#بگو Instagram Photos & Videos

بگو - 12.4k posts

    #بگو کی عوضی

    #بگو کی عوضی

    25 0 8 hours ago
    دوا واسمون سبکه کراک میزنیم تمــــــــام بود نبودمونو ب فاک میزنیم.

    دوا واسمون سبکه کراک میزنیم تمــــــــام بود نبودمونو ب فاک میزنیم.

    109 2 19 hours ago
    #عشق جانم_داریوش خان
#بگو کات_عارف شاکری

    #عشق جانم_داریوش خان
    #بگو کات_عارف شاکری

    65 0 17 June, 2019
    تا کي به تمناي وصال تو يـــــگانه
اشکم شود، از هر مژه چون سيل روانـــــه
خواهد به سر آيد، شب هجران تو يا نـــــه
اي تير غمت را دل عشاق نشانـــــه
جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانـــــه
رفتم به در صومعه‌ي عابد و زاهـــــد
ديدم همه را پيش رخت، راکع و ساجـــــد
در ميکده، رهبانم و در صومعه، عابـــــد
گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجـــــد
يعني که تو را مي‌طلبم خانه به خانـــــه
روزي که برفتند حريفان پي هر کـــــار
زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمـــــار
من يار طلب کردم و او جلوه‌گه يـــــار
حاجي به ره کعبه و من طالب ديـــــدار
او خانه همي جويد و من صاحب خانـــــه
هر در که زنم، صاحب آن خانه تويي تـــــو
هر جا که روم، پرتو کاشانه تويي تـــــو
در ميکده و دير که جانانه تويي تـــــو
مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تـــــو
مقصود تويي، کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان ديـــــد
پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديـــــد
عارف صفت روي تو در پير و جوان ديـــــد
يعني همه جا عکس رخ يار توان ديـــــد
ديوانه منم، من که روم خانه به خانـــــه
عاقل، به قوانين خرد، راه تو پويـــــد
ديوانه، برون از همه، آيين تو جويـــــد
تا غنچه‌ي بشکفته‌ي اين باغ که بويـــــد
هر کس به زباني، صفت حمد تو گويـــــد
بلبل به غزلخواني و قمري به ترانـــــه
بيچاره بهايي که دلش زار غم توســـــت
هر چند که عاصي است، زخيل خدم توســـــت
اميد وي از عاطفت دم به دم توســـــت
تقصير خيالي به اميد کرم توســـــت
يعني که گنه را به از اين نيست بهـــــانه
=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=
#شعر نو  #عزل  #آواره  #شعر  #نیمچه_شاعر  #شاعر  #بگو _نیم_قلمی  #سوادکوهی  #مژده_فتح_تبار_فیروزجایی

    تا کي به تمناي وصال تو يـــــگانه
    اشکم شود، از هر مژه چون سيل روانـــــه
    خواهد به سر آيد، شب هجران تو يا نـــــه
    اي تير غمت را دل عشاق نشانـــــه
    جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانـــــه
    رفتم به در صومعه‌ي عابد و زاهـــــد
    ديدم همه را پيش رخت، راکع و ساجـــــد
    در ميکده، رهبانم و در صومعه، عابـــــد
    گه معتکف ديرم و گه ساکن مسجـــــد
    يعني که تو را مي‌طلبم خانه به خانـــــه
    روزي که برفتند حريفان پي هر کـــــار
    زاهد سوي مسجد شد و من جانب خمـــــار
    من يار طلب کردم و او جلوه‌گه يـــــار
    حاجي به ره کعبه و من طالب ديـــــدار
    او خانه همي جويد و من صاحب خانـــــه
    هر در که زنم، صاحب آن خانه تويي تـــــو
    هر جا که روم، پرتو کاشانه تويي تـــــو
    در ميکده و دير که جانانه تويي تـــــو
    مقصود من از کعبه و بتخانه تويي تـــــو
    مقصود تويي، کعبه و بتخانه بهانه
    بلبل به چمن، زان گل رخسار نشان ديـــــد
    پروانه در آتش شد و اسرار عيان ديـــــد
    عارف صفت روي تو در پير و جوان ديـــــد
    يعني همه جا عکس رخ يار توان ديـــــد
    ديوانه منم، من که روم خانه به خانـــــه
    عاقل، به قوانين خرد، راه تو پويـــــد
    ديوانه، برون از همه، آيين تو جويـــــد
    تا غنچه‌ي بشکفته‌ي اين باغ که بويـــــد
    هر کس به زباني، صفت حمد تو گويـــــد
    بلبل به غزلخواني و قمري به ترانـــــه
    بيچاره بهايي که دلش زار غم توســـــت
    هر چند که عاصي است، زخيل خدم توســـــت
    اميد وي از عاطفت دم به دم توســـــت
    تقصير خيالي به اميد کرم توســـــت
    يعني که گنه را به از اين نيست بهـــــانه
    =_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=_=
    #شعر نو #عزل #آواره #شعر #نیمچه_شاعر #شاعر #بگو _نیم_قلمی #سوادکوهی #مژده_فتح_تبار_فیروزجایی

    68 2 15 June, 2019
    ✒
#کپی _ممنوع

#بگو دوستت دارم
و بگذار این واژه 
تا زیر خاک هم 
با ما بیاید!
با ما دوباره متولد شود!
این بار درختی شویم
که شاخه هایش انگشتان من باشند
برگ هایش موهای تو
بگو دوستت دارم
تا فردا همه باور کنند
آواز دو پرنده
که در قلب درختی لانه کرده اند 
چیزی جز "دوستت دارم" نیست!


    #کپی _ممنوع

    #بگو دوستت دارم
    و بگذار این واژه 
    تا زیر خاک هم 
    با ما بیاید!
    با ما دوباره متولد شود!
    این بار درختی شویم
    که شاخه هایش انگشتان من باشند
    برگ هایش موهای تو
    بگو دوستت دارم
    تا فردا همه باور کنند
    آواز دو پرنده
    که در قلب درختی لانه کرده اند 
    چیزی جز "دوستت دارم" نیست!

    45 0 15 June, 2019
    #بگو از خدا چه میخواهی؟
زن روبه فرشته کرد و گفت:از خدا میخواهم 
#پسرم رو #شفا بده.
فرشته گفت:پشیمان نمیشوی؟
زن پاسخ داد:نه!
فرشته گفت:پسرت اینکه شفا یافت ولی تو میتوانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی!
زن لبخندی زد و گفت:تو درک نمیکنی!
سالها گذشت و پسر بزرگ شد.او آدم موفقی شده بود و مادر#موفقیت های فرزندش را با عشق
#جشن میگرفت.

پسر ازدواج کرد و همسرش را بسیار دوست داشت.روزی روبه مادرش کرد و گفت:#مادر نمیدونم چطور بهت بگم ولی زنم نمیتونه با شما یک جا #زندگی کنه میخوام یه خونه برات بگیرم تا شما برید اونجا.
مادر روبه پسرش گفت:نه پسرم من میخوام برم خونه#سالمندان زندگی کنم،آخه اونجا با هم سن و سالهای خودم زندگی میکنم و راحترم. 
و زن از خانه بیرون آمد ،کناری نشست و مشغول #گریستن شد.
فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:ای زن دیدی پسرت با تو چکار کرد؟حال پشیمان شده ای؟میخواهی او را نفرین کنی؟
#مادر گفت:نه پشیمانم و نه نفرینش میکنم.
آخه تو چی میدونی؟

فرشته گفت:ولی باز هم#رحمت _خداوند شامل حال تو شده است و میتوانی# آرزوی بکنی.
حال بگو؟
میدانم که بینایی چشمانت را از
 خدا میخواهی ،درست است؟
زن با اطمینان پاسخ داد: نه!
فرشته با تعجب بسیار پرسید:پس چه؟
زن جواب داد:از خدا میخوام عروسم زن خوب و مادر مهربونی باشه و بتونه پسرم رو #خوشبخت کنه آخه من دیگه نیستم که#مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و از اشک هایش دو
قطره در چشمان زن ریخت و زن بینا شد.
هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:تو 
گریه کردی؟مگه #فرشته ها هم #گریه میکنن؟
#فرشته گفت:بله،ولی تنها زمانی اشک می ریزیم 
که #خدا گریسته باشد!
زن پرسید:مگه خدا هم گریه میکنه؟!
فرشته پاسخ داد:
خدا اینک از#شوق آفرینش موجودی به نام "#مادر"
در حال گریستن هست❤ 🌹🌹🌹
۰
۰
۰

۰

    #بگو از خدا چه میخواهی؟
    زن روبه فرشته کرد و گفت:از خدا میخواهم
    #پسرم رو #شفا بده.
    فرشته گفت:پشیمان نمیشوی؟
    زن پاسخ داد:نه!
    فرشته گفت:پسرت اینکه شفا یافت ولی تو میتوانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی!
    زن لبخندی زد و گفت:تو درک نمیکنی!
    سالها گذشت و پسر بزرگ شد.او آدم موفقی شده بود و مادر #موفقیت های فرزندش را با عشق
    #جشن میگرفت.

    پسر ازدواج کرد و همسرش را بسیار دوست داشت.روزی روبه مادرش کرد و گفت: #مادر نمیدونم چطور بهت بگم ولی زنم نمیتونه با شما یک جا #زندگی کنه میخوام یه خونه برات بگیرم تا شما برید اونجا.
    مادر روبه پسرش گفت:نه پسرم من میخوام برم خونه #سالمندان زندگی کنم،آخه اونجا با هم سن و سالهای خودم زندگی میکنم و راحترم.
    و زن از خانه بیرون آمد ،کناری نشست و مشغول #گریستن شد.
    فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت:ای زن دیدی پسرت با تو چکار کرد؟حال پشیمان شده ای؟میخواهی او را نفرین کنی؟
    #مادر گفت:نه پشیمانم و نه نفرینش میکنم.
    آخه تو چی میدونی؟

    فرشته گفت:ولی باز هم #رحمت _خداوند شامل حال تو شده است و میتوانی# آرزوی بکنی.
    حال بگو؟
    میدانم که بینایی چشمانت را از
    خدا میخواهی ،درست است؟
    زن با اطمینان پاسخ داد: نه!
    فرشته با تعجب بسیار پرسید:پس چه؟
    زن جواب داد:از خدا میخوام عروسم زن خوب و مادر مهربونی باشه و بتونه پسرم رو #خوشبخت کنه آخه من دیگه نیستم که #مراقب پسرم باشم.
    اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و از اشک هایش دو
    قطره در چشمان زن ریخت و زن بینا شد.
    هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید:تو
    گریه کردی؟مگه #فرشته ها هم #گریه میکنن؟
    #فرشته گفت:بله،ولی تنها زمانی اشک می ریزیم
    که #خدا گریسته باشد!
    زن پرسید:مگه خدا هم گریه میکنه؟!
    فرشته پاسخ داد:
    خدا اینک از #شوق آفرینش موجودی به نام " #مادر "
    در حال گریستن هست❤ 🌹🌹🌹
    ۰
    ۰
    ۰

    ۰

    111 0 14 June, 2019
    فصل چهارم: زاویه نگاه
بخش چهارم..
همون کارتن پشت نویسی شد و یک, دو, سه, چهار, پنج, شیش, هفت, هشت تا ماشین منو از سمت #قزوین رسوندن #رشت
به یه سکوت خاصی رسیدم, که تو ذهنم این بود که "بگید, بگید! خودتونو به من بشناسونید" نه فقط آدما, که همه چی.. و بعد تبدیل شد به بگو, بگو.. که آدما و همه چی, همه وسیلن, اصل خداست که داره همه چیو, و خودشو میشناسونه..
این حس این #کنجکاوی این تشنگی... اینا همه منو دارن به یه سمتی میبرن, کدوم سمت؟ :-D "نمیدونم! ولی میدونم اونی که داره منو میبره راه بلده;-)"
با سامان تو میدون شهرداری رفیق شدم و تا آخرشب با هم گپ زدیم
برای شب به فکر کمپ بودم که سامان راهنماییم کرد که پارک ملت و پارک قدس ممنوع شده, پارک دانشجو اکیه
که البته بعد از خدافظی و رسیدن, فهمیدم دانشجو هم ممنوعه!
و خب حقیقتش اینکه اونموقع شب با اون #کوله_پشتی تو شهر برا خودت قدم بزنی به چندتا چشم اضافه نیاز داره ;-) ولی خب چیزی نمیشه! اصلا شاعر در همین زمینه میفرماد:
یاعلی بگو, حماسه ای به پا کن دوباره
یاعلی بگو, خدا هوامونو داره
;-):-D
بخش پنجم..
دوتا عابر داشتن با هم بحث میکردن که منم رفتم همقدم شدم باهاشون, محمد و محمد! بچه های باحالی بودن و .. خب چه گفتگوی خوبی هم شد!
انقدر خوب که بعد از اینکه از محمد خدافظی کردیم با محمد موندیم تا ۶صب و گپ زدیم و گپ زدیم (دوباره تاکید کنم که 7o7o به فارسی نوشته محمد؟ یا معلومه منم محمدم؟;-) )
و جالبه.. اینکه اون شب تو #خرم_آباد که اون خلوت رویایی رو داشتم هم کیف پولم گم شده بود!! (معلومه بازم کیف پولمو جا گذاشتم؟ یا بیشتر توضیح بدم؟ :-D )
البته مهم هم نیست, هرچیزی و هرکسی تا یه جایی #همسفر مونه, و ممکنه تا یه جایی باشه, بعد نباشه, بعد دوباره باشه;-) #هیچهایک همینه, #زندگی همینه
بخش ششم..
که مثلا تو بیست روز سفرت با خیلیا آشنا میشی, دوست میشی, همصحبتی, هممسیری, همسفرگی, همسفری, همکاری, همخوابگاهی, همخدمتی, همدانشگاهی, همخونه, همخونواده, همسر, همرزم.... بگیر برو الی آخر هرچی "هم" دیدی هی هم بزن!
هیچهایک یه نمونه ی فشرده شده ی زندگیه, با یه مقیاس کوچیکتر!
#7o7o
آنچه خواهید خواند:
"نمیدونم! ولی اونی که داره منو میبره راه بلده;-)"
#hitchhiker #hitchhiking #travelblogger #irangardi
#سفربرو #هیچهایکر #بکپکر #سفرنامه #سفرنامه_نویسی #خود_نویس #یک_ساعت_تفکر #ایرانگرد #مسافر #هیچ #عشق #خدا #کیف_پول :-D #بگو :-)

    فصل چهارم: زاویه نگاه
    بخش چهارم..
    همون کارتن پشت نویسی شد و یک, دو, سه, چهار, پنج, شیش, هفت, هشت تا ماشین منو از سمت #قزوین رسوندن #رشت
    به یه سکوت خاصی رسیدم, که تو ذهنم این بود که "بگید, بگید! خودتونو به من بشناسونید" نه فقط آدما, که همه چی.. و بعد تبدیل شد به بگو, بگو.. که آدما و همه چی, همه وسیلن, اصل خداست که داره همه چیو, و خودشو میشناسونه..
    این حس این #کنجکاوی این تشنگی... اینا همه منو دارن به یه سمتی میبرن, کدوم سمت؟ :-D "نمیدونم! ولی میدونم اونی که داره منو میبره راه بلده;-)"
    با سامان تو میدون شهرداری رفیق شدم و تا آخرشب با هم گپ زدیم
    برای شب به فکر کمپ بودم که سامان راهنماییم کرد که پارک ملت و پارک قدس ممنوع شده, پارک دانشجو اکیه
    که البته بعد از خدافظی و رسیدن, فهمیدم دانشجو هم ممنوعه!
    و خب حقیقتش اینکه اونموقع شب با اون #کوله_پشتی تو شهر برا خودت قدم بزنی به چندتا چشم اضافه نیاز داره ;-) ولی خب چیزی نمیشه! اصلا شاعر در همین زمینه میفرماد:
    یاعلی بگو, حماسه ای به پا کن دوباره
    یاعلی بگو, خدا هوامونو داره
    ;-):-D
    بخش پنجم..
    دوتا عابر داشتن با هم بحث میکردن که منم رفتم همقدم شدم باهاشون, محمد و محمد! بچه های باحالی بودن و .. خب چه گفتگوی خوبی هم شد!
    انقدر خوب که بعد از اینکه از محمد خدافظی کردیم با محمد موندیم تا ۶صب و گپ زدیم و گپ زدیم (دوباره تاکید کنم که 7o7o به فارسی نوشته محمد؟ یا معلومه منم محمدم؟;-) )
    و جالبه.. اینکه اون شب تو #خرم_آباد که اون خلوت رویایی رو داشتم هم کیف پولم گم شده بود!! (معلومه بازم کیف پولمو جا گذاشتم؟ یا بیشتر توضیح بدم؟ :-D )
    البته مهم هم نیست, هرچیزی و هرکسی تا یه جایی #همسفر مونه, و ممکنه تا یه جایی باشه, بعد نباشه, بعد دوباره باشه;-) #هیچهایک همینه, #زندگی همینه
    بخش ششم..
    که مثلا تو بیست روز سفرت با خیلیا آشنا میشی, دوست میشی, همصحبتی, هممسیری, همسفرگی, همسفری, همکاری, همخوابگاهی, همخدمتی, همدانشگاهی, همخونه, همخونواده, همسر, همرزم.... بگیر برو الی آخر هرچی "هم" دیدی هی هم بزن!
    هیچهایک یه نمونه ی فشرده شده ی زندگیه, با یه مقیاس کوچیکتر!
    #7o7o
    آنچه خواهید خواند:
    "نمیدونم! ولی اونی که داره منو میبره راه بلده;-)"
    #hitchhiker #hitchhiking #travelblogger #irangardi
    #سفربرو #هیچهایکر #بکپکر #سفرنامه #سفرنامه_نویسی #خود_نویس #یک_ساعت_تفکر #ایرانگرد #مسافر #هیچ #عشق #خدا #کیف_پول :-D #بگو :-)

    143 5 14 June, 2019
    #TELL #SAY #بگو
بگو چجوری فهمیدی خدا رو ؟
TELL , HOW DID YOU UNDERSTAND GOD ?

    #TELL #SAY #بگو
    بگو چجوری فهمیدی خدا رو ؟
    TELL , HOW DID YOU UNDERSTAND GOD ?

    3 0 14 June, 2019

Top #بگو posts

    جلو همه بگو بع من 🙈

ک  خیلی دوصت دارم عشق دلم 🙊😍 تک فراموش نشه دوستان
#جلو#همه#بگو#بع#من🌹🕸🦋🕷

    جلو همه بگو بع من 🙈

    ک خیلی دوصت دارم عشق دلم 🙊😍 تک فراموش نشه دوستان
    #جلو #همه #بگو #بع #من 🌹🕸🦋🕷

    618 28 16 May, 2019
    .
.

جز #من اگرت عاشق شيداست، بگو 
ور ميل دلت به جانب ماست، بگو 
گر هيچ مرا در دل #تو، جاست، #بگو
گر هست، بگو، نيست، بگو #راست بگو
.
#مولانا
#rumi #poet

    .
    .

    جز #من اگرت عاشق شيداست، بگو 
    ور ميل دلت به جانب ماست، بگو 
    گر هيچ مرا در دل #تو ، جاست، #بگو
    گر هست، بگو، نيست، بگو #راست بگو
    .
    #مولانا
    #rumi #poet

    1,062 26 2 May, 2019