانزده‌گانه‌ی یک رزمی‌کارِ جوان است که دو زمان را به‌هم می‌دوزد. اویی که برای گرفتنِ کمربند مشکی ناچار می‌شود موضوعِ یک روز سرد و برفی شود در دی‌ماه سال 1358... و این تازه شروعِ احضارِ ارواحِ رهاشده بر آسمان است... روزی که با بخارِ یک خشک‌شویی شروع می‌شود و تند و بی‌وقفه پيش می‌رود...
    .
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه #سرخ_سفید #مهدی_یزدانی_خرم #داستان_فارسی #قفسه_آبی
  • .
.
⏺ چاپ ششم منتشر شد ⏺
.
«سرخِ سفید» سومین رمانِ مهدی یزدانی‌خُرّم است. رمانی که از یک باشگاهِ ورزشی کوچک در خیابانِ شانزده آذرِ تهران سالِ 1391 آغاز می‌شود و می‌رود به دی‌ماه سالِ 1358. 
ده‌ها داستان و روایت در این تکه‌ی زمانی اتفاق می‌افتند که به نحوی باهم ارتباط پیدا می‌کنند. می‌‌گويد که چطور یک کشیش یونانیِ آزادی‌خواه در برفِ تهرانِ آن سال در هوای شهری نفس می‌کشد که مهاجمِ تیمِ بلاتکلیف‌شده‌ی تاجِ تهران مبهوت روزگار است و این‌که چرا جنازه‌ی نخست‌وزیرِ اعدام‌شده هنوز دفن نشده و در پزشکی ‌قانونی باقی ‌مانده و فروشنده‌ی کتاب‌های جلدسفیدْ عاشقِ یک متخصص زنانِ ممنوع‌الکار شده است... رمان استخوان‌های رضاخان را در جایی از تاریخ کشف می‌کند که مخاطب شگفت‌زده می‌شود، همان‌طور که یکی از بازماند‌گان دودمان صفوی در دفترِ مهدی بازرگان شاهد رقم خوردنِ تاریخ است. این میان مبارزه‌های پانزده‌گانه‌ی یک رزمی‌کارِ جوان است که دو زمان را به‌هم می‌دوزد. اویی که برای گرفتنِ کمربند مشکی ناچار می‌شود موضوعِ یک روز سرد و برفی شود در دی‌ماه سال 1358... و این تازه شروعِ احضارِ ارواحِ رهاشده بر آسمان است... روزی که با بخارِ یک خشک‌شویی شروع می‌شود و تند و بی‌وقفه پيش می‌رود...
.
.
.
#نشرچشمه #نشر_چشمه #سرخ_سفید #مهدی_یزدانی_خرم #داستان_فارسی #قفسه_آبی
  •  1,081  23 2 December, 2018
  • (@cheshmehpublication) Instagram Profile @cheshmehpublication
  • .
    .
    ⏺ منتشر شد ⏺
    .
    .
    همان‌طور نگاهم می‌کند، انگار از آن‌سرِ این شهر. می‌ایستم. ای پاهای لعنتی، نگهم دارید. راه ببریدم. ای چشم‌های احمق، نباید گریه کنید. نباید. در را می‌گیرم. ای دست نازنین، ای مچِ بدبخت، بِکِش تمام سنگینی، تمام بزرگی‌اش را طرف خودت، ‌بازش کن، بازش کن؛ همین‌قدر که بتوانم رد بشوم. رد می‌شوم. ولش می‌کنم به حالِ خودش. حالا باید رد بشوم از جلوِ سلیمانی، که با چشم‌های غمگینش بدرقه‌ام می‌کند. با این پاهای گیجم جلوِ او نمایش قدرت می‌دهم، سخت‌تر از کت‌واک، خیره فقط به جلو. این نمایش برای نباختن است. نه، برای خوب باختن است.
    .
    .
    #نشرچشمه #نشر_چشمه   #حسین_سناپور #حسین_سناپور 📝 #آتش #داستان_فارسی
  • .
.
⏺ منتشر شد ⏺
.
.
همان‌طور نگاهم می‌کند، انگار از آن‌سرِ این شهر. می‌ایستم. ای پاهای لعنتی، نگهم دارید. راه ببریدم. ای چشم‌های احمق، نباید گریه کنید. نباید. در را می‌گیرم. ای دست نازنین، ای مچِ بدبخت، بِکِش تمام سنگینی، تمام بزرگی‌اش را طرف خودت، ‌بازش کن، بازش کن؛ همین‌قدر که بتوانم رد بشوم. رد می‌شوم. ولش می‌کنم به حالِ خودش. حالا باید رد بشوم از جلوِ سلیمانی، که با چشم‌های غمگینش بدرقه‌ام می‌کند. با این پاهای گیجم جلوِ او نمایش قدرت می‌دهم، سخت‌تر از کت‌واک، خیره فقط به جلو. این نمایش برای نباختن است. نه، برای خوب باختن است.
.
.
#نشرچشمه#نشر_چشمه #حسین_سناپور #حسین_سناپور📝 #آتش #داستان_فارسی
  •  853  9 1 December, 2018

Advertisements